تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران - مطالب شاعران پارسی‌
چهارشنبه 9 فروردین 1391

جهان‌بینی «حماسه» در شاهنامه فردوسی

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :شاعران پارسی‌ ،

جهان‌بینی فردوسی در شاهنامه «حماسه» است. از این روست كه نگاه فردوسی به جهان اعم از «طبیعت» و «انسان» رنگ حماسی دارد. اما این نگاه در تمام شاهنامه جاری و ساری نیست. به عبارتی دیگر فردوسی به اقتضای موضوع هر جا كه تناسب ایجاب كرده باشد به حماسه روی می‌آورد. بدین ترتیب در شاهنامه فردوسی دو نگاه متفاوت در نظر می‌آید؛ یكی آنجا كه جنگی در كار نیست و زندگی با جلوه‌های زیبای آن جریان دارد. از این دست است صحنه‌ای از عروسی «فرنگیس» با «سیاوش»:


به یك هفته در مرغ و ماهی نخفت
نیامد سر یك تن اندر نهفت
زمین باغ گشت از كران تا كران
ز شادی و آواز رامشگران


و دیگر آنجا كه صحنة نبرد را تصویر و ترسیم می‌كند:


چو خورشید شمشیر رخشان كشید
شب تیره از بیم شد ناپدید


در نگاه اول، فردوسی عناصر و اجزای طبیعت را با حماسه درگیر نمی‌كند. اما در دیگر نگاه گذشته از اینكه طبیعت و انسان او طبیعت و انسانی است حماسی به تناسب صحنة نبرد، سخن با توصیفی حماسی از آوردگاه آغاز می‌شود و این توصیف در نهایت ایجاز به صحنه آرایی می‏پردازد. در خوان پنجم، آنجا كه اولاد به دست رستم گرفتار می شود؛ واژگان شب ، ماه، ستاره و خورشید با هم تناسب لفظی دارند و به لحاظ معنی (و به زبان «اشاره»)، چگونگی چیره شدن «رستم» بر «اولاد» را بیان می‌كند.


شب تیره چون روی زنگی سیاه
ستاره نه پیدا نه تا بنده ماه
تو خورشید گفتی به بند اندرست
ستاره به خم كمند اندرست


این زبان‏شناسی گاه در وصف مشعوق نیز از اجزای حماسه بهره می‌گیرد، در داستان خواستگاری كاوس از سودابه، دختر شاه هاماوران چنین می‏سراید :

به بالا بلند و گیسو كمند
زبانش چو خنجر لبانش چو قند
دو یاقوت، رخشان دو نرگس، دژم
ستون دو ابرو چو سیمین قلم


فردوسی با تشبیه «زبان» به «خنجر» و تشبیه «ابروان» به «ستون» برای توصیف شمایل معشوق از زبان حماسه وام می‏گیرد این نگرش به معشوق بعدها در زبان مولانا، سعدی و حافظ به اوج می‏رسد. در شاهنامه حتی برای بیان مفاهیم فلسفی و هستی شناسی نیز «زبان حماسه » به زیبایی جریان دارد:


چنین است كردار گردان پیر
گهی چون كمانست و گاهی چو تیر


در داستان عزیمت «طوس» و «فریبرز» به دژبهمن و ناكامی آنها اجزای طبیعت در بیان ماجرا نقش مؤثری دارند:

چو خورشید برزد سر از برج شیر
سپهر اندر آورد شب را به زیر
سنانها ز گرمی همی بر فروخت
میان زره مرد جنگی بسوخت

با آنكه صنعت تناسب (مراعات‌النظیر) صنعتی لفظی به شمار می‌رود و فردوسی از این صنعت بسیار بهره برده است اما شاهكار شاهنامه در برقراری تناسب میان مفاهیم و مضامین است. در داستان «بازگشتن ایرانیان به نزد خسرو «تاج» نماد پادشاهی است و «روز سفید» نماد پادشاه و اینها همه با «خسرو» تناسب دارند:


چو بر زد سر از كوه خوشید شید
برآمد سر تاج روز سفید


حاصل فرجام را با یكی از زیباترین صحنه‏آراییهای حماسی شاهنامه به پایان می‌بریم، صحنة «سپاه فرستادن افراسیاب به نزدیك پیران»:

درخشیدن تیغ و  ژوبین و خشت
تو گفتی شب اندر هوا لاله كشت
زمین گفتی از خون میستان شدست
ز نیزه هوا چون نیستان شدست

برگرفته ازسایت جوان و تاریخ    http://www.yandory.com/


چهارشنبه 18 آبان 1390

جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا)

   نوشته شده توسط: بردیا    نوع مطلب :شاعران پارسی‌ ،

جلال‌الدین محمد بلخی

تصویری پندارین از مولانا

زادروز

۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ قمری
بلخ یا وخش

درگذشت

۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ قمری
قونیه

آرامگاه

قونیه ترکیه

لقب

مولانا
مولوی
خَمُش

دوره

خوارزمشاهیان

مذهب

مسلمان سنی اشعری

آثار

مثنوی معنوی
دیوان شمس
فیه ما فیه

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش - ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسی‌زبان ایرانی‌تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است .

مولوی، پیونددهنده ملت‌ها

مولوی

مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنون بخش‌هایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفته‌است. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بوده‌است. داستان کبودی زدن قزوینی نمونه‌ای بارز از اینگونه تاثیر فرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است

آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی‌گری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.


ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است.

آغاز زندگی

موزهٔ مولانا در قونیه

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.

همه کردند رو به فرزندش که تویی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.

بود در خدمتش به هم نه سال تا که شد مثل او به قال و به حال

طلوع شمس تبریزی

مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم بازیچهٔ کودکان کویم کردی

پیوستن شمس تبریزی به مولانا

روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.»

شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌هایش او بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس تبریزی

مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان که ببخشا مکن دگر هجران
توبهٔ ما بکن ز لطف قبول گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس تبریزی

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجایی‌که که به سلطان ولد شکایت کرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز
چون بمانم دراز، گویند این که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.


ادامه مطلب

چهارشنبه 18 آبان 1390

باباطاهر

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :شاعران پارسی‌ ،

باباطاهر

مقبره بابا طاهر

باباطاهر همدانی معروف به بابا طاهر عریان، عارف، شاعر و دوبیتی‌سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده‌است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده‌اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده‌است.

 آثار

ترانه‌ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌است.

دو قطعه و چند غزل با گویش لری و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر اوست. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است.

زندگی

از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته‌است. آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده‌است. در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده‌است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ مورخه ۲۱/۲/۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده‌است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده ‌است.

 آرامگاه خرم آباد

در شهر خرم‌آباد بنایی به نام «بقعه باباطاهر» وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا طاهر است. در مرکز شهر خرم آباد و در ضلع غربی قلعه فلک الافلاک و در کنار خانه قدیمی آخوند ابو مقبره باباطاهر قرار دارد. در گویش لری به «باو طاهر» معروف است اهالی شهر خرم آباد معتقدند این مقبره مربوط به بابا طاهر شاعر و عارف نامدار و سراینده دوبیتی‌های معروف لکی و لری است. سبک بنای مقبره ساده و متشکل از گنبد خانه‌ای با یک ورودی است. ساختمان اصلی آن هشت ضلعی است که چهار ضلع آن هر یک به ابعاد ۵/۲ متر و اضلاع فرعی آن هر یک ۷۰/۱ سانتیمتر است. ارتفاع گنبد تا کف ۶ متر است. محل قبر در داخل سردآبه بوده که بر روی سردآبه و کف بقعه قبری به ابعاد ۵۲ در ۱۰۰ در ۱۷۷ سانتیمتر است. بر روی قبر ضریحی چوبی به ابعاد ۱۲۷ در ۱۲۸ در ۱۹۸ وجود داشته که از بین رفته است. اطاق کوچکی به ابعاد ۵/۲ در ۵ متر به بدنه غربی بنا در دوره معاصر اضافه شده بود که به آن «قلندر خانه» می‌گفتند. این بنا احتمالا مربوط به دوره خوارزمشاهی و به شماره ۱۹۲۲ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۱]

 آرامگاه بزرگان و ادیبان جوار مزار بابا طاهر

مقبره بابا طاهر

برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیده‌اند:


یکشنبه 17 مهر 1390

دقیقی

   نوشته شده توسط: سورنا    نوع مطلب :شاعران پارسی‌ ،

ابومنصور محمد دقیقی
زادروز ۳۲۰ خورشیدی
۳۳۰ هجری قمری

بلخ، خراسان
درگذشت میان سال‌های ۳۵۶ خورشیدی تا ۳۵۹ خورشیدی
۳۶۷ هجری قمری تا ۳۷۰ هجری قمری
بلخ
محل زندگی بلخ
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر دقیقی
پیشه شاعر
سبک خراسانی
دوره فرمانروایی سامانیان
مذهب زرتشتی
آثار گشتاسب‌نامه
گفتاورد مدیح تا به بر من رسید عریان بود
ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

ابو منصور محمد بن احمد توسی شناخته‌شده به دقیقی (زاده ۳۲۰ - مرگ میان سال‌های ۳۵۶-۳۵۹ خورشیدی) شاعر بزرگ دری زبان بود. زادگاه وی بنا به روایات گوناگون، توس، بلخ، سمرقند و بخارا ذکر شده است.او از معدود شاعران ادبیات فارسی بوده که دین زرتشتی داشته است.دقیقی آغاز کننده سرایش شاهنامه بود.

زندگینامه

دقیقی از طبقه دهقانان خراسان بوده است که در عصر منصور بن نوح سامانی و پسر او می ریسته است.خاندان وی را متومل دانسته اند اما او سرمایه هایی که از ارث پدر به او رسیده بود را بدنبال عیاشی و خوشگذرانی هدر می دهد.در دوره جوانی به سرایش داستان های تاریخی ایران مبادرت می ورزد و در این راه برای سرایش شاهنامه بدلیل ارادتی که به زرتشت داشته از داستان ظهور زرتشت شاهنامه خود را آغاز می کند[۱].چندی پس از این در سال ۳۶۷ هجری او بدست غلام خود به قتل می رسد[۲].


مدح‌شدگان از سوی دقیقی

دقیقی در روزگار سامانیان می‌زیست. او از امیران سامانی منصور بن نوح سامانی(پادشاهی ۳۵۰-۳۶۵) و نوح دوم سامانی(پادشاهی ۳۶۵-۳۸۷) را مدح گفته‌است. همچنین ابوالحسن آغاجی -از بزرگان سامانی که خود چامه‌سرایی توانمند بوده- نیز از ستایش‌شوندگان دقیقی‌است. دقیقی چندی هم در دربار چغانیان به‌سربرده‌است و از میان امیران چغانی فخرالدوله ابوالمظفر احمد بن محد، امیر ابوسعد مظفر و امیر ابونصر را ستوده‌است. رسیدگی و ارجی که چغانیان بر دقیقی گذاردند در آینده زبانزد شاعران پس از او بوده‌است و برای نمونه فرخی سیستانی یادی از این ارج‌نهی‌ها در شعرهایش کرده‌است و نیز امیرمعزی می‌گوید:

فرخنده بود بر متنبّی بساط سیف چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان

شاهنامه دقیقی

دقیقی گویا به فرمان نوح دوم سامانی به سرودن شاهنامه دست‌یازیده‌است. ولی به گفتهٔ فردوسی بیش از هزار بیت از آن و آن هم درباره گشتاسپ و تاختن ارجاسپ به ایران را به نظم نکشیده که به دست برده‌ای کشته می‌شود.

گشتاسپنامه دقیقی را پس از شاهنامه برترین اثر حماسی فارسی در بحر متقارب دانسته‌اند. ولی به گفته محمد دبیر سیاقی «از لحاظ وسعت فکر و میدان خیال و حکمت وعظ و نتیجه‌گیری اخلاقی از بیان وقایع و احساسات وطنی به پای شاهنامه نمی‌رسد».


ادامه مطلب

یکشنبه 17 مهر 1390

رودکی

   نوشته شده توسط: سورنا    نوع مطلب :شاعران پارسی‌ ،

 

ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم‌بن عبدالرحمن‌بن آدم رودکی


تندیس رودکی در پنجکنت تاجیکستان.

زادروز

اواسط قرن سوم هجری قمری
پنجکنت

درگذشت

۳۲۹ هجری قمری
۹۴۱ میلادی
پنجکنت

آرامگاه

بنجرودک تاجیکستانبنجکنت(تاجیکستان)

محل زندگی

پنجکنت و بخارا

ملیت

ایرانی‌تبار

نام‌های دیگر

رودکی سمرقندی

پیشه

شاعر، موسیقی دان، مترجم

سبک

قصیده، رباعی، غزل، مثنوی

لقب

پدر شعر فارسی، استاد شاعران

دوره

سامانیان

مذهب

اسماعیلی

آثار

مثنوی کلیله و دمنه، دیوان اشعار

فرزندان

عبدالله

والدین

جعفر بن محمد

گفتاورد

«هیچ گنجی نیست از فرهنگ به»

ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم‌بن عبدالرحمن‌بن آدم رودکی زاده اواسط قرن سوم هجری قمری از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است.

رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده‌است و به‌روایتی بعدها کور شد.او در روستایی به‌نام بَنُج رودک [۱] (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.

رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته‌است و این از نوشته‌های ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی- ابوحاتم رازی مسجل می‌گردد.

زندگی و مرگ

او زاده نیمه دوم سده سوم هجری بود. رودکی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد. می‌گویند رودکی در حدود یک صدهزار بیت شعر سروده است[۳] و درموسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشته‌است.

رودکی در هنگام مرگ کور بود. عده‌ای او را نابینای مادرزاد می‌دانند و گروهی معتقدند که بعدها نابینا شده‌است. بهر حال رودکی در سه سال پایانی عمر مورد بی مهری امرا قرار گرفته بود.[۴] او در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود بازگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) در گذشت.[۵]

او مدح‌کننده[۶] امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل(۳۰۱-۳۳۱ (هجری)) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری(۳۱۱-۳۵۲ (هجری)ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان-که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند- بوده‌اند. درباره صله‌های گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود:

بدا میر خراسانش چل هزار درم وزو فزونی یک‌پنج میر ماکان بود

رودکی فرزندی به نام عبدالله داشته‌است که در بیشتر تذکره‌ها پیش از نام خودش می‌آمده و از این رو به ابوعبدالله معروف شده بود.

شاعری رودکی

رودکی در بسیاری از موارد از اولین‌ها در ادبیات پارسی است.او آثار بسیاری را خلق نمود که متاسفانه جز پاره‌ای از آنها بدستمان نرسیده‌است.شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم خود رودکی را آفرینندهٔ دوبیتی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا می‌داند که وی صدای شادی کودکی که درحال گردو بازی کردن بود را می‌شنود که ازفرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین می‌گوید: « غلتان غلتان همی رود تا بن گو».[۷].دولتشاه سمرقندی (قرن نهم) در تذکرهٔ معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سر سلسلهٔ صفاریان می‌داند.و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تاثیر قرار گرفته و به خانه می‌رود و بر همان وزن به شاعری می‌پردازد.و از آنجا که اشعارش در دوبیت بودند به دوبیتی یا رباعی معروف می‌شوند.بهرحال اورا مبتکر قالب رباعی دانسته‌اند.[۸]


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 2 1 2