تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران - مطالب تیر 1391
شنبه 24 تیر 1391

دكتر محمد مصدق

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

 
 

 

محمد مصدق فرزند میرزاهدایت‏الله وزیر دفتر در سال 1261ش در تهران متولد شد. نسبت او از سوی مادرش نجم‏السلطنه به فتحعلی شاه می‏رسید. پس از پایان تحصیلات مرسوم زمان به دربار ناصری راه یافت و با فوت پدر از سوی ناصرالدین شاه ملقب به « مصدق‏السلطنه» شد. در زمان مظفرالدین شاه مستوفی خراسان شد اما با تأسیس مدرسه علوم سیاسی در تهران، او که به فراگیری علم علاقه بیشتری داشت شغل دولتی را رها کرد و به تهران آمد تا به این مدرسه راه یابد.

پس از چندی با مشروطه‏خواهان همآوا شد. پس از پیروزی انقلاب مشروطه کاندیدای نمایندگی نخستین دوره مجلس شورای ملی بود اما کمی ِ سن باعث رد اعتبارنامه‏اش شد.

مصدق بار دیگر برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد اما بیماری مانع تحصیل شد و به تهران بازگشت تا اینکه مجدداَ به همراه خانواده خود به اروپا رفت و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتی در مدرسه علوم سیاسی تدریس کرد و از پذیرش مشاغل دولتی سرباز زد. او که از مخالفان وثوق‏الدوله بود در زمان صدارت وی تهران را ترک کرد و به اروپا رفت و زمانی که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشریات خارجی مقالات متعددی بر ضد این قرارداد منتشر کرد.

با سقوط وثوق‏الدوله و روی کار آمدن مشیرالدوله، دکتر مصدق به ایران بازگشت و مدتی نیز استاندار فارس بود. اما وقتی نوبت به صدارت سیدضیاءالدین طباطبایی رسید، مصدق به اعتراض از استانداری فارس استعفا کرد و احمدشاه نیز استعفای وی را پذیرفت.

دکتر مصدق پس از برکناری سیدضیاء در 1300، یک سال حکومت آذربایجان را عهدهدار بود که به خوبی نیز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت میرزاحسن خان مشیرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. اما دولت مشیرالدوله دیری نپایید و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در این دولت سمتی نداشت و خود را برای انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی کاندیدا کرد و به مجلس راه یافت. مجلس پنجم، همان مجلسی بود که نمایندگان آن رأی به انحلال سلطنت قاجار دادند اما وکلایی چون دکتر مصدق، سیدحسن مدرس و چند نماینده دیگر با این طرح مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطقی با ادله قانونی مخالفت خود را با واگذاری سلطنت به رضاخان چنین شرح داد و دیکتاتوری رضاخان را پیش بینی کرد:

در مملکت مشروطه رئیس‏الوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط می‏تواند به واسطه رأی اعتماد مجلس یک رئیس‏الوزرایی را به کار بگمارد. خوب اگر ما قایل شویم که آقای رئیس‏الوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت می‏کنند و همین آثاری که امروز از ایشان ترشح می‏کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئیس‏الوزراء هستند، فرمانده کل قوا هستند.

دکتر مصدق در دوره ششم نیز نماینده مجلس بود و به همراه سیدحسن مدرس با طرحهای رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پایان این دوره مجلس از سیاست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهربانی رضاخان مصدق را بی نصیب نگذاشت و در 1319 دستگیر و به بیرجند و احمدآباد تبعید شد. یک سال بعد، در شهریور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نیز آزاد شد و این بار به نمایندگی دوره 14 برگزیده شد. از اقدامات وی در این مجلس مخالفت با تصویب اعتبارنامه سیدضیاءالدین طباطبایی و برشمردن خیانتهای وی، مخالفت با واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی و ارائه طرح منع نخست‏وزیر، وزیر و اشخاص دیگر برای مذاکره درخصوص امتیاز نفت با نمایندگان کشورها یا شرکتهای خارجی بود که این طرح وی همان روز ارائه به تصویب رسید و عملاَ دولت را در واگذاری امتیاز نفت فلج کرد. از مخالفان این طرح نمایندگان توده‏ای مجلس چون ایرج اسکندری، رضا رادمنش و... بودند. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و به همراه همفکران خود 4 روز در دربار متحصن شد. اما این تحصن نتیجه‏ای نداشت و قوام‏السلطنه بر اریکه قدرت تکیه زد.

در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق به همراه دیگر همفکران خود بار دیگر برای کسب آزادی انتخابات در دربار متحصن شدند و این بار نتیجه این تحصن تشکیل حزبی به نام ” جبهه ملی“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس شانزدهم عضو کمیسیون مخصوص نفت بود و برای ملی شدن صنعت نفت به همراه دیگر نمایندگان جبهه ملی تلاش می‏کرد.

در 1329 سپهبد حاج علی رزم‏آرا نخست‏وزیر شد و نمایندگان جبهه ملی به شدت با وی مخالفت کردند چرا که او از مخالفان سرسخت ملی شدن صنعت نفت بود. ترور او راه را برای پیشبرد مقاصد ملیون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس صنعت نفت را ملی اعلام کرد.

دولت علاء که پس از رزم‏آرا روی کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع بحرانی را نداشت و به همین خاطر، نخست‏وزیری به دکتر مصدق واگذار شد و او در اردیبهشت 1330 دولت خود را بدون اطلاع قبلی اعضای جبهه ملی معرفی کرد و این خود موجب کدورت اعضای جبهه ملی شد.

از اولویتهای دولت دکتر مصدق ملی شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان از این صنعت بود و او موفق شد به رغم مشکلات فراوانی که بر سر راهش بود این طرح را اجرا کند و شیرهای نفت را بر روی انگلستان بست. دکتر مصدق در خرداد 1331 برای حضور در دادگاه لاهه که انگلستان شکایت خود را در مخالفت با ملی شدن نفت ایران به آن ارجاع داده بود راهی هلند شد. مصدق پس از بازگشت دولت جدید خود را به شاه معرفی کرد. در این دولت پست وزارت جنگ را نیز خود برعهده گرفته بود که با مخالفت شاه مواجه شد. شاه چندان تمایلی نداشت که کل قدرت را به وی واگذار کند. نتیجه این بحث و جدل، استعفا و خانه‏نشینی مصدق بود. اما رهبر روحانی نهضت ملی شدن نفت آیت‏الله کاشانی این بار زمام امور را در دست گرفت و قیام 30 تیر حاصل فراخوان وی بود. مصدق تنها 4 روز از نخست‏وزیری برکنار شد و قوام‏السلطنه که چندان رقیب مناسبی برای او نبود دولتش در 30 تیر 1331 سقوط کرد. همزمان با این پیروزی، دیوان لاهه نیز رأی خود را به نفع ایران صادر کرد و عدم صلاحیت خود را در رسیدگی به شکایت دولت انگلستان اعلام نمود.

دکتر مصدق از روز 31 تیر 1331 تا 28 مرداد 1332 بار دیگر بر مسند نخست‏وزیری تکیه زد اما توطئه‏های مخالفان داخلی و خارجی و اختلافی که بین او و آیت‏الله کاشانی به وجود آمد، درها را برای رخنه نفوذ دشمنان بزرگی چون امریکا و انگلستان باز کرد و همدستی این دو استعمارگر به کودتای 28 مرداد و سقوط دولت وی انجامید. دکتر مصدق پس از کودتا محاکمه و به احمدآباد تبعید شد و در اسفند 1345 در بیمارستان نجمیه تهران درگذشت.

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران /http://iichs.org


دوشنبه 19 تیر 1391

کشکول

   نوشته شده توسط: سیاوش    

بسم الله الرحمن الرحیم

ستار سردار ملی

وقتی پاخیتانوف، كنسول روس به ستارخان پیشنهاد كرد كه بیرقِ كنسولخانه را به سردرِ خانه اش بزند تا در امانِ دولت روس باشد و از آن گذشته نویدِ سمت قراسورانی آذربایجان را به او داد؛ ستار جمله ای گفت كه در تاریخ ماند: « ژنرال كنسول، من می خواهم كه هفت دولت به زیر بیرقِ دولت ایران بیایند، من زیر بیرقِ بیگانه نرم».

کوی رندی

باقر خان سردار ملی با همه تلاشهایی كه در راه مشروطه كرد و با همه همدلیهایی كه با ستارخان سالار ملی داشت گاهی اوقات ناامید می شد و سبب این ناامیدی برخی رفتارهایی بود كه بعضاً از دولتمردان و سیاستمداران سر می زد. یك بار كه خیلی رنجیده خاطر شده بود و قصد داشت خود را از غوغای مشروطه كنار بكشد و گوشه خلوتی بگزیند تا عمر گرامی را به عافیت بگذارند جمعی از مردم پاپی اش شدند؛ كه آخر با این همه نیكنامی و توفیق در میدان مبارزه و نبرد حیف نیست خود را كنار بكشی؟

می گویند باقر خان پس از تأملی طولانی و سكوتی دردناك در پاسخ آنان می گوید: شما خودتان خوب می دانید كه رستم دستان با آن ید بیضا و با آن یال و كوپال و با آن "گرز گران" چه خدماتی به "علم و دانش" [؟]كرد! آخر سر، این مردم حق ناشناس عكسش را در حمام ها می كشند. حالا خدا می داند كه اجر و پاداش مرا چطور خواهند داد و عكس مرا در كجا خواهند كشید!

نگاهی به موسیقی

بسم الله الرحمن الرحیم

و لقد آتینا داود منا فضلاً یا جبال اوّ بی معه و الطیر و ألنّا له الحدید.۱

« و ما حظ و بهره داود را به فضل و كرم خود كاملاً افزودیم و امر كردیم كه ای كوهها و ای مرغان شما با تسبیح و نغمه های داود هماهنگ شوید، و آهن سخت را به دست او نرم گردانیدیم.»

بانگ گردشهای چرخ است اینكه خلق
می سرایندش به طنبور و به حلق
پس حكیمان گفته اند، این لحنها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
ناله سرنا وتهدید دهل
چیزكی ماند بدان نا قور كل
مومنان گویند كآثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت
ما همه اجزای آدم بوده ایم
در بهشت این لحنها بشنوده ایم
گرچه بر ما ریخت آب و گل شكی
یادمان آمد از آنها چیزكی

گویند وقتی خدای سبحان جسم آدم را بسرشت، روح ملكوتی در قالب زمینی آرام نمی گرفت و به وعده وصال نسیه راضی نمی شد، تا اینكه نوای اسرافیل خوشی ِ سماع در كام او ریخت و روح افلاكی در كالبد خاكی اندرشد و به سماع درآمد. در نظر حكما و عرفا موسیقی، پا كوفتن و چرخ زدن نیست (كه آنها بازی كودكانه می باشد) بلكه حركت موزونی است كه از انسان سر می زند تا با چرخ افلاك و گردش كرات هماهنگ شود. و این در زبان هنر و بیان عرفا سماع باشد كه آن شنیدن موسیقی هستی (یعنی نوای اسرافیل) است و هماهنگ شدن با آن.

قدما عقیده داشتند كه افلاك و كواكب را آوازهایی است متناسب با آواز سازها، لیكن این قسم آوازها لطیفتر و لذت آن بیشتر است ... وقتی هنرمند روحش لطیفتر شود و به سوی آسمان اوج بگیرد؛ آواز فلك را با گوش جان دریافته و آن را با سیمهای سازی و در پرده آوازی و در اندرون نایی بروز می دهد. و اگر غیر از این می بود، برای این سؤال پاسخی یافته نمی شد كه:

خشك سیم و خشك چوب و خشك پوست
از كجا می آید این آواز دوست

بنابراین از روی این عقیده گفته شده كه: آواز و نغمات آلات موسیقی همان بانك حركات افلاك است كه خواننده از حنجره و ساز آن را بیرون می دهد.

سر پنهانست اندر زیر و بم
فاش اگر گویم جهان بر هم زنم

موسیقی چیست؟ هنرمند كیست؟

موسیقی علمی است مانند علوم ریاضی، به مناسبت آنكه درك قواعد و قوانین آن ذوقی مخصوص، طبعی لطیف و روحی حساس طلب می كند كه به عالم افلاك توجه خاصی بنماید، در گذشته عالِم این فن، صاحب مرتبتی بلند و منزلتی شریف در انظار به شمار می آمد و غالباً به آن بیشتر توجه می نمودند.

استخدام موسیقی در لهو و لعب و دست درازی نااهلان و بی مایگان به آلات مختلف به تدریج این فن شریف را در نظرها خوار كرد و با مطربی و رامشگری در یك ردیف قرار داد، و متشرعین ناچار با احكامی به نهی آن اقدام نمودند.

در یك جمله می توان گفت: هر آنچه در این هستی با الحان موزون و نغمات دلنشین گوش جسم و روح جان را می نوازد و هر آنچه از مجموع آن حاصل می شود، موسیقی است كه از ریزش آب آبشار تا چك چك قطره از سنگ به گوش می رسد.

اولین جرقه های موسیقی در آدم (ع) پدید آمد. و آن زمانی بود كه دستور هبوط فرا رسید و آنها « گفتند ما ستم كردیم بر نفسهای خود و اگر ما را نبخشی از زیانكاران خواهیم بود.»۲ آدم بعد از هبوط با غم نان و خوف جان و وحشت تنهایی كه حاصل نافرمانیش بود، دست به گریبان بود و زبان حالی داشت. به خصوص ضمن از دست دادن نعمات باغ رضوان، مصاحبت همسر مهربان خود را نیز از دست داده بود. و ناچار بود در پی همسرش بیابانهای سوزان را در نوردد و در فراق حوا سرشك غم از دیده ببارد. القصه آدم به درگاه حضرت حق توبه و مناجات می كرد۳ و گاهی به ابلیس لعنت و نفرین می فرستاد و زار می گریست و چنین ناله سر می داد و زمزمه می كرد:

در این بیابان ز ناتوانی
فتادم از پا چنانكه دانی
نه داد خواهی كه گاه گاهی
ز من بپرسد غم چه داری

می توان تصور كرد كه در آن حال غم درد پدرمان چه بود، غم دوری یعنی غم هجران، درد فراق عزیزان پس زمزمه پدر چنین بود:

ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی
زاری از ما نی تو زاری می كنی
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ما چو كوهیم و صدا در ما ز توست
ما كه باشیم ار تو ما را جان جان
تا كه ما باشیم با تو در میان
ما عدمهاییم و هستیهای ما
تو وجود مطلق فانی نما

--------------------------------------------------------

۱ . قرآن كریم سوره سبأ آیه ۱۰

۲ . قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لن تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین ( سوره الاعراف آیه ۲۳).

۳ . داستان خلقت آدم و هبوط ، تلقین توبه و مناجات آدم را در سوره بقره آیه ۲۹-۳۹ و تفاسیر مربوطه مطالعه كنید.

برگرفته از سایت جوان وتاریخ                        http://www.yandory.com/


دوشنبه 19 تیر 1391

مخترع ایرانی مسلسل

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،دانشمندان پارسی ،

مخترع ایرانی مسلسل

 

 در سالهای پایانی حکومت و زندگی مظفر‌الدین ‌شاه اجحافات‌‌، تبعیضها‌، اعطای امتیازات گوناگون به خارجیها‌، فقر و گرسنگی‌، بیکاری و مهاجرت مردم به ممالک همسایه به امید یافتن کاری که قوت‌لا‌یموتشان را تأمین کند و مشکلات ریز و درشت دیگر، نوعی بیزاری در اقشار مختلف مردم ایران نسبت به مناسبات اجتماعی‌، اقتصادی و فرهنگی در کشور به وجود آورد که سیر منطقی آن به چیزی جز انقلاب نمی‌انجامید‌.

انقلاب مشروطۀ ایران در این بستر به جریان افتاد و با حوادثی در منطقه مصادف شد که بر ‌روند شکل‌گیری و پیشرفت آن تأثیر می‌گذاشت‌‌‌. از جملۀ این حوادث جنگ روسیه با ژاپن بود‌.
از زمان جنگهای ایران و روسیه که به جدا شدن بخشهای مهمی از ایران منجر شد ایرانیان به همسایۀ شمالی به چشم ابرقدرتی قلدر می‌نگریستند که باید در کنارش به آهستگی گام بر‌‌دارند تا خوابش را آشفته نسازند‌. ترس از قدرت روسیه‌، ایرانیان را کاملاً مرعوب ساخته بود اما ناگهان در گوشه‌ای دیگر از آسیا کشوری کوچک در مقابل روسیه سر برافراشت و نه‌ تنها در مقابلش مقاومت کرد بلکه طعم تلخ شکست را به آنها چشاند. ایرانیان با حیرت شاهد مقاومت‌‌ و پیشروی ژاپن و شکست روسیه بودند.
بازتاب تأثیر این جنگ در نشریات فارسی زبان مطرح سالهای 1323-1324‌ق مشهود است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. تقریباً در تمام شماره‌های برخی نشریات معتبر و تأثیر‌گذار آن دوره اخبار مفصلی دربارۀ جبهه‌های جنگ و پیروزیهای ژاپن به چشم می‌خورد‌‌‌. به علاوه مقالات متعددی نیز به بررسی ابعاد مختلف آن اختصاص دارد‌‌ که در آنها ضمن مقایسۀ ایران و ژاپن به بررسی علل عقب‌ماندگی یکی و پیشرفت و ترقی دیگری و انتقاد از اوضاع ایران پرداخته‌اند‌.
نگاهی به نمونه‌ای از این قبیل مقالات بی‌فایده نخواهد بود‌‌. در نشریۀ چهره‌نما مقاله‌ایست که به مقایسۀ شرح حال دو مخترع ژاپنی و ایرانی به نامهای کیمورا و مشهدی جعفر تبریزی می‌پردازد‌. این مقاله را محمد تبریزی نوشته و در دو شمارۀ چهره‌نما چاپ شده است‌.1 نویسنده ابتدا با حسرت از ترقیات ژاپن و عقب‌ماندگی ایران یاد می‌کند و می‌نویسد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌:
‌‌‌‌چگونه همجنسان ما به معارج عالیه مدنیت و مدارج متعالیه انسانیت ارتقا یافتند و بدبختانه ما به درکات سافله ذلت انحطاط جستیم (‌یا رب آن قوم کیانند چنین زنده و هشیار ‌یا که ماها چه کسانیم چنین مرده و بیکار‌‌) آنها ژاپونیانند که در پیش بردن اختراعات محیر‌العقول گوی مسابقت از اوروپاویان ربوده و در هر علم و تجارت و اختراعات جدیده و تتبعات عدیده دست رد بر سینه مخترعین و متتبعین عالمیان زده‌اند و همه را مبهوت اختراعات بهت‌زای خود کرده دیگران نکشته آنها می‌دروند و سایرین نبریده آنها می‌پوشند ما هم در خرافات مجعولانه سرودن و هذیانهای بوالهوسانه گفتن ترقی کرده‌ایم و در صنعت گفتن اراجیف و اباطیل و بستن سجع و قافیه به خود می‌بالیم‌)‌‌. 2
نویسنده در ادامه به معرفی کیمورا مهندس دریایی ژاپن می‌پردازد که با «‌تلیفون بدون مفتول خود سلسله علماء اوروپا و مخترعین عالم را محو اختراع خود ساخته» و کشورش را سربلند کرده است‌. میکادو نیز به پاس خدماتش جوایزی به او داده و دولت ژاپن به او امتیاز مخصوص چندین ساله در کلیۀ کشور ژاپن را داده است‌. نویسنده نتیجه می‌گیرد که این گونه برخورد‌ها سایر مخترعین و مکتشفین را دلگرم می‌کند‌. 3
برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران /http://iichs.org


ادامه مطلب