تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران - مطالب آذر 1391
یکشنبه 19 آذر 1391

زنان در سفرنامه‌ها

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

 
 
همسر حاکم کاشان
فاطمه معزی

مادام ژان دیولافوا، همسرش مارسل دیولافوا باستان‌شناس فرانسوی را در سفر باستان‌شناسی خود به ایران همراهی کرد و خاطرات خود از این سفر را با دقتی زنانه به تحریر درآورد. این بخش از خاطرات او مربوط به سفر به کاشان است که در حین عبور و عکسبرداری از بازار کاشان با همسر حاکم آشنا شده و از سوی وی برای عکس‌برداری دعوت می‌شود. شرح این داستان با جزئیاتی که از سوی یک زن روایت می‌شود بر جذابیت آن می‌افزاید:

طرف عصری به من خبر دادند که زن خدمتکار مسلمانی می‌خواهد شما را ملاقات کند و مطالب محرمانه‌ای دارد اجازه ورود دادم. خدمتکار آمد و پس از سلام گفت خانم حاکم به محض ورود به دارالحکومه فهمید که شما فرنگی هستید اولا از بدرفتاری فراشان از شما عذرخواهی می‌کند ثانیا چون می‌داند که شما خانم عکاس‌باشی هستید بسی مایل است که عکسی از او بگیرید و چون حاکم با بهانه‌های مختلف می‌خواهد او را از این خیال منصرف سازد مرا محرمانه نزد شما فرستاده و گفته است که فردا بدون همراه با لباس مندرسی به خانه امام جمعه می‌رود لباسهای خود را هم قبلا نزد خانم امام فرستاده است و در آنجا منتظر شماست که بروید و عکسی از او بگیرید اما سفارش زیاد کرده است که کسی از این کار آگاه نشود.

... با مارسل به منزل امام جمعه رفتیم خدمتکار دیروزی در دالان تاریکی منتظر ورود ما بود. مارسل رفت به بیرونی و من با خدمتکار به اندرون رفتم . ... در باغی وارد شدیم که در آنجا دو خانم به اضطراب خاطر انتظار ورود مرا داشتند.

... این خانم نمونه کامل عیاری است از زنان زیبای ایرانی و... به خصوص در این موقع که از اطاعت شوهر سر پیچیده و محرمانه می‌خواهد کاری صورت دهد گونه‌هایش برافروخته است و التهابی دارد و همین تغییر قیافه هم بر زیبایی او افزوده است.

پس از تعارفات معمولی زن حاکم از من پرسید: شما می‌توانید عکس بردارید؟ البته شما عکاسباشی دولت فرانسه هستید. چنین نیست؟

... دستگاه عکاسی را حاضر کردم و پارچه سیاه را بر سر کشیدم تا صورت او را میزان کنم. زنان از موقع استفاده کرده و آهسته با هم شروع به صحبت کردند. زن حاکم می‌خواست در معقولات تصرف کرده و معلومات خود را برخ زن امام جمعه بکشد. آهسته به طوری که من نشنوم به او می‌گفت: در فرنگستان زنان مانند ما خوشبخت نیستند. مردان آنها را به کار کردن وا می‌دارند مثل اینکه می‌بینید. این زن عکاسباشی است بعضی از زنان هم میرزا یا معلم هستند پاره‌ای هم مانند دختر شاه اروس به درجه سرتیپی رسیده و در قشون خدمت می کنند ....نه تنها در فرنگستان زنان سرتیپ و فرمانده قشون هستند بلکه بعضی هم به درجه شاهی می‌رسند و بر مملکت سلطنت می‌کنند اگر باور نمی‌کنید از این خانم عکاس بپرسید ... حتی یکی از شاه خانمها سفیری هم در تهران دارد و باز برای نشان دادن زیادت معلومات خود گفت اگر دختر شاه اروس سردوشی و نشان دارد و کلاه خود بر سر می‌گذارد در عوض شاه خانم هم سبیلهای بلند و کلفتی دارد.

زن امام با دقت به حرفهای او گوش می‌داد و چون اشتیاق داشت بیش از این از حال و کار فرنگیان اطلاع حاصل نماید پس از لحظه‌ای تفکر گفت: آیا شاه خانم هم چندین شوهر در اندرون خود دارد؟ من در زیر پارچه سیاه با دقت به صحبتهای ایشان گوش می‌دادم و همه را می‌فهمیدم و چون صحبت آنها به اینجا رسید دیگر نتوانستم صبر کنم و بی اختیار سرم را بیرون آورده و گفتم: خانم اشتباه نکنید درست است که اکنون زنی بر مملکت انگلیس فرمانروایی می‌کند ولی این ملکه ریش و سبیل ندارد و شوهرش هم منحصر به فرد است.

خلاصه عکس‌برداری تمام شد و شاسیها را در پارچه سیاه گذاردم و می‌خواستم به صحبت ادامه دهم و خانم حاکم را از اشتباه درآورم که ناگاه پیرزنی که در دالان قراول بود رسید و به من خبر داد که شوهر شما بیرون آمد پس با شتاب تعارفات معمولی را بجا آوردم و خداحافظی کردم و به راه افتادم.

تصویر زن حاکم کاشان برگرفته از سفرنامه مادام دیولافوا

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


یکشنبه 19 آذر 1391

میرزا ابوالحسن خان شیرازی

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

میرزا ابوالحسن خان شیرازی از رجال معروف اوایل دوره قاجار، خواهرزاده حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله شیرازی و پسر دوم میرزا محمدعلی در سال 1192ق در شیراز متولد شد.

در سال 1215ق فتحعلی شاه میرزا ابراهیم خان كلانتر شیرازی را كه از عوامل انگلستان بود از صدارت معزول و زندانی ساخت. در آن هنگام میرزا ابوالحسن خان، حاكم شوشتر بود و به دستور فتحعلی شاه به تهران احضار شد. شاه قصد نابودی وی را داشت ولی با وساطت عده ای از درباریان بخشیده شد و از مرگ نجات یافت و به اقامت اجباری در شیراز تن داد. 1

میرزا ابوالحسن خان با یاری انگلیسیها از شیراز گریخت و راهی بمبئی شد و چندی بعد كه فهمید فتحعلی شاه بازماندگان حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله را مورد تفقد قرار داده عازم شیراز شد و در تشكیلات حكومتی حسین علی میرزا فرمانفرما به منسب یساولی سرافراز شد. مشارالیه به سال 1224ق به فرمان فتحعلی شاه به عنوان سفیر ایران به همراه جیمز موریه منشی سفارت انگلسان و مؤلف كتاب حاجی بابای اصفهانی روانه لندن شد.

میرزا ابوالحسن خان ایلچی از همان ابتدا تحت تأثیر جنبه های مادی تمدن غرب قرار گرفت و با حیرت به سیر و سیاحت در آن دیار پرداخت و در نهایت كتاب حیرت نامه سفرا را كه از سر ذلت، ایرانیان را به تقلید از غرب در همه عرصه ها تشویق می كرد به عنوان تحفه سفر با خود به ایران آورد.

وی تحت تعلیمات مهماندار خود سرگور اوزلی به عضویت لژ فراماسونری انگلستان درآمد.2 سرگور اوزلی مأموریت داشت تا با همكاری ایلچی در ایران لژ فراماسونری تأسیس نماید. این دو برای دستیابی به مقاصد خود تعداد قابل توجهی از رجال ایران را وارد حلقه فراماسونری ساختند. میرزا ابوالحسن خان به مدت 35 سال یعنی تا پایان عمر از دولت انگلستان مقرری دریافت داشت. نامبرده پس از 8 ماه به اتفاق سرگور اوزلی كه به سمت وزیرمختار انگلیس در ایران انتخاب شده بود از لندن به ایران بازگشت و سالها در دوران حكومت فتحعلی شاه و محمد شاه به خدمت پرداخت.

مشارالیه در سال 1228ق كه عهدنامه گلستان پس از 10 سال جنگ بین ایران و روسیه منعقد شد، به نمایندگی از جانب ایران عهدنامه مذكور را با نمایندگان روسیه امضاء كرد و به امضای فتحعلی شاه نیز رسانید. سپس از سوی شاه ایران مأموریت یافت تا به پترزبورگ رفته و عهدنامه را به امضای امپراتور روسیه نیز برساند و درباره باز پس گرفتن قسمتی از خاك ایران كه روسیه متصرف شده بود با امپراتور مذاكره نماید. پس از انجام این مأموریت بار دیگر در سال 1233ق به سمت سفیر ایران در لندن انتخاب شد. وی ضمن تصدی مسئولیت سفارت انگلستان، همزمان سفارت عثمانی، اتریش و فرانسه را نیز عهده دار بود و پس از سه سال اقامت در اروپا به سال 1236ق به ایران بازگشت.

نخستین دوره وزارت میرزا ابوالحسن خان به عنوان وزیر دول خارجه از سال 1239ق تا 1250ق به طول انجامید و در همین دوران بار دیگر روابط ایران و روسیه رو به تیرگی گرایید و دوره دوم جنگهای ایران و روسیه در ذیحجه سال 1241ق آغاز شد. سال 1243ق میرزا ابوالحسن خان وزیر خارجه وقت جهت عقد قرارداد صلح با روسیه تزاری و خاتمه دادن به جنگ، به مذاكره پرداخت كه حاصل آن، عهدنامه تركمنچای بود.

یك سال پس از انعقاد قرارداد صلح، میرزا ابوالحسن خان از عزیمت به روسیه جهت عذرخواهی به دلیل قتل گریبایدوف سرباز زد و در نتیجه خسرومیرزا پسر هفتم عباس میرزا به همراهی هیئتی عازم آن دیار شد.

میرزا ابوالحسن خان در دوران حكومت محمد شاه از سال 1254ق تا 1262ق برای بار دوم به وزارت دول خارجه منصوب شد و سرانجام در سال 1262ق دیده از جهان فرو بست.

----------------------------------------------

1- مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12، 13 و 14هجری، جلد1، ص 35.

2- اسماعیل رائین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، جلد 1، ص 316.

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

 

/http://iichs.org

 


یکشنبه 19 آذر 1391

ناصرالدین شاه

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

ناصرالدین شاه چهارمین پادشاه قاجاریه فرزند محمد شاه و جهان خانم (مهد علیا) در ششم ماه صفر سال ۱۲۴۷ ه.ق به دنیا آمد. در تربیت ناصرالدین سعی بسیار شد و مسئولیت آموزش برخی از شاهزاده‌ها به میرزا عیسی قائم مقام فراهانی و فرزندش میرزا ابوالقاسم و پس از آن به میرزا تقی خان امیرکبیر واگذار گردید. ناصرالدین یکی از شاهزاده‌هایی بود که دانش خود را از امیرکبیر آموخت. در چهارده سالگی با گلین خانم دختر یکی از شاهزادگان قاجار پیمان زناشویی بست.1

در سال 1263 ه.ق رسماً حکومت آذربایجان به وی تفویض شد و عازم دارالسلطنه تبریز گردید. مدتی بعد پدرش محمد شاه درگذشت و تا رسیدن وی به تهران مادرش مهد علیا زمام امور را به دست گرفت. ناصرالدین با یاری و راهنمایی میرزا تقی خان امیرکبیر روانه پایتخت شد و بر تخت سلطنت نشست و میرزا تقی خان را به صدارت برگزید. نخستین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه با شورشهای پی در پی در ولایات و ایالات کشور همراه بود. شورش سالارالدوله حاکم خراسان، فتنه باب و شورش آقاخان محلاتی از آن جمله‌اند. به تدریج عوامل شورشی سرکوب و کشور از ثباتی نسبی بهره‌مند گردید. در سایه این ثبات امیر کبیر دست به اصلاحات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زد ولی درباریان با اقدامات وی از در مخالفت درآمدند و در سال 1268 ه.ق، شاه کم تجربه و خودکامه را به عزل و قتل وزیر خردمندش واداشتند.2

 

پس از قتل امیرکبیر میرزا آقاخان نوری سرسپرده انگلیسی به صدارت رسید و بی‌کفایتی او در اداره مملکت سبب شد تا اوضاع نابسامان و آشفته قبل از امیرکبیر بر این مرز و بوم سایه بگستراند و هرات از ایران جدا شود و به دست انگلیسیها بیفتد. در زمان ناصرالدین شاه علاوه بر افغانستان، بسیاری از سرزمینهای ایران واقع در شمال خراسان شامل مرو، خوارزم و خیوه توسط روسها به یغما رفت و در همان حال انگلستان نیز قسمتهایی از سیستان و بلوچستان را از ایران جدا ساخت. اقدامات و در حقیقت خیانتهای میرزا آقاخان نوری، ناصرالدین شاه را خشمگین کرد و حکم عزل وی را صادر نمود.3

پس از عزل آقاخان نوری شاه از انتخاب صدراعظم خودداری کرد و در صدد برآمد کابینه کوچکی مرکب از شش وزیر تشکیل دهد. گذشته از این اقدام ناصرالدین شاه تشکیلات دیگری به نام مجلس شورای دولتی به وجود آورد؛ حال آنکه نه کابینه و نه مجلس مذکور هیچ یک پاسخگوی نیازهای کشور نبود. بنابراین پس از حدود شش سال که دربار ایران بدون صدراعظم روزگار می‌گذرانید، شاه میرزا محمد خان سپهسالار را به عنوان صدراعظم برگزید. صدارت نامبرده دوامی نیافت و چون وی فردی نظامی بود به سبب اشتغال فراوان به امور سپاهیان از رسیدگی به امور کشور غفلت می‌ورزید. پس از وی شاه میرزا حسین خان سپهسالار قزوینی را به صدارت انتخاب کرد. یکی از وقایع دوران صدارت سپهسالار قزوینی اعطای امتیاز استخراج کلیه معادن ایران به یک یهودی انگلیسی به نام رویتر بود که با اعتراض گسترده مردم و روحانیون، دولت مجبور به لغو قرارداد فوق شد و سپهسالار قزوینی از صدارت معزول گردید. نامبرده در طول صدارتش موجبات دو سفر ناصرالدین شاه به اروپا را فراهم نمود.

دو صدراعظم بعدی ناصرالدین شاه میرزا یوسف مستوفی‌الممالک و میرزا علی‌اصغر امین‌السلطان بودند. سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ در سال 1306 ه.ق به همت امین‌السلطان صورت گرفت.4 در همین سفر شاه امتیاز لاتاری را به میرزا ملکم خان وزیر مختار ایران داد و امتیاز انحصار توتون و تنباکو را به تالبوت انگلیسی واگذار کرد. البته پس از بازگشت ناصرالدین شاه از اروپا هر دو قرارداد مورد ایراد و انتقاد قرار گرفت و به دستور شاه امتیاز لاتاری لغو گردید، ولی در مورد انحصار توتون و تنباکو این قرارداد با مخالفت جمعی از روحانیون و مبارزانی همچون سید جمال‌الدین اسدآبادی رو به رو گشت. سید جمال‌الدین اسدآبادی با ارسال نامه‌ای به آیت الله میرزا محمدحسن شیرازی سبب شد تا این مرجع بزرگ با صدور فتوایی زمینه را برای مخالفت همگان فراهم سازد و با حکم شرعی مبنی بر حرام بودن استفاده از توتون و تنباکو شاه را در سال 1309 ه.ق مجبور به لغو قرارداد فوق نماید.5

اعطای امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی به مدت شصت سال، چاپ و نشر اسکناس، امتیاز کشتیرانی در رود کارون به انگلیسیها و امتیاز راه شوسه انزلی تا تهران به روسها از اتفاقات همین دوران است. در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی و همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، اروپا از لحاظ تمدن جدید و علوم پیشرفت حیرت انگیزی نموده بود و در اغلب کشورهای اروپایی مردم در سایه آزادی و حکومت قانون زندگی می‌کردند ولی در ممالک اسلامی و خاورمیانه مردم ستمدیده از نعمت آزادی فردی و حیات اجتماعی به کلی بی نصیب بودند. به خصوص در ایران مظالم شخص شاه و درباریان جان مردم را به لب رسانده بود. در این میان سید جمال‌الدین اسدآبادی قیام نمود و پرچمدار آزادی مسلمین و منادی بیداری ملل مشرق زمین گشت.6

سید جمال‌الدین اسدآبادی به علت افکار انقلابی و ضدیت با حکومت استبدادی ناصرالدین شاه مورد بی مهری شاه قرار گرفته بود و شاه مانع فعالیت نامبرده در ایران بود. سال 1308 ه.ق هنگامی که سید جمال‌الدین اسدآبادی در اعتراض به مفاسد شاه و حکومت در صحن حضرت عبدالعظیم (ع) بست نشسته بود به زور مأموران دولتی از بست خارج و به دستور شاه به اتهام تحریک و توطئه از ایران اخراج شد. سرانجام روز هفدهم ذیقعده سال 1313 ق ناصرالدین شاه در آستانه برگزاری جشن پنجاهمین سال سلطنت در حرم عبدالعظیم (ع) با گلوله میرزا رضای کرمانی شاگرد سید جمال‌الدین اسدآبادی از پای در آمد و در باغ جیران شهر ری مدفون گشت.

ناصرالدین شاه از خط خوشی بهره‌مند بود و به نقاشی، طراحی، عکاسی، سیر و سیاحت و شکار علاقه وافر داشت . به تن آسایی و تعدد زوجات توجه خاصی نشان می‌داد. او دارای ذوق ادبی نیز بود و در قالب غزل، رباعی و قطعه شعر می‌سرود.

_________________________________

1. عباس امانت، قبله عالم: ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی ایران (1313 ـ 1247)، ترجمه حسن کامشاد، تهران:نشر کارنامه، مهرگان، 1383، ص 94.

2. منیژه ربیعی، سرنوشت ناصرالدین شاه، تهران: اهل قلم، 1384، ص 6 ـ 8.

3. علیرضا اوسطی، ایران در سه قرن گذشته، ج1، تهران: پاکتاب، 1382، ص 140.

4. خانبابا بیانی، پنجاه سال تاریخ ایران در دوره ناصری: مستند به اسناد تاریخی و آرشیوی، ج1، تهران: نشر علم، 1375، ص 242.

5. عباس رمضانی، سید جمال اسدآبادی، تهران: ترفند، 1383، ص 88 ـ 89.

6. سید جمال‌الدین اسدآبادی و نهضت بیداری اسلامی: مجموعه مقالات کنگره بین المللی سید جمال‌الدین اسدآبادی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1383، ص 135 ـ 137.

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

 

 /http://iichs.org


یکشنبه 19 آذر 1391

مشاهیر زنان

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :مشاهیر زنان ،

مستوره کردستانی

(اولین تاریخ‌نگار زن در ایران و خاورمیانه و نزدیک)

ماه شوکت خانم، در سال 1220ق در سنندج به دنیا آمد. وی دختر ابوالحسن بیگ پسر محمدآقا ناظر کردستانی و برادرزاده میرزا عبدالله رونق، صاحب تذکره حدیقه امان‌اللهی بود. خانواده‌اش معروف به قادری و جدش ناظر صندوقخانه والیان اردلان بود.

مستوره کردستانی در جوانی به عقد ازدواج خسروخان والی اردلان درآمد. وی به علت استعداد و ذوق سرشاری که برای فراگیری علوم داشت، در عصری که بیشتر زنان از حداقل سواد نیز بی بهره بودند، به فراگیری مقدمات علوم ادبی و دینی پرداخت و هر زمان دامنه آن را نیز افزایش می‌داد. او خطاط زبردستی نیز بود و انواع خطوط را می‌نوشت. مستوره صاحب اشعاری لطیف و دلنشین به فارسی است که مقداری اندک از آن به جا مانده.

وی علاوه بر سرایش شعر، کتابی نیز در عقاید و تعلیمات اسلامی نگاشته ولی آنچه بیشتر سبب شهرت او شده تألیف اثر تاریخی او موسوم به تاریخ اردلان است. این کتاب در زمینه تحقیقات کردشناسی دارای اهمیت زیادی است و همچنین در حوزه ایرانشناسی نیز جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است. مستوره کردستانی تا آخرین روزهای زندگیش سرگرم نوشتن این اثر بود. وی در سال 1264ق وفات یافت.

 

شاهچراغ

تاشی خاتون (طاشی خاتون)، بانی آستانه شاهچراغ (ع) همسر امیرجلال‌الدین مسعود شاه اینجو. وی از زنان خیّر و نیکوکار شیراز در قرن هشتم هجری بود. او با علماء و شعرای فارس در ارتباط بود و از ایشان نیز حمایت می‌کرد. بنای مقبره امامزاده احمد بن موسی بن جعفر (ع) مشهور به شاهچراغ، که به مرور ایام در حال تخریب بود، بنابه دستور و حمایت او، مرمت شده، قبه‌ای هم بر آن ساخت که همچنان باقی است.

وی همچنین مدرسه‌ای در جنب بقعه ایجاد نمود و در آن از عده‌ای از علماء و عرفا دعوت نمود که به تدریس و بحث و فحص مشغول باشند. تاشی خاتون چندین قریه در میمند فارس را برای مخارج مدرسه وقف نموده که از درآمد آنها از مسافرین و زوار نیز پذیرایی می‌شد. تاشی خاتون در سال 750ق وفات یافت و بنابه وصیت خود در بقعه‌ای مجاور شاهچراغ دفن شد که در حال حاضر اثری از آن موجود نمی‌باشد.

گفته می‌شود که تاشی خاتون طبع روانی در شعر نیز داشت و اشعاری از وی به جا مانده است. این چند بیت به او نسبت داده می‌شود.

درده به من ای ساقی زان می دو سه پیمانه            کز سوز درون گویم شعری دو سه مستانه

خواهم که در این مستی خود نیز روم از یاد              غیر از تو نماند کس نه خویش و نه بیگانه

از عشق رخ جانان گشته است جهان حیران        مستانه سخن گوید این عاشق دیوانه

 

1. انجمن همت خواتین

یکی از اولین انجمنهای اجتماعی زنان که در حوالی زمان انقلاب مشروطیت در ایران تشکیل یافت. هدف از تأسیس آن، چنانکه مؤسسین و مؤثرین آن تصریح نموده‌اند: حفظ استقلال کشور از طریق تقویت صنایع داخلی بوده است. از افراد مؤسس و مؤثر آن خانم نورالدجی (مفتشه کل مدارس دخترانه)، خانم مریم عمید (مدیر شکوفه) و جمعی از مدیران مدارس دخترانه بودند.

از روشهای انجمن برای حمایت از صنایع داخلی، تحریم صنایع خارجی و تشویق خانمها و افراد خانواده به استفاده از کالاهای داخلی و نیز اشاعه صنایع دستی در مدارس دخترانه بود. ایشان در نشستهای خود که در بعضی از مطبوعات از جمله شکوفه منعکس می‌شد، توصیه می‌نمودند که بهترین راه برای تشویق صنایع وطنی و در نتیجه استقلال کشور از نظر اقتصادی و آنگاه سیاسی، تحریم منسوجات خارجی و استفاده رؤسای کشور از منسوجات وطنی و در نتیجه اشاعه آن در میان دیگر آحاد مردم خواهد بود. اندیشه انجمن در تهران و بعضی شهرهای بزرگ از جمله اصفهان با استقبال خوبی روبه رو شد. جلسات انجمن با ترتیب سخنرانیهایی در مورد لزوم حفظ استقلال اقتصادی و بی نیازی به دول دیگر از این طریق، توأم بود. این انجمن علاوه بر این کار به تبلیغ و حتی سفارش برای برخی از کارگاههای منسوجات داخلی دست می‌زد. انجمن و اهداف آن مانند بسیاری دیگر از این حرکتها با موج خردکننده صنایع خارجی و رواج آن در کشورهای مصرف کننده، از پا درآمد و بی اثر ماند.

2. نهضت تحریم تنباکو

زینب پاشا (بی‌بی شاه زینب ـ زینب باجی ـ ده باشی زینب) سردسته زنان شرکت‌کننده در نهضت تحریم تنباکو و گشودن انبارهای محتکران تبریز در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه و اوایل سلطنت مظفرالدین شاه قاجار. وی دختر شیخ سلیمان بود که در یکی از محلات حاشیه‌ای تبریز به دنبا آمده، زندگی می‌کرد.

او در زمره زنان مبارز تبریزی بود که در نهضت تنباکو نقش داشت. به هنگامی که به دستور روحانی و مجتهد بزرگ شهر میرزاجواد مجتهد، بازار تبریز تعطیل شد و مأمورین دولتی با تهدید و ارعاب تلاش برای بازگشایی بازار داشتند، زینب پاشا به همراه عده‌ای زن مسلح که گوشه‌های چادر خود را به کمر بسته بودند در آنجا ظاهر شدند و بازاریان را تشویق به تعطیلی بازار نمودند.

او در سالهای بعد نیز در کار کشف انبارهای مالکان و محتکران و گشودن آن به روی مردم و خانواده‌های فقیر، فعالیت می‌نمود. از جمله باز کردن انبار میرزا عبدالرحیم قائم‌مقام پیشکار آذربایجان نقل می‌شود که زینب پاشا در جریان درگیری با عساکر عثمانی که در حین مسافرتش به عتبات روی داد، شرکت داشت و بعد از آن دیگر اطلاعی از او در دست نیست. زینب پاشا در چهره یک زن شجاع و حق‌طلب در ادبیات شفاهی آذربایجان راه یافت و هنوز نیز هر زنی که به نوعی رشادت از خود نشان می‌دهد، می‌گویند مثل زینب پاشا است. در قحطیهای بعدی نیز مردم به محتکران می‌گفته‌اند : « فقط زینب پاشا از پس شما نامردان برمی‌آید».

پس از کشته شدن نخستین مجاهد مشروطیت (سیدعبدالحمید) زنان تهران در کوچه و خیابانها ریختند و شورشیان را علیه حکومت تشویق کردند.

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران /http://iichs.org