تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران
یکشنبه 24 مهر 1390

منشور کوروش

   نوشته شده توسط: بردیا    

پرونده:Cyrus Cylinder 2.jpg

منشور کوروش هخامنشی، نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم.

من برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را ار هستی ساقط نکند.

مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نمایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به بیایشگاه های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: " به کوروش شاه، شادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار."

من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

* برگرفته از کتاب منشور کوروش هخامنشی/ رضا مرادی غیاث آبادی


پنجشنبه 26 بهمن 1391

پیشدادیان ارگ جمشید

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از آریایی ها ،

ارگ جمشید

تخت جمشید یا ارگ و یا اریکه یا عرش جمشید یک روایت داستانی ایرانی مربوط به دورهٔ باستان و ادبیات فارسی میانه است. 

 

File:Takht Marmar.JPG 
Takht Marmar

 

تخت جمشید در داستانهای ایرانی آنقدر شهرت دارد که ناصرالدین شاه دستور داد تختی مانند تخت جمشید برایش ساختند.این تخت از مرمر بسیار ممتاز و تقریبا سه تکه ساخته شد.

  • مطابق داستانها جمشید بر تختی می نشست که غول ها و پری ها آن را به آسمانها می بردندو او با جامی که داشت جهان را نظاره می کرد.این تخت را ارگ جمشید می گفتند.جام او را جام جم یا جام جهان نما می گفتند که جهان نما بود و تمام جهان(هفتگانه) در آن می توان دید.
  • یكی جم نام وقتی(روزگاری) پادشابود / كه جامی داشت كان گیتی نما بود.

كه صنعت كرده بودندش چنان راست / كه پیدا میشد از وی هرچه میخواست. محمود شبستری

  • پس آن جام بر كف نهادو بدید / درو هفت كشور همی بنگرید. منظور فردوسی از هفت کشور(اقالیم سبعه)یعنی تمام جهان.
  • ز ماهی به جام اندرون تا بّرٓه / نگاریده پیكر بدو یكسره
  • چه كیوان چه هرمز چه بهرام و شیر / چو مهر و چو ماه و چو ناهید و تیر./فردوسی توسی
  • سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / وآنچه خـــــود داشت زبیگانه تمنا میکرد/حافظ شیرازی
  • بر اساس داستانهای جام جم و گوی جم و تخت جمشید داستانهایی در دوره اسلامی رایج شده است تخت سلیمان در واقع همان جمشید است جمشید با حیوانات وپرندگان سخن می گفت . داستان ارداویراف‌نامه از بزرگان زرتشتی که به ارج می رود و هفت آسمان را طی می کند شباهت زیادی به داستانهای جمشید و رفتن او به آسمانها(هفت آسمان دارد)
  • بدینسان جمشید با خردمندی به همهٔ هنرها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزهٔ برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان افتاد:

فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می‌کرد. او جام جهان نما , جام جم داشت جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند. «جم» با پسوند «شید» ، «جمشید» نامیده می‌شود که علوم ستاره شناسی یا استرشناسی را نیز به او نسبت می دهند و او را از اولین منجمان و ریاضیدانان و فیزیکدانان می دانند که در تاریخ اساطیری ایران تا مقام خداوندی ارتقا یافت.اسطرلاب یا استریاب را ایرانیان مسلمان جام جم یا جام جهان‌نما و یا آینه جم نیز می‌خواندند. حافظ در غزلی از آینه جام نام می‌برد که منظورش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آینه‌واری به آدمی نشان می‌دهد.


پنجشنبه 26 بهمن 1391

پیشدادیان

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از آریایی ها ،

  طهمورث

 

 
تهمورث


طهمورث یا تهمورث یا تهمورس از شخصیت‌های اساطیری ایرانی است. وی از پادشاهان پیشدادی و در شاهنامه پسر هوشنگ به شمار می‌آید.

در اوستا

صورت اوستایی نام طهمورث تخمو اوروپَ است. جز اول این نام همان است که در فارسی تهم شده‌است و در ترکیباتی چون تهمتن دیده می‌شود. معنی جزء دوم دقیق معلوم نیست در اوستا طهمورث مزین به صفت «زیناوند» (مسلح) است. مطابق اوستا وی بر هفت کشور فرمانروایی داشت و سی سال بر اهریمن سوار بود. در رام یشت بندهای ۱۱ تا ۱۳ ذکر او رفته‌است. در این بندها طهمورث از ایزد اندروای طلب پیروزی بر دیوان و مردمان دروند و همهٔ جادوان و پریان و درآوردن اهریمن به پیکر اسبی و سواری بر او را می‌کند و ایزد اندروای وی را کامیابی می‌بخشد. همچنین در زامیاد یشت، بندهای ۲۸ و ۲۹، و یشت ۳۲، بند ۲، ذکر طهمورث رفته‌است.

در متنهای فارسی میانه

صورت پهلوی نام طهمورث تخمورب است که به صورت اوستایی آن بسیار نزدیک است. نسب طهمورث در متنهای پهلوی با نسب طهمورث در شاهنامه متفاوت است. برای نمونه در بندهشن بزرگ میان طهمورث و هوشنگ دو تن فاصله‌است: طهمورث پسر ویونگهان پسر انگهت پسر هوشنگ.

روایت سواری بر اهریمن در متون پهلوی به تفصیل بیشتری آمده‌است. خلاصهٔ داستان این است که طهمورث سی‌سال از اهریمن سواری می‌گرفت. تا اینکه اهریمن همسر طهمورث را به‌وعده فریفت و از او این اطلاع را کسب کرد که در سراشیبی البرز کوه بر طهمورث که سوار بر اهریمن است ترس مستولی می‌شود. اهریمن در مقابل این خدمت زن به وی دو چیز بداد: یکی دشتان بد و دیگری کرم ابریشم. پس اهریمن طهمورث را در آنجا زمین زد و بلعید. بعدها جمشید طهمورث را از شکم اهریمن بیرون کشیده و در استودان دفن کرد.

در شاهنامه

در شاهنامه از وی با لقب دیوبند (/دیٓوْبَنْد/) یاد می‌شود و پسر هوشنگ است. لقب دیوبند یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوان است که در متون کهن‌تر هم به آن اشاره شده‌است. تهمورث در ابتدای پادشاهی هدفش را شستن جهان از بدیها، کوته کردن دست دیوان از هر جا و آشکار کردن چیزهای سودمند در جهان اعلام داشت. چیدن پشمِ بُز و رشتن آن از آموزه‌های تهمورث برای مردمان بود وی همچنین مردم را به ستایش جهان‌آفرین تشویق کرد. با راهنمایی‌های شَهْرَسْپ، دستور خردمند تهمورث، شاه از بدیها پالوده گشت و از او فرهٔ ایزدی تابید.

به چیرگی تهمورث بر اهریمن در شاهنامه هم اشاره شده‌است. پس از تابیدن فرهٔ ایزدی از تهمورث، او رفت و اهریمن را به افسون ببست و بر وی زین نهاد و زمان‌تازمان سوار بر وی گرد گیتی می‌تاخت. دیوان چون چنین دیدند به جنگ شاه برخاستند. تهمورث دو بهره از ایشان را به افسون ببست و باقی را با گرز گران تارومار کرد. چون ایشان را به بند کشید، دیوان به وی گفتند که اگر ما را رهایی بخشی تو را هنری یاد خواهیم داد که تا این زمان نشناخته باشی و آن هنر نبشتن بود :

کی نامور دادشان زینهار بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او بجستند به ناچار پیوند او
نبشتن به خسرو بیاموختند دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیکِ سی چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه هندی چه چینی و چه پهلوی نگاریدن آن کجا بشنوی

تهمورث سی سال پس از این واقعه بزیست. این یادآور سی سال چیرگی تهمورث بر اهریمن (در متون کهن‌تر) است. در شاهنامه به چگونگی مرگ تهمورث اشاره‌ای نشده‌است. پس از وی جمشید، پسرش، به پادشاهی رسید.


ادامه مطلب

شنبه 21 بهمن 1391

سینما

   نوشته شده توسط: سیاوش    

سینما در عصر تجدد 
 

علیرضا ذاکر اصفهانی

 

 سینمای ایران با واکنش منفی مردم مسلمان در اواخر قاجاریه متولد شد. در ابتدا این شکل‏گیری به صورت نمایش فیلمهای کوتاه در سالنی ابتدایی صورت پذیرفت. برای اولین بار میرزا ابراهیم صحاف‏باشی با کسب اجازه از شاه در سال 1283ه . ش با تأسیس سالنی در خیابان چراغ گاز (امیرکبیر کنونی) به نمایش فیلم روی آورد ولی به علت شیطانی خواندن آن از سوی مذهبیون با اقبال مواجه نشد و پس از مدت کوتاهی (یک ماه) تعطیل شد. تا این تاریخ، سینما جنبه خصوصی داشت. پس از سفر مظفرالدین‏شاه به فرانسه، میرزا ابراهیم عکاسباشی به دستور شاه دوربینی می‏خرد و فیلمهایی را برای دربار به نمایش می‏گذارد. البته بعدها هم بیشتر طبقه مرفه شهرنشین از آن استفاده می کردند. صحاف‏باشی و عکاس‏باشی هردو قبلاً برای مدتی طولانی ساکن اروپا بودند. تاریخ‏نگاران سینمای ایران جملگی معترف‏اند که سینما را برای اولین بار مظفرالدین‏شاه در سال 1279ق (1900م) به ایران آورد.1

 
عدم استقبال مسلمانان از این صنعت به کارگیری آن را عملاً به دست اقلیتهای مذهبی سپرد. ایوانف معروف به روسی‏خان چهار سال بعد سالن دیگری برای این امر تأسیس کرد. او، که دارای گرایشهای روسی بود، فیلم «جنگ روس و ژاپن» را به «زنده باد روسیه» تغییر نام داد و به نمایش گذارد. آقایف روسی، انگلوفیل معروف به تاجرباشی، با او به رقابت پرداخت. به تدریج سینماهای متعددی به توسط غیرمسلمانانی دیگر مانند آرتاشس پاتماگریان و ژرژ اسماعیلف پا به عرصه وجود گذاشتند.2 سینمایی که مظفرالدین‏شاه به ایران آورد پس از گذشت بیست سال مورد استفاده عموم قرار گرفت و در سالهای نخستین حکومت رضاشاه به تعداد قابل توجهی (هشت باب) افزایش یافت.
 
سینما در ابتدای دوره حکومت پهلوی در میان قشر متجدد جامعه جای خود را باز کرد. علی وکیلی از آشنایان علی اکبر داور در 1303ه . ش «گراند سینما» را ساخت. بعدها اگرچه رضاشاه اهل ذوق و هنر نبود ولی مانند شاهان پایان دوره قاجاری آن را به عنوان ابزار تجدد مورد توجه واستقبال قرار داد. به تدریج سینما برای او وسیله ای جهت انعکاس آمال مدرنیستی و حفظ بنیه نظام حکومتی تلقی گردید و مورد استفاده قرار گرفت. از آن پس فیلمهایی که ساخته می‏شد گرچه صورتی غربی داشتند ولی مواد خام آنها و مضامین به کار گرفته شده در آن فیلمها عمدتا در خدمت آراء ناسیونالیستی هیئت حاکمه و اقتدار حکومت بود؛ خاصه آنکه از اوائل دهه دوم حکومت رضاشاه طرحهای مدرنیزه‏سازی مرتبط با الگوهای غربی از طریق تشکیلات سیاسی ـ فرهنگی حکومت اجرا می شد و سیاستهای سینمایی نیز در راستای همان اهداف کلان تعریف می‏گردید.
 
در آذر 1306ه . ش فیلمی با نام «سیروس کبیر و فتح بابل» در «گراند سینما» روی پرده رفت و برخی روزنامه‏ها با شور غریبی آن را به تاریخ ایران نسبت دادند و به ستایش از نظام سلطنتی و شرایط حاکم پرداختند... «کسانی که تاریخ ایران را خوانده‏اند می‏دانند کورش کبیر مؤسس سلسله هخامنشی و احیاکننده ایران، چه خدمات مهمی به ملت ایران کرده و در دنیا چه مقام ارجمندی دارد؛ برای اینکه این شاه را ببینید به گراند سینما مراجعه کنید.» «در این فیلم فتوحات کوروش کبیر... عظمت بابل و تمدن دولت کلده و زندگانی اجتماعی آن روز را خواهید دید.» عنوان فیلم و همه آن جمله‏ها، تبلیغاتی در خدمت رضاشاه و مقایسه او با کوروش به عنوان احیاکننده پارس (ایران) بود.3
 
در طول دهه اول حکومت رضاشاه فیلمهای مستند جزئی و تبلیغاتی به هنگام سفرهای شاه به نقاط مختلف کشور و یا افتتاح پروژه‏های صنعتی و یا تبیین مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران از سوی مستندسازان غربی ساخته می‏شد؛ البته برخی از این فیلمسازان به علت سیاه‏نمایی این مناسبات از سوی دستگاه حاکم و در رأس آن شاه، محکوم و مغضوب می‏شدند و لاجرم فیلمهای آنها به روی پرده نمی‏آمدند که از آن جمله باید از فیلم «علف» ساخته دو نفر آمریکایی در 1303ه . ش راجع به کوچ ایل بابااحمدی نام برد که نمایش آن در ایران ممنوع شد؛ گرچه بهانه اعمال نظر مستقیم شاه نسبت به این فیلم، ارائه تصویر منفی و نادرست از ایران وایرانی و زیر سؤال رفتن دولت و حکومت بود. ولی دلیل اصلی آن را می‏توان به طرح چهره‏ای آزادانه و مقتدر از ایلیاتیها در فیلم دانست، چهره آزادمردانی که در این مقطع زمانی در چارچوبه خلع سلاح ایلات و عشایر باید اسلحه به زمین می‏گذاشتند و تابعیت بی‏چون و چرای دولت ملی مقتدر و در رأس آن رضاشاه را می‏پذیرفتند.
 
در یکی سالهای پایانی دهه اول حکومت رضاشاه (1309ه . ش) «آبی و رابی» اولین فیلم سینمایی ایرانی توسط آوانس اوگانیانس (اوهانیان) ساخته شد و بر روی پرده رفت. این فیلم کمدی و صامت نیز در دفاع از تجدد و برخورد با آداب و سنتهای رایج به عنوان خرافات ساخته شده و از سوی دیگر تأکیدی برناسیونالیسم ایرانی داشت.
 
در فضای رویارویی دو قطب تجدد و سنت، آوانس اوگانیانس مهاجر ارمنی ــ روسی فیلم کمدی «حاجی آقا، آکتورسینما» را در سال 1311ه . ش ساخت. «حاجی آقا» که ادامه «حاجی بابای اصفهانی» و احتمالاً الهام گرفته از نام اوست نماد سنت و خرافه‏پرستی است. در این فیلم حاجی آقا با دامادش که کارگردان سینما بود به جدال برمی‏خیزد و در این جدال نهایتا داماد پیروز می‏گردد. داماد که مخالفت پدرزنش ، حاجی آقا را با صنعت فیلم مشاهده می‏کند گام به گام او را تعقیب کرده از اعمالش تصویربرداری می‏کند. سپس آن تصاویر را در مقابل دیدگانش می‏گذارد. حاجی آقا از دیدن خود ذوق‏زده شده و آنگاه طلسم خرافه‏پرستی را پاره کرده پذیرای سینما می‏شود و بدین‏گونه از مخاطب می‏خواهد که، همچون او، از لاک تحجر [!] بیرون آید.
 
«حاجی آقا آکتور سینما» به توسط فیلم‏سازی با گرایشهای مارکسیستی و دین‏ستیزانه در راستای شکستن حریمهای دینی و پذیرش و مقبولیت عمومی سینما و بقیه عناصر تجدد در جامعه دینی ساخته می‏شود و روی پرده می‏رود. فیلم فوق در مقطعی که هیئت حاکمه در پی خلع ید از روحانیان از جمله در مدارس دینی و نظام قضائی کشور بود و در پی آن نهادهای مدرن آموزشی ، قضائی و بوروکراتیک را پی‏ریزی می‏کرد، ساخته شد.
 
...دختر او (منظور حاجی آقا) با بازی آسیا قسطانیان از ارامنه گرجستان ، بدون حجاب و به عنوان زن متجددی معرفی شد که غمزه‏کنان دلربایی می کرد و همراه با موسیقی گرامافون (سوغات دیگری از فرنگ با عملکردی مشابه سینما) می‏رقصید. شمایل و حرکات او نیز دیدگاه سنتی پدر را زیر سؤال می‏برد و خاطرنشان می کرد نسل جوان می تواند (و می‏خواهد) برخلاف راه و روش سنتی گام بردارد. حاجی آقا در صحنه دیگری به خیابان می‏رفت و کنار زنی که چادر مشکی به سر داشت می‏ایستاد تا تفاوت شمایل دختر او با مردم عادی کوچه و خیابان عیان شود. در جریان پرسه‏های مرد در شهر، کشمکش درونی او به مدد سینما زیر ذره‏بین می‏رفت، رسانه‏ای که هم به تخیل چنگ می‏زند هم به واقعیت، هم به سنت هم به تجدد. این تب و تاب در صحنه سالن انتظار مطب پزشکی اوج می‏گرفت. او روی صندلی نشسته بود و کارگردان مخفیانه از حرکاتش فیلمبرداری می‏کرد. در گوشه اطاق مجسمه برهنه زنی وجود داشت. «حاجی آقا» ابتدا با شرم چشمانش را با دست می‏پوشاند و سپس از لای انگشتانش نظری به مجسمه می‏انداخت. مجسمه تکان می‏خورد. «حاجی آقا»، «آکتور سینما» با نمایش مجسمه برهنه زن و طرح کشش جنسی و واکنش آمیخته به شرم و حیای مرد، به مقوله‏ای اشاره کرد که سه سال بعد سیاسی‏ترین مسئله روز ایران شد. یعنی کشف اجباری حجاب.4
 
همچنین در چارچوبه فرایند تجدد، اوگانیانس در سال 1309ه . ش دست به تأسیس مدرسه آرتیستی سینما زد و در آن به تعلیم موسیقی، فیلمبرداری و رقص به مردان و زنان مشغول شد؛ البته در ابتدای امر از سوی زنان هیچ پاسخ مثبتی دریافت نکرد.
 
فیلم «دختر لر» اولین فیلم ناطق سینمای ایران است که به توسط عبدالحسین سپنتا و اردشیر ایرانی در سال 1312ه . ش در هندوستان ساخته شد. سپنتا خود نقش اول فیلم را بازی کرد و اردشیر ایرانی آن را کارگردانی نمود. قبل از پرداختن به این فیلم، لازم است که تهیه‏کنندگان آن و قصدشان از ساخت این فیلم را بشناسیم. عبدالحسین ملقب به شیرازی در سال 1286ه . ش در تهران متولد شد. پس از جدایی پدر و مادرش تحت سرپرستی و تربیت دایی خود میرزا محمدحسین شیرازی از فضلای وقت قرار گرفت. تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران و پس از آن مدرسه زرتشتیان (جمشید جم بعدی) ادامه داد. بعدها به «استوارت مموریال کالج» اصفهان رفت و سپس در کالج آمریکایی تهران ادامه تحصیل داد. تحت تأثیر آموزشهای زرتشتیان به تاریخ و ادب ایران باستان علاقه‏مند شد. اولین مقاله‏اش را در همین زمینه در شانزده سالگی (1302ه . ش) در روزنامه فروهر منتشر کرد.5 وی به واسطه دایی‏اش با اردشیر ایدلجی (عامل معرفی رضاخان میرپنج به انگلیسیها) ارتباط پیدا کرد و سپس با عنوان ادامه تحقیق در تاریخ و ادب ایران به دینشاه ایرانی سلیستر رئیس «انجمن زرتشتیان» در هند معرفی شد. او در سال 1306ه . ش فامیل سپنتا را برای خود برگزید و به هند مسافرت کرد.
 
سپنتا پس از دو ماه به ایران بازگشت و سال بعد به همراه دایی و مادرش به هند مراجعت نمود. او به تألیف و ترجمه آثاری از قبیل اخلاق ایران باستان، زرتشت که بود و چه کرد؟ نوآموز مزدیسنا، پرتوی از فلسفه ایران باستان، منتخبات اشعار میرزا عبدالوهاب گلشن ایرانپور، مجموعه اشعار عارف، ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر دست زد.6
 
سپنتا با اردشیر ایرانی صاحب کمپانی فیلمبرداری «امپریال فیلم» در بمبئی، که از دوستان دینشاه ایرانی بود آشنا می شود. چنانکه از گفته‏های سپنتا برمی‏آید، سبب این آشنایی دینشاه و جهت ورود سپنتا به مقوله فیلم ایرانی بوده است. خود سپنتا می‏گوید تمایل خود را به این امر با بهرام گور انکلساریا در میان گذاشتم. پرفسور انکلساریا تشویقم کرد این کار را دنبال کنم. عقیده وی این بود که با آشنایی‏ای که من با فرهنگ وعلوم ایران باستان دارم از طریق زبان سینما، بیشتر از نوشته می‏توانم نافع باشم... موضوع را با دینشاه ایرانی نیز در میان گذاردم و دینشاه با اصرار من پذیرفت که موضوع تهیه فیلم ایرانی را با اردشیر ایرانی در میان بگذارد.7
 
در فیلم «دختر لر» یا «ایران دیروز و ایران امروز»، سپنتا، در نقش جعفر، مأمور نظامی دولتی برای مبارزه با راهزنان محلی به یکی از مناطق لرستان می‏رود و پس از درگیری و مغلوب ساختن راهزنان، گلنار را که در اسارت سرکرده آنان خانی ستمگر به نام قلی‏خان بوده است آزاد ساخته دلباخته او می‏شود. سپس این قهرمان ملی که نماد شاه و دولت می‏باشد با گلنار به تهران مراجعت می‏کند. چنانکه از نام فیلم برمی‏آید، «ایران دیروز و ایران امروز»، فیلم کاملاً با جهت‏گیری سیاسی تهیه شده است و در پی مقایسه ایران امروز (: زمان رضاشاه) با ایران دیروز (قاجاریه) است. قبلاً اشاره کردیم که یکی از مسائل و معضلات مهم سالهای پایانی عصر قاجاریه، علاوه بر فقر اقتصادی و معیشتی مردم، شیوع بیماریها و فقدان بهداشت کافی، مسئله اختلافات طایفه‏ای و جنگهای قومی ـ قبیله‏ای، وجود دسته‏های حیدری و نعمتی، بی‏نظمی عمومی و فقدان امنیت سراسری است که همین امر به ضرورت روی کار آمدن دولتی قدرتمند و حاکمیتی ملی در بین نخبگان و حتی عوام منجر می‏شود، خواسته‏ای که نهایتا به روی کار آمدن دولت کودتا و سپس حاکمیت رضاشاه مدد می‏رساند. فیلم فوق پاسخگوی نیاز به مشروعیت نظام کودتا و، به تعبیر درست‏تر، بیان‏کننده ضرورت حاکمیت مرد قدرتمندی است که به عنوان قهرمان ملی و ناجی ملت نیاز واقعی آنان (: تأمین امنیت ملی و یکپارچگی ایران) را با قلع و قمع خانها و قدرتهای محلی خود سر به ارمغان می‏آورد. فیلم مورد نظر در چارچوبه تبلیغ وضع موجود و شاه مورد نظر انگلیس ساخته می‏شود. این فیلم به عنوان پشتوانه تبلیغی دولت کودتا از شاه فردی قدرتمند و علاقه‏مند به ایران می‏سازد و دورنمایی از ترقیخواهی ایرانی را که از عناصر مهم گفتمان سیاسی وقت بود به دست می‏دهد. چنانکه در داستان متن اعلام فیلم چنین آمده است: «اولین فیلم ناطق و موزیکال فارسی که در کمپانی فیلمبرداری فارسی در (امپریال فیلم کمپانی بمبئی ) در تحت ریاست و رژیست خان بهادر اردشیر ایرانی و با اشتراک آرتیستهای ایرانی تهیه شده است، در تهران به زودی خواهد رسید. در این فیلم اوضاع ایران سابق و ترقیات سریع ایران را در تحت سلطنت شاهنشاه دادگر و توانا (اعلیحضرت پهلوی) مشاهده و مقایسه خواهید نمود.»8 در این بیانیه «ایران‏پرستان»، «اوضاع سابق»، «ترقیات سریع ایران» نشان‏دهنده گفتمان ناسیونالیسم ایرانی و ترقی و تجدد است.
 
با توفیق تجاری «دختر لر»، امپریال فیلم اعلام کرد اثر دیگری را با عنوان «نور جهان» روی پرده خواهد برد. فیلمی ایرانی با چنین عنوانی هرگز روی پرده نرفت. اما در جمله‏های تبلیغاتی چاپ شده به شرق پرراز و رمزی اشاره شد که از دریچه چشم غرب نگاه شده بود:
 
... نمایش دومین فیلم ناطق امپریال کمپانی بمبئی سازنده فیلم دختر لر، فیلم صددرصد ناطق تاریخی و شرقی، محتوای اسرار و عجایب مشرق زمین، ایران و هند... نور جهان، موضوع ایران، رقص و آواز و موزیک شرقی توسط آرتیستهای ایرانی. آوردن نام ایران کنار هند و تأکید بر واژه‏های «تاریخ» و «شرق» کنایی نبود. چند فیلم بعدی سینمای ایران که به توسط سپنتا ساخته شد با تاریخ و ادبیات کهن ایران گره می‏خورد، آثاری مبتنی بر ستایش از تاریخ ایران از یک سو و تشویق وطن‏پرستی از سوی دیگر.9
 
پس از «دختر لر»، سپنتا چهار فیلم دیگر ساخت؛ اما هیچکدام به موفقیت «دختر لر» نبود. در چارچوبه برنامه‏ریزیهای فرهنگی رژیم شاه، وی در سال 1313ه . ش فیلمی را با عنوان فردوسی درباره زندگی این شاعر نامدار به روی پرده برد.10 سپس سپنتا فیلم «شیرین و فرهاد» را بر اساس اشعار فارسی در سال 1313ه . ش، «چشمهای سیاه» را درباره ماجراهای دو مأمور ایرانی نادرشاه افشار به هنگام لشکرکشی به هند در سال 1315ه . ش و «لیلی و مجنون» را بر اساس منظومه نظامی در 1316ه . ش ساخت. پس از اینکه ابراهیم مرادی، فیلم «بوالهوس» را درباره تضاد بین شهر و روستا در سال 1313ه . ش به تصویر کشید، سینمای ایران وارد دوران رکود و فترت شد و تا سال 1326ه . ش که کوشان دست به کار ساخت فیلم خود شد سندی از وجود فیلم ایرانی در دست نیست. تألیفاتی که در زمینه تاریخ‏نگاری سینمای ایران نوشته شده است، از جمله تلاشهای فرخ غفاری و محمد تهامی‏نژاد، در دوره‏های بعد یعنی سالهای میانی دهه چهل شمسی که قابل تأمل است و سپس سایر ادوار خود نیاز به وارسی مستقل دارد.
 
مروری، هرچند کوتاه، بر تاریخ سینمای ایران مقطع مورد نظر حکایت از جعلی و عاریتی بودن آن دسته از فیلمها دارد. آن آثار تناسبی با متن زندگی عمومی مردم ندارد و هیچکدام از عناوین، مسئله روز مردم نیست. گرچه بازیگران ایرانی‏الاصل‏اند؛ ولی هویتی ایرانی از خود به جای نمی‏گذارند. علاوه بر این، هویت و درونمایه فیلمها نیز هیچ سنخیتی با فضای فرهنگ بومی ندارد و حتی در تعارض با آن نیز هست. آنچه که در صحنه‏های متعدد فیلم می‏گذرد در نظر مخاطب ایرانی چنان غریب می‏نماید که او را مجبور می‏سازد به آن تن در دهد و آن را توجیه درونی کند و، به گونه‏ای غیرطبیعی و واقعی، پذیرا شود. شاید در ابتدای امر محرکهای فنی و تخصصی انگیزه واقعی استقبال نه چندان زیاد از این هنر بوده باشد؛ کما اینکه ایرانی در همان ابتدای رویارویی با پدیده‏های مدرن نیز دست رد به سینه آنها نزد. به خصوص برای آن دسته از اقشاری که سعی می‏کردند خود را با تجدد پیوند زنند. این گروه در پی جذب محتوای مدرن فیلم نیز بود. در اینکه پدیده سینما یک امر غیربومی بود بحثی نیست و به همین سبب پذیرش آن با عکس‏العملهایی روبه‏رو می‏شد؛ ولی نه تنها محتوای آن از متن جامعه نمی‏جوشید؛ بلکه بیان آن محتوا نیز از دریچه دوربین مورد استقبال مردمی واقع نمی‏شد.
 
شاید بتوان گفت در بین عوامل و ابزارهای فرهنگ‏ساز این دوره، کمتر از همه، سینما مورد توجه جدی مردم واقع شد وحتی عکس‏العملهایی را در مقابل خود به همراه برانگیخت. نه تنها به دلائل فوق بلکه، از همه مهم‏تر، حفظ روحیه دینی و احساس تقابل پدیده سینما با این روحیه موجب چنین برخوردی بود. به طوری که گفته شد، اجرای برخی از فیلمها به جهت مشروعیت بخشیدن به خود پدیده سینما بود، با این وصف، سینما خود را موظف به پدیدار ساختن فرهنگی جدید و طرد سنتها و ارزشهای بومی و در خدمت نیات مدرنیستی دستگاه حکومتی می‏دید.
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1. نک: حمیدرضا صدر. تاریخ سیاسی سینمای ایران. تهران، نشر نی، 1381. بخش اول؛ و تاریخ تحلیلی صدسال سینمای ایران. تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1379 .
2. ر.ک: به حمیدرضا صدر، همان، بخش اول.
3. همان، ص 26 .
4. حمیدرضا صدر، همان، ص 39 .
5. جمال شیرمحمدی. سیاستگذاران یا سیاست‏بازان سینمای بعد از انقلاب. تهران، ناوک، 1376. ص 38 .
6. همان، ص 41 .
7.همان، ص 44 .
8. جمال شیرمحمدی ، همان، ص 46 .
9. حمیدرضا صدر، همان، ص 48 .

10. نخستین اقدام انجمن آثار ملی یافتن قبر حکیم ابوالقاسم فردوسی بود که به عهده ارباب کیخسرو شاهرخ زرتشتی گذاشته شد. آنگاه جشنهای هزاره فردوسی در سال 1313ه . ش 1934م برگزار گردید. همزمان فیلم فردوسی نیز به نمایش در آمد.

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


شنبه 7 بهمن 1391

پیشدادیان

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از آریایی ها ،

پیشدادیان نخستین سلسلهٔ پادشاهان در شاهنامه و اساطیر ایرانیان می‌باشد. معادل اوستاییِ پیشداد (Pēš-dād)، پَرَداتَ (Para-dāta)، به معنای مقدم است. این نام طبعاً نام یک خاندان نبود، بلکه نامی است که بعدها بر این گروه نهاده‌اند. زیرا این گروه را مقدم بر دیگران شمرده‌اند

در اساطیر ایران از کیومرث به عنوان نخستین انسان یاد شده، و کمتر بر پادشاهی او تکیه می‌شود. اما در شاهنامه او نیز جزو دودمان پیشدادی به حساب می‌آید.در متون پهلوی، هوشنگ کسی است که دارای لقب پیشداد می‌باشد. و چنین گمان می‌رود که او را نخستین پادشاهی می‌دانسته‌اند که بر جهان فرمان رانده‌است.

خلاصهٔ تاریخ پیشدادیان

در ابتدای این دوره، پادشاهان با فرّه سلطنت می‌کنند. در این مرحله به مرور شاهد پیشرفت‌های مردم در جهات مختلف زندگی، از جمله کشف آتش، چگونگی یادگیری ساختمان سازی و... هستیم. مهم‌ترین شخصیت این دوره، جمشید است که در نهایت، ضحاکِ بی‌فرّه و فریب‌خوردهٔ اهریمن پادشاهی را از او می‌ستاند. در تمام مدت هزارسالهٔ پادشاهی ضحاک، بدی جهان را فرا می‌گیرد. فریدون بر او چیره می‌شود و دوباره پادشاهانِ با فرّه به سلطنت می‌رسند، و نبردهای ایران و توران آغاز می‌شود

در شاهنامه، پادشاهی این دودمان با درگذشت گرشاسپ و بر تخت نشستن کی‌قباد به پایان می‌رسد.

پایتخت پیشدادیان

فردوسی در شاهنامه تمیشه را که شهری در نزدیکی ساری کنونی بوده است را به عنوان نخستین پایتخت پیشدادیان و کیانیان معرفی کرده است.

شاهان پیشدادی در شاهنامه

کیومرث هو شنگ تهمورث جمشید ضحاک فریدون ایرج منوچهر نوذر زو  گرشاسپ

   

کیومرث

 
نسخه خطی شاهنامه: کیومرث، مردم را فرمان می دهد تا با دیوان نبرد کنند.

کیومرث یا گیومرث در فارسی، گیومرت یا گیومرد در پهلوی، گَیومَرَتَن در اوستایی نام نخستین نمونه انسان در جهانشناسی اساطیری مَزدَیَسنیان و نخستین شاه در شاهنامه است.
گیومرث در زبان اوستایی از دو جز گَیو (به معنی زندگانی) و مَرَتَن (به معنی میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته‌است.

کیومرث در اوستا

گویا در یکی از نسکهای مفقود اوستا(ی ساسانی) به نام «چهرداد» سرگذشت کیومرث به تفصیل آمده بود. خوشبختانه خلاصهٔ این نسک در کتاب پهلوی دینکرد آمده‌است. گیومرث در اوستا با صفت «نخست‌اندیش» آمده‌است زیرا نخستین کس است که پیام اهورامزدا را دریافت کرد.

گیومرث در متون پارسی میانه

در متون پهلوی آمده‌است که هرمزد کیومرث را در گاهنبار ششم (ششمین و آخرین دورهٔ آفرینش) آفرید و این آفرینش هفتاد روز به طول انجامید. بلندای کیومرث شش نای، و درازا و پهنای او به یک اندازه بود. کیومرث به مدت سه‌هزارسال پس از خلقت بی‌حرکت بود و وظایف دینی انجام نمی‌داد ولی به آن می‌اندیشید. تا اینکه اهریمن به همراهی دیوان بر جهان تاخت از آن پس کیومرث فناپذیر شد و پس از آن تازش به مدت سی‌سال بزیست. چون کیومرث مرد بر سمت چپ افتاد و نطفهٔ او بر زمین ریخت. ایزد نریوسنگ نگهبانی دوسوم آن و سپندارمذ نگهداری یک‌سوم آن را بر عهده گرفت. از نطفهٔ کیومرث نخستین جفت مردمان به صورت دو شاخه ریواس روییدند. نام این جفت به صورتهای مختلف آمده‌است: «مشی و مشیانه»، «مشیگ و مشیانگ»، «مرد و مردانه» و .... تمام مردم از فرزندان مشیگ و مشیانگ هستند.

مهرداد بهار (پژ ص ۴۹) اظهار داشته‌است که اسطورهٔ کیومرث اسطوره‌ای جدیدتر است و به پس از کشف فلزات بازمی‌گردد و در اسطورهٔ کهن‌تر (مربوط به اقوام هندوایرانی) جم و خواهرش نخستین زوج مردمان بشمار می‌آمدند.

هرچند در متون پهلوی تکیه بر نخستین‌انسان‌بودن گیومرث است ولی اشاره به پادشاهی او نیز شده‌است. برای نمونه در دینکرد به او لقب «گرشاه»* به معنی شاه کوهستان داده شده‌است.

گیومرث در شاهنامه

گیومرث در شاهنامه نخستین پادشاه دانسته شده‌است که سی سال شهریاری جهان را بر عهده داشت. در شاهنامه نیز مانند متون پهلوی به کوه‌نشینی کیومرث اشاره شده‌است:

که چون نو شد او بر جهان کدخدای نخستین به کوه‌اندرون ساخت جای

به علاوه او کسی‌است که پلنگینه (به معنی کلی‌تر پوست جانوران) بر تن می‌کند و کشاورزی هم در زمان شهریاری او آغاز می‌شود:

سر بخت و تختش برآمد به کوه پلنگینه پوشید خود با گروه
...
ازو اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بُد و نو خورش

از بعد از شاهنامه دیگر چندان نامی از کیومرث در ادبیات فارسی نمی‌بینیم. کیومرث هرگز به شهرت شهریاران بزرگ بعدی چون جمشید و فریدون نرسید.

در شاهنامه کیومرث فرزندی دارد سیامک نام، که به دست فرزند اهریمن یعنی دیو سیاه (در زمان حیات کیومرث) کشته می‌شود.

فهرست منابع و مآخذ

  • بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران
  • دوستخواه، جلیل. اوستا: کهنترین سرودهای ایرانیان (گزارش و پژوهش از جلیل دوستخواه)
  • صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران
  • فردوسی. شاهنامه به تصحیح مصطفی جیحونی.


ادامه مطلب

یکشنبه 19 آذر 1391

زنان در سفرنامه‌ها

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

 
 
همسر حاکم کاشان
فاطمه معزی

مادام ژان دیولافوا، همسرش مارسل دیولافوا باستان‌شناس فرانسوی را در سفر باستان‌شناسی خود به ایران همراهی کرد و خاطرات خود از این سفر را با دقتی زنانه به تحریر درآورد. این بخش از خاطرات او مربوط به سفر به کاشان است که در حین عبور و عکسبرداری از بازار کاشان با همسر حاکم آشنا شده و از سوی وی برای عکس‌برداری دعوت می‌شود. شرح این داستان با جزئیاتی که از سوی یک زن روایت می‌شود بر جذابیت آن می‌افزاید:

طرف عصری به من خبر دادند که زن خدمتکار مسلمانی می‌خواهد شما را ملاقات کند و مطالب محرمانه‌ای دارد اجازه ورود دادم. خدمتکار آمد و پس از سلام گفت خانم حاکم به محض ورود به دارالحکومه فهمید که شما فرنگی هستید اولا از بدرفتاری فراشان از شما عذرخواهی می‌کند ثانیا چون می‌داند که شما خانم عکاس‌باشی هستید بسی مایل است که عکسی از او بگیرید و چون حاکم با بهانه‌های مختلف می‌خواهد او را از این خیال منصرف سازد مرا محرمانه نزد شما فرستاده و گفته است که فردا بدون همراه با لباس مندرسی به خانه امام جمعه می‌رود لباسهای خود را هم قبلا نزد خانم امام فرستاده است و در آنجا منتظر شماست که بروید و عکسی از او بگیرید اما سفارش زیاد کرده است که کسی از این کار آگاه نشود.

... با مارسل به منزل امام جمعه رفتیم خدمتکار دیروزی در دالان تاریکی منتظر ورود ما بود. مارسل رفت به بیرونی و من با خدمتکار به اندرون رفتم . ... در باغی وارد شدیم که در آنجا دو خانم به اضطراب خاطر انتظار ورود مرا داشتند.

... این خانم نمونه کامل عیاری است از زنان زیبای ایرانی و... به خصوص در این موقع که از اطاعت شوهر سر پیچیده و محرمانه می‌خواهد کاری صورت دهد گونه‌هایش برافروخته است و التهابی دارد و همین تغییر قیافه هم بر زیبایی او افزوده است.

پس از تعارفات معمولی زن حاکم از من پرسید: شما می‌توانید عکس بردارید؟ البته شما عکاسباشی دولت فرانسه هستید. چنین نیست؟

... دستگاه عکاسی را حاضر کردم و پارچه سیاه را بر سر کشیدم تا صورت او را میزان کنم. زنان از موقع استفاده کرده و آهسته با هم شروع به صحبت کردند. زن حاکم می‌خواست در معقولات تصرف کرده و معلومات خود را برخ زن امام جمعه بکشد. آهسته به طوری که من نشنوم به او می‌گفت: در فرنگستان زنان مانند ما خوشبخت نیستند. مردان آنها را به کار کردن وا می‌دارند مثل اینکه می‌بینید. این زن عکاسباشی است بعضی از زنان هم میرزا یا معلم هستند پاره‌ای هم مانند دختر شاه اروس به درجه سرتیپی رسیده و در قشون خدمت می کنند ....نه تنها در فرنگستان زنان سرتیپ و فرمانده قشون هستند بلکه بعضی هم به درجه شاهی می‌رسند و بر مملکت سلطنت می‌کنند اگر باور نمی‌کنید از این خانم عکاس بپرسید ... حتی یکی از شاه خانمها سفیری هم در تهران دارد و باز برای نشان دادن زیادت معلومات خود گفت اگر دختر شاه اروس سردوشی و نشان دارد و کلاه خود بر سر می‌گذارد در عوض شاه خانم هم سبیلهای بلند و کلفتی دارد.

زن امام با دقت به حرفهای او گوش می‌داد و چون اشتیاق داشت بیش از این از حال و کار فرنگیان اطلاع حاصل نماید پس از لحظه‌ای تفکر گفت: آیا شاه خانم هم چندین شوهر در اندرون خود دارد؟ من در زیر پارچه سیاه با دقت به صحبتهای ایشان گوش می‌دادم و همه را می‌فهمیدم و چون صحبت آنها به اینجا رسید دیگر نتوانستم صبر کنم و بی اختیار سرم را بیرون آورده و گفتم: خانم اشتباه نکنید درست است که اکنون زنی بر مملکت انگلیس فرمانروایی می‌کند ولی این ملکه ریش و سبیل ندارد و شوهرش هم منحصر به فرد است.

خلاصه عکس‌برداری تمام شد و شاسیها را در پارچه سیاه گذاردم و می‌خواستم به صحبت ادامه دهم و خانم حاکم را از اشتباه درآورم که ناگاه پیرزنی که در دالان قراول بود رسید و به من خبر داد که شوهر شما بیرون آمد پس با شتاب تعارفات معمولی را بجا آوردم و خداحافظی کردم و به راه افتادم.

تصویر زن حاکم کاشان برگرفته از سفرنامه مادام دیولافوا

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


تعداد کل صفحات: 26 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...