تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران - کوچک ِ بزرگ
پنجشنبه 10 آذر 1390

کوچک ِ بزرگ

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

کوچک ِ بزرگ

 

 

میرزا یونس رشتی معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ به سال 1298ه.ق (1257ش) در یک خانواده متوسط گیلانی ساکن استادسرا به دنیا آمد. وی نخستین سالهای عمرش را در مدرسه حاج‌حسین واقع در صالح‌آباد رشت و مدرسه جامع و مدتی نیز در مدرسه محمودیه گذراند. اما حوادث عصر او را از خیل روحانیون به جرگه مبارزین تبدیل نمود. بنابه گفته یکی از همکلاسهایش «در جوانی عمامه داشت و بین طلاب و همسالانش به عنوان شاگردی با استعداد و صریح‌اللهجه و طرفدار حق و عدالت انگشت‌نما شده بود»به قول یکی از معاصرانش که او را از نزدیک می‌شناخت «هر کس به دیگری تعّدی می‌کرد یا کمترین اجحاف و بی عدالتی روا می‌داشت، مشت میرزا را بالای سر خود می‌دید».1

  

میرزا یونس پس از وقایع مشروطه به خیل انقلابیون پیوست و در شورش شاهسونها همراه یفرم و سردار اسعد (جعفرقلی‌ خان بختیاری) به کمک ستارخان شتافت لیکن بیمار شد و به تهران برگشت. در غائله ترکمنها که به تحریک شاه مخلوع (محمدعلی ‌شاه) ایجاد شد جزء مشروطه‌خواهان داوطلب به گمش‌تپه گرگان رفت اما در یکی از جنگلها گلوله خورد و زخمی شدید برداشت. او را به همراه سه زخمی دیگر به قفقاز فرستادند تا در یکی از بیمارستانهای آنجا که برای مداوای این قبیل جراحات سخت آمادگی بیشتری داشت معالجه شود. آشنایی او با محمد ساعدمراغه‌ای که بعدها نخست‌وزیر ایران شد و در آن تاریخ سرکنسول ایران در تفلیس و بادکوبه بود از همین زمان آغاز می‌شود. 2
 
میرزا یک ایرانی ایده‌آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود. هیچ‌گاه واجباتش ترک نمی‌شد. او هنگام بمباران مجلس شورای‌ ملی در قفقاز بود. با تحصن علما در سفارت‌عثمانی، او نیز در شهبندری رشت متحصن شد و متعاقب قتل آقابالاخان سردارافخم در واقعه مشروطیت به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. وی بعداَ در فتح تهران نیز شرکت کرد و در جنگ سه روزه مجاهدین با قوای استبداد مامور جبهه قزاقخانه بود. میرزا پس از مدتی در رشت به فعالیتهای آزادیخواهانه ‌پرداخت و سپس راهی تهران شد.
 
میرزا به امور فرهنگی بسیار توجه داشت و مصمم بود در شمال ایران به افتتاح مدارس بپردازد و سطح تعلیمات و معرفت عمومی را گسترش دهد. او اعتقاد داشت همه کودکان ایرانی می‌بایست از مزایای علم و دانش یکسان استفاده ببرند. او توانست علاوه بر تکمیل دبستان بصیرت در فومن چهار مدرسه در صومعه‌سرا، کسماء و ماسوله تأسیس کند. 3
 
نهضت اتحاد اسلام
قبل از اینکه نهضت جنگل شکل بگیرد میرزا کوچک‌خان به عضویت اتحاد اسلام در آمده بود و مبارزاتی که در طول جنگ‌ جهانی اول علیه روس و انگلیس در خطه گیلان انجام می‌داد به ظاهر تحت لوای اتحاد‌ اسلام صورت می‌گرفت. او به گیلان آمد و یک گروه 17 نفره ایجاد کرد و رهبری آنان را بر عهده گرفت. 4 وی خود را از شاگردان آیت‌الله سیدحسن مدرس می‌دانست و داعیه دفاع از اندیشه‌های سید جمال‌الدین اسدآبادی را داشت. میرزا می‌گفت: «ما 14 سال است که مبارزه می‌کنیم» در حالی که کل عمر نهضت جنگل 7 سال بود. از این رو می‌توان نتیجه گرفت که او نهضت مشروطه را مقدمه جریان جنگل می‌دانست.
 
میرزا و یارانش اهداف اصل خود را در نخستین سالهای مبارزه در چند کلمه خلاصه می‌کردند.
1. اخراج نیروهای بیگانه از خاک ایران
2. برقراری امنیت و عدالت اجتماعی در داخل کشور
3. مبارزه با خودکامگی و استبداد
4. حفظ استقلال کشور 5
 
یارانش خود را جنگلی نامیدند. جنگلیان مصمم بودند مادام که به هدفشان نرسیده و موفق به اخراج نیروهای بیگانه از خاک ایران نشده‌اند به آرایش سروصورت نپردازند و بنابر این در طول مبارزات جنگل همه آنها با موهای انبوه و ژولیده و ریشهای دراز مشغول فعالیت نظامی بودند و این امر از عکسهای باقی مانده از آنها مشهود است. 6
 
آغاز مبارزات
میرزا بعد از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی ارتش روسیه تزاری یک گروه مسلح تشکیل داد و با کمک حاج احمد کسمایی از تجار بنام گیلان، روستای کسما را مرکز کار خود قرار داد. این گروه مسلح پس از مدتی گسترش یافت و تا پایان 1296ش بخش وسیعی از گیلان و مازندران و طارم و آستارا و طالش را زیر نفوذ خود در آورد و این جریان کم‌کم به نام نهضت جنگل یا حزب جنگل شناخته شد. در ابتدای مبارزه حزب جنگل یا جنگلیان با مخالفت نیروهای روسیه تزاری رو‌به‌رو شدند. از اواسط جنگ جهانی اول سرکنسول روسیه در گیلان آفسیکوف که در واقع فرماندار حقیقی آنجا بود به حاکم رشت (حشمت‌الدوله) فشار می‌آورد تا این غائله را در نطفه خاموش کند. در نهایت مفاخرالملک رئیس شهربانی رشت به جنگ با جنگلیان فرستاده شده اما در این جنگ شکست خورد و مفاخرالملک کشته شد. 7
 
قنسول روس گروهی از قزاقان روسی را برای قلع ‌و قمع فرستاد اما آنها نیز شکست خوردند و اسب و اسلحه آنان به دست جنگلیان افتاد. فاتحان با رفتار خوب با اسراء علی‌الخصوص اسراء قزاق ایرانی بر شهرت خود افزودند.
 
آفسیکوف کنسول روس مقامات مرکزی تهران را تحت فشار قرار داد و در نتیجه چهار هزار قزاق سوار و پیاده و توپخانه به فرماندهی کالچوک‌اوف به جنگل اعزام شدند. عده‌ای از فئودالهای محلی نظیر امیر مقتدر طالش و برهان‌السلطنه طارمی نیز با قوای خود ستونهای اعزامی مرکز را تقویت می‌کردند.
 
جنگ درگرفت و در این جنگ شکست سختی به قوای جنگل وارد شد و عده‌ای از بهترین افراد میرزا کوچک‌ خان کشته شدند و بقیه به غارها و شکاف کوهها پناه بردند. سرمای شدید زمستان عده زیادی از این متواریان را از پا در آورد که یکی از آنها عنایت خواهرزاده خود میرزا بود. اما جنگلیها از این قلع‌وقمع جان سالم به در بردند. 8
 
در دوران زمامداری مستوفی‌الممالک که بیش از 6 ماه طول نکشید، اقدام شدیدی علیه چریکهای نظامی گیلان صورت نگرفت اما در دوره سپهسالاراعظم که تقریباَ هشت ماه بعد روی کار آمد به علت داشتن روابط نزدیک با روسها خیلی زود به دام تحریکات کنسول روس گرفتار شد و تصمیم گرفت خوانین اطراف گیلان را نظیر سعدالدوله ‌زنجانی و جهانشاه خان امیرافشار همراه ششصد تن از قزاقان ایرانی برای سرکوبی قوای جنگل و قطع کامل ریشه آنها اعزام دارد. 9
 
یکی از اقدامات انقلابی سران جنگل در رمضان 1335ق گروگان گرفتن محسن‌خان امین‌الدوله بود که از مالکان طراز اول گیلان به شمار می‌رفت. این امر عده زیادی از اعیان و اشراف مملکت را به هراس انداخت و به قولی موقعی که امین‌الدوله مشغول اجرای نقشه خود و مسلح کردن دهقانان لشت‌نشایی علیه نهضت جنگل بود قوای میرزا کوچک‌ خان دستگیرش کردند سپس او را به حالت اسارت به کسما بردند و درنهایت با هفتادهزارتومان وجه نقد به عنوان حق‌الاستخلاص آزاد کردند. 10
 
میرزا کوچک‌ خان و یارانش در گیلان با آرزوی به ثمر رساندن امیدها و تصورات مردم محروم ایران از نهضت مشروطه به پا خاستند و روشنفکرانی مانند حسین کسمایی از مجاهدان نهضت مشروطه گیلان به ادامه فعالیت در نهضت جنگل پرداختند. نهضت جنگل از نظر اجتماعی دنباله نهضت مشروطه به شمار می‌رود.
 
نهضت جنگل را می‌توان از نظر سیاسی ـ نظامی به دو دوره تقسیم کرد:
1. دوره‌ای که با عزیمت میرزا کوچک‌ خان به گیلان (اردیبهشت ـ خرداد 1294) آغاز شد و با توقف مخاصمات جنگی (فروردین ـ اردیبهشت 1299) پایان یافت.
2. دوره‌ای که با ورود ارتش سرخ (28 اردیبهشت 1299) به ایران (گیلان ـ انزلی) آغاز شد و با شکست نظامی نهضت جنگل (پس از توافق دول انگلستان و شوروی درباره ایران) در برابر هجوم قشون دولت مرکزی و با شهادت میرزا (11 آذر 1300) به پایان رسید. 11
 
روزنامه نهضت جنگل
نهضت جنگل نیز مانند بسیاری از نهضتهای عصر خود برای اعلام ایدئولوژی خود و اطلاع‌رسانی به مردم روزنامه‌ای تحت عنوان جنگل منتشر کرد. این روزنامه با چاپ سنگی و هفته‌ای یک بار به مدیریت حسین کسمایی چاپ می‌شد. میرزا حسین کسمایی نویسنده روزنامه جنگل، و یکی از یاران صدیق میرزا کوچک ‌خان جنگلی بود که خودش روزنامه دیگری به نام وقت را از سال 1328ق در تهران منتشر می‌کرد و 66 شماره آن چاپ و توزیع گردید. 12 روزنامه جنگل زیر نظر میرزا غلامحسین نویدی اداره می‌شد ولی از شماره دوم میرزا حسین کسمایی اداره آن را بر عهده گرفت.
در شماره سیزدهم این روزنامه درباره قیام جنگل می‌گوید: «قیام جنگلیها برای تقویت دولت و حفظ مملکت است، جنگلی وقتی اسلحه را از خود دور می‌کند که مطمئن شود افراد ایرانی از تطاول متصدیان خارجی و همکاران داخلی حایز اهمیت گردیده است. آمال قلبی جنگلیها‌ و مرام واقعی آنها افتتاح مجلس شورای ‌ملی، استحکام مبانی مشروطیت، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ریشه‌های خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است». 13 روزنامه جنگل به مدت 2 سال در 35 شماره انتشار یافت ولی در نهایت به علت تضعیف نهضت جنگل تعطیل شد. 14
 
جنگ جهانی اول و استفاده از افسران خارجی
از سال 1917م که جنگ جهانی اول پا به آخرین مراحل خود می‌گذاشت، کشورهای متحد (آلمان، اطریش، عثمانی) از هر وسیله‌ای برای تضعیف موقعیت روسیه و انگلستان و فرانسه استفاده می‌کردند. وقتی از وجود نیرویی در شمال ایران که بر ضد روسیه می‌جنگید خبردار شدند، تصمیم گرفتند با فرستادن مقداری اسلحه و مهمات آنان را تقویت نمایند. در این میان پادشاه عثمانی پیشقدم شد و سفیر و هدایایی برای میرزا فرستاد. هدیه انورپاشا پادشاه عثمانی عبارت بود از سیصد قبضه تفنگ، مقدار هنگفتی فشنگ، یک جلد کلام‌الله مجید یک ساعت بغلی و شمشیری مرصع از طلا که روی تیغه آن نوشته شده بود: «ایران مجاهد لریئن رئیسی میرزا کوچک‌خانا هدیه اولیور».
 
بنابه خواهش میرزا چهار تن از افسران ترک به جنگل آمدند و به تربیت افراد جنگل پرداختند. (مین‌باشی) یوسف ضیاء‌بیگ، (سروان ـ یوزباشی) یعقوب‌بیگ، گروهبان عمر افندی و عثمان ‌افندی. این افسران در جنگهای جنگلیان نیز شرکت داشتند و در سال 1297 پس از آتش بس بین انگلیس و جنگلیان و اعتراض سفیر انگلیس به حمایت آنان از جنگلیان به عثمانی برگشتند. 15 ژنرال دنسترویل تعداد افراد خارجی در سپاه جنگلیان را 20تن متشکل از افراد آلمانی، اتریشی و عثمانی می‌داند. 16
 
با وقوع انقلاب کبیر روسها از مناطق شمالی ایران بیرون رفتند و انگلیسیها یکه‌تاز میدان شدند و تقریباَ تمامی خاک ایران را زیر سلطه خود در آوردند. آنان میرزا حسن‌خان وثوق‌الدوله را به ریاست دولت ایران رساندند و با انعقاد قرارداد معروف 1919م سعی کردند ایران را تحت‌الحمایه خود سازند و کلیه امور گمرکی و نظامی کشور را به دست خود بگیرند، اما مقاومت مجلس و مردم مانع از این کار شد. انگلیسیها از طریق وثوق‌الدوله سعی کردند قیام جنگل را با مذاکره و بدون خون‌ریزی حل و فصل کنند اما این تلاش نیز به جایی نرسید. 17
 
اولین تلاش دولت وثوق‌الدوله پس از شکست مذاکرات ایجاد نفاق ما بین رهبران قیام جنگل بود. آنها توانستند تا حد زیادی در این امر موفق شوند. حاج احمد کسمایی از جمله این افراد بود. هر چند وی از متحدان مهم میرزا بود و حتی در اوج قیام جنگل منطقه خود را (کسماء) جهت مراکز مالی و اداری نهضت جنگل در اختیار افراد آنها گذاشت اما استقرار نیروهای انگلیس در شهرهای مهم گیلان بیش از اندازه بر حاج احمد کسمایی فشار وارد آورد. از طرفی دیگر پاره‌ای از افراد رده پایین‌تر که خود را طرفدار حاج احمد می‌نامیدند نزد او دائماَ از میرزا کوچک‌ خان بد می‌گفتند که چرا در گوراب‌ زرع اقدام به تأسیس استحکامات نظامی کرده ولی در کسما چنین کاری را انجام نداده است در صورتی که کسما از همان آغاز قیام «قلب نهضت» بود و یا اینکه چرا افراد غیر بومی را بر مسند امور مهم قرار داده است و خودیها را فراموش کرده است.
 
نیروهای میرزا نیز بر کسمائیان و یاران حاج‌احمد ایراد می‌گرفتند که عقب افتاد و تابع هیچ دیسیپلینی نیستند. تهدیدات دولت مرکزی و انگلیس و حسادتهای بین رهبران جنگل منجر به آن شد که حاج‌احمد برادرش شیخ محمود را برای تسلیم شدن نزد وثوق‌الدوله به تهران بفرستد. وثوق‌الدوله با این امر موافقت کرد و بدین ترتیب شکاف بزرگی بین رهبران و نیروهای جنگل ایجاد شد. حاج ‌احمد از این اتحاد سودی نبرد و نیروهای تحت فرماندهی استاروسلسکی حاج ‌احمد را دستگیر کردند و مورد آزار و اذیت قرار دادند و خانه و املاکش را به غارت بردند. حاج‌ احمد دو سال در گیلان و تهران آواره بود تا در نهایت با کشتی روسی از ایران خارج شد. 18
 
وضعیت برای متحددیگر میرزا دکترحشمت نیزچندان مطلوب‌تر نبود. او نیزپس ازتسلیم به نیروهای دولتی و تسلیم سپاه 270نفره خودبه آنان برخلاف وعده دولتیان درشعبان 1337(1919) اعدام شد.19 انشعاب دیگری نیز سال بعد در زمان حکومت مشیرالدوله و آمدن روسها به گیلان صورت گرفت و میرزا کوچک‌ خان و احسان‌الله ‌خان و خالو قربان از یکدیگر جدا شدند و حتی چند زد و خورد با یکدیگر داشتند. مجموعه این عوامل منجر به ضعف نهضت شد.

حضور نیروهای روس و شکست نهضت

در 16 مرداد 1299 میرزا کوچک‌ خان جنگلی در ادامه مبارزات خود و اعاده استقلال و حاکمیت ملی ایران در شهر رشت حکومت جمهوری اعلام کرد. این اعلام در پی یک رشته تماسها و گفت و‌گوها با مقامات روسیه و کسب اطمینان از اینکه نیروهای مداخله‌گر آنان در شمال ایران در کار حکومت انقلابی میرزا کارشکنی نخواهد کرد صورت گرفت. درست سه هفته پیش از این اعلام در سپیده‌دم روز 28 اردیبهشت 1299 نیروهای ارتش سرخ به بهانه سرکوبی چند ضد انقلاب که در شمال ایران کمین کرده بودند (روسهای سفید) 20 به بندر انزلی یورش بردند و این شهر را اشغال کردند. مقصود روسیه از ضد انقلاب افراد مسلحی بودند که با حمایت انگلیسها علیه بلشویسم نوظهور شوروی می‌جنگیدند.

 
جنگلیها که مبارزات مسلحانه با رژیمهای مستبد داخلی و استعمار خارجی را جهت برقراری درست انقلاب مشروطه آغاز کرده و جنگلهای شمال را مقر خود قرار داده بودند در آغاز پیروزی انقلاب روسیه روابط حسنه‌ای با بلشویکها برقرار کرده بودند و رهبران جدید روسیه میرزا را به عنوان یک انقلابی که بر ضد استعمار می‌دانستند ستایش می‌کردند. اما چندی نگذشت که روسها سیاست دوستانه خود را تغییر دادند و قدم‌به‌قدم به خاطر حفظ منافع خود در ایران از حمایت نهضت جنگل دست کشیدند و سرانجام با سیاستی هماهنگ با استعمار انگلیس زمینه‌های سقوط آن را فراهم کردند.
 
بدینگونه پس از استقرار ارتش سرخ در ایران چند نفری از اعضای حزب کمونیست عدالت باکو از روسیه وارد گیلان شدند و در رشت حزبی به نام عدالت تشکیل دادند و رفته‌رفته نیرویی به هم زدند و تبلیغاتی علیه کوچک‌خان آغاز کردند. میرزا دو نفر از اعضای نهضت را به قفقاز فرستاد تا با نریمانف صدر شورای جمهوری قفقاز ملاقات کنند و او را وا دارد تا اعضای حزب را از ادامه کارشکنی و اقدامات نقاق‌‌افکنانه باز دارند. اما نریمانف اقدامی جدی به عمل نیاورد. 21 و میرزا که اوضاع را چنین دید روز 18 تیر 1299 متعرضانه رشت را ترک گفت و اعلام کرد تا زمانی که حزب عدالت از کارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ کمونیسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت. اما روسها شدیداَ فعالیت می‌کردند و حتی با یاری عده‌ای از اعضای حزب عدالت چون احسان‌الله‌خان و خالو قربان که از یاران میرزا کوچک‌خان بودند، زمینه‌های جداسازی رهبران قیام و کودتا بر علیه میرزا را فراهم می‌ساختند. نقشه این بود که با مرتجع نامیدن میرزا و اعتقاداتش در پی یورش عده‌ای از جنگلیان میرزا دستگیر و یا کشته شود و از رهبریت نهضت بر کنار گردد میرزا کوچک‌ خان که تا حدی از اهداف آنان مطلع شده بود به جنگل رفت در این گیر و دار بسیاری از جنگلیها دستگیر و یا کشته شدند و سلاح و مهمات آنان به غارت رفت. پس از این جریان اعضای حزب به کمک نیروهای بلشویک سعی کردند با تعقیب جنگلیها طرفداران میرزا را نابود کنند. 22 اما با وجود درگیریهایی که در جنگ میان دو طرف ایجاد شد آنان از شکست دادن میرزا و یارانش ناامید شدند.
 
طی روزهای بعد کمیته انقلابی جدید که در رأس آن احسان‌الله ‌خان قرار داشت با کمک بلشویکها قصد حمله به تهران کرد اما در محل «پل‌ زغال» از نیروهای قزاق که تحت فرماندهی ساعدالدوله بودند شکست خورد. البته یکی از دلایل این شکست تغییر سیاست شوروی پس از مذاکره با انگلیسها بود. پس از این توافقات «روتشتین» سفیر شوروی در ایران افرادی را محرمانه نزد فرماندهی روس سپاه احسان‌الله‌خان فرستاد و به آنها دستور داد به فوریت خود را از جنگ کنار بکشند. «روتشتین» با مذاکره با انگلیسها قصد جلب حمایت دولت ایران را داشت چرا که روسیه و نیروهای انقلابی حضور دائمی در ایران را لازم نمی‌دانستند و تنها منافع خود را در عدم حمایت انگلیس از روسهای‌سفید و مخالفان خود می‌جستند. 23
 
در آستانه کودتای رضاخان شرایط سیاسی ایران شدیداَ علیه میرزا کوچک‌ خان جنگلی بود. روسها او را تنها گذاشته بودند و صرفاَ به منافع خود می‌اندیشیدند. آنان به ویژه تلاش داشتند روابط صمیمانه‌ای با سردارسپه که با قدرت اسلحه و سرکوب نارضاییها توانسته بود ثبات نیم بندی در کشور فراهم کند برقرار کنند. آنان مصلحت خود را در آزاد گذاشتن رضاخان برای سرکوب جنگل می‌دیدند. حضور رضاخان در اتومبیل کنسول شوروی در رشت زمانی که برای سرکوب نهضت جنگل راهی شمال ایران بود، نشانی از این همپیمانی بود. 24
 
مقارن همین زمان رضاخان در کمیته‌ای ایرانی ـ انگلیسی در زرگنده به نام کمیته آهن به اتفاق سید ضیاالدین طباطبایی در حال کودتا بود و هدف خود را سرکوب نهضت جنگل و استقرار حکومت مرکزی نیرومند در ایران عنوان می‌کرد.
 
پس از کودتای 1299 سید ضیاالدین طباطبایی از ابتدای دوره ریاست‌الوزرایی خود تلاش کرد با سران انقلابی گیلان و میرزا کوچک‌ خان ارتباط برقرار کند. او دکتر آقاخان را به نزد میرزا فرستاد و پیغام داد «من و شما در بدو انقلاب مشروطه همکار بودیم. شما آن طور تشخیص دادید و آن راه را رفتید و من اینطور تشخیص دادم و این راه را رفتم. حال سر دوراهی هستیم. حاضر شوید با هم همکاری کنیم. برای خاطر شما حاضرم هر طور مطمئن می‌شوید عمل کنم». 25
 
اما میرزا که دست انگلیس و عواملش را خوانده بود هیچ اهل سازش نبود. او سید ضیاء را خائن و عامل انگلیس می‌دانست. دکتر آقاخان و سعدالله درویش نمایندگان سید ضیاء به او گفتند: «این وقتی است که در اختیار شما نهاده شده است استفاده کنید قصاص قبل از جنایت نکنید. اگر بر خلاف دعاوی عمل کرد، آن وقت تصمیم با شماست». در همین زمان که مذاکرات در جریان بود خبر برکناری سیدضیاء رسید. 26
 
پس پروژه سرکوب نهضت جنگل بر عهده رضاخان گذارده شد. و در چنین وضعیتی سران نهضت جنگل که به واسطه اختلافات ضعیف شده بودند چند راه بیشتر نداشتند یا باید اسلحه را کنار می‌گذاشتند و تسلیم می‌شدند و مانند خالو قربان قربانی اعتماد به رضاخان می‌گشتند و یا مانند احسان‌الله‌ خان ننگ تسلیم به بیگانه را می‌پذیرفتند و یا مانند شیرمرد میدان سردار بزرگ نهضت جنگل میرزا کوچک ‌خان مردانه در راه آزادی و استقلال ایران جان خود را از دست می‌دادند. میرزا کوچک‌ خان تا آخرین نفس با قوای قزاق جنگید و در جریان فرار به کوههای طوالش در کوههای سرد آنجا محاصره شد و از سرما جان داد. در 11 آذر 1300 رضا اسکستانی سر میرزا را از تن جدا ساخت و آن را برای سردار سپه فرستاد. 27 و ایران بار دیگر به عزا نشست.
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1.  ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، ص 36 .
2. گویا مقامات رسمی روس از ساعدمراغه‌ای خواستند که چهار ایرانی مجروح را که یک کشتی روسی به بادکوبه آورده بود تحویل بگیرد. دو نفر از این مجروحان به واسطه شدت جراحات درگذشتند اما میرزا با وجود زخمی عمیق زنده ماند. «او مردی وطن‌پرست بود. مبارزی مذهبی بود که می‌خواست افکار انقلابی خود را در جامه مذهب عرضه کند و فوق‌العاده تیزهوش، قاطع و سریع‌الانتقال بود». (محمد ساعد مراغه‌ای، روزنامه اراده آذربایجان) .
3. ابراهیم فخرایی، ص42- 43 .
4. ملک‌الشعرا بهار، تاریخ احزاب سیاسی ایران، ج1، ص 159- 167 .
5. شاپور رواسانی، نهضت جنگل، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1381، ص 35؛ عباس رمضانی، میرزا کوچک‌ خان جنگلی، تهران، ترفند، 1382، ص 25؛ جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 83 .
6. ابراهیم فخرایی، ص 55 .
7. همان، ص 69- 70 .
8. جواد شیخ‌الاسلامی مقاله «میرزا کوچک ‌خان رهبر نهضت جنگل»، مجله تحقیقات اسلامی، 1365، سال اول، ش 2، ص 121 .
9. همان، ص 122 .
10. مهدی، بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 199 .
11. شاپور رواسانی، نهضت جنگل، ص 46- 47 .
12. رابینو، روزنامه‌های ایرانی، ترجمه جعفر خمامی‌زاده، ص 257 .
13. ابراهیم فخرایی، ص 144
14. عباس رمضانی، ص 29-30 .
15. جلال‌الدین مدنی، ص 84 .
16. گ. آگرا. دنسترویل، یادداشتهای دنسترویل، ص 166-167 .
17. جلال‌الدین مدنی، ص 84 .
18. روزنامه همشهری، 10 آذر 1384 سال 13، ش 3864، مقاله «میرزا کوچک ‌خان»، ص 8 .
19. جلال‌الدین مدنی، ص 85 .
20. روسهای سفید، روسیانی بودند که پس از انقلاب روسیه به ایران مهاجرت کرده بودند و با کمک نیروهای انگلیس بر ضد انقلابیون روسیه فعالیت می‌کردند.
21. مویسی آرنوویچ پرسیتس، بلشویکها و نهضت جنگل، ترجمه حمید احمدی، ص 26 و 49 .
22. همان، ص 52-54 .
23. موسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی، سیاست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشی، ص 70.
24. ایرج اسکندری، خاطرات سیاسی، به کوشش علی دهباشی، ص 448 .
25. گنجینه اسناد، مقاله «میرزا کوچک ‌خان و گیلان در حکومت 90 روزه سید ضیاء»، م، کاری، ویژه‌نامه جنگل، سال 1380، ص 73 .
26. محمدعلی گیلک، تاریخ انقلاب جنگل، رشت، گیلکان، 1371، ص 453- 455 .
27. حسین‌ مکی، تاریخ 20ساله ایران،‌ج 1، ص 517-518- 524- 530 .

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  /http://iichs.org


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر