تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران
یکشنبه 24 مهر 1390

منشور کوروش

   نوشته شده توسط: بردیا    

پرونده:Cyrus Cylinder 2.jpg

منشور کوروش هخامنشی، نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم.

من برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را ار هستی ساقط نکند.

مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نمایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به بیایشگاه های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: " به کوروش شاه، شادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار."

من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

* برگرفته از کتاب منشور کوروش هخامنشی/ رضا مرادی غیاث آبادی


جمعه 5 مهر 1392

درشکه کرایه

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

 

معصومه عمادی

انسان، برای جابه‌جا شدن نیازمند وسایلی بود، که بتواند به راحتی از آن استفاده کند. این کار در ابتدا تنها با چهارپایان عملی بود. و افراد به فراخور وضع مالیشان، از انواع چهارپایان استفاده می‌کردند.

برای استفاده در شهرها و محلات، بر پشت چهار پا سوار شده، و به محل مورد نظرشان می‌رفتند. ولی چون در مسافرتها، ساعتها و بلکه روزها در راه بودند، و خصوصاً اینکه سوارکاری برای زنان و بچه‌ها، طی ساعات طولانی بسیار مشکل بوده، در نتیجه از صندوقهایی استفاده کردند که به آن «پالگی» می‌گفتند. آن را در دو طرف حیوانات می‌بستند و غالباً مورد استفاده زنان بود و به صورت چمباتمه چندین ساعت در آن می‌نشستند. و یا به صورت کجاوه بر روی شتر، قرار می‌دادند. گاهی دارای سقف بسته بود که به آن «هودج» گفته می‌شد و برای پیمودن مسیرهای طولانی بوده است.
تخت روان نیز، اطاقک کوچکی بوده، که بر روی دو تیرک چوبی قرار می‌دادند و مسافر در داخل تخت روان نشسته، آنگاه دو سر تیرهای چوبی را به دو قلاب که بر پشت دو چهار پا، مانند اسب، قرار داشته متصل می‌کردند و سپس با حرکت حیوانات تخت روان هم جابه‌جا می‌شده است.
اولین کالسکه، بنا بر منابع تاریخی، در دوران صفویه به وسیله یکی از بازرگانان روسی، به شاه‌عباس دوم، به عنوان سوغات هدیه شد که استفاده چندانی از آن به عمل نیامد.
اویل قرن 19 میلادی، جرج سوم پادشاه انگلستان، کالسکه‌ای به رسم هدیه، برای فتحعلی ‌شاه قاجار، فرستاد که به علت نبود جاده یا خیابان مناسب در تهران، شاه نتوانست از آن استفاده کند.
کالسکه، اطاقکی است که بر روی چهار چرخ سوار می‌شده، و به قدر نشستن چهار نفر بوده است. این وسیله توسط چهار اسب کشیده می‌شد. کالسکه، هم داخل و هم خارج شهر مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
در سال 1267ق، در روزنامه وقایع‌ اتفاقیه 1، اعلانی به چاپ رسیده: «چون درین اوقات قرارشده است که روز به‌روز کالسکه‌ها در شهر طهران زیاد بشود و باید راه عبور و مرور و کالسکه هموار و خوب باشد لهذا قرار شده است که کوچه‌های ارگ پادشاهی را کلاً سنگفرش نمایند به طوری که هم عبور اسب و کالسکه به آسانی بشود و هم پیاده به استراحت بگذرد وسط کوچه‌ها را به جهت عبور پیادگان مانند سکو قدری بالا آورده با سنگهای بزرگ مرتفع فرش می‌نمایند...».
در سال 1270‌ق معیرالممالک، ساخت کالسکه‌ای را به کشور اطریش سفارش داد، که برای تشریفات دربار مورد استفاده قرار گرفت. این همان کالسکه‌ای است که ناصرالدین شاه، با آن به حرم حضرت عبدالعظیم رفت، و بعد از ترور، وی را در آن نشانده، تا مردم نفهمند که او کشته شده، به این ترتیب وی را به تهران آوردند.
رضاشاه نیز، با همین کالسکه در تاریخ 15 آذر 1304‌، برای تاجگذاری به مجلس مؤسسان رفت. و در استقبال از ملکه الیزابت و فردریک نهم پادشاه دانمارک نیز از آن استفاده شد.

اسكورت كالسكه رضاشاه به وسیله امرای ارتش
در خیابان علاءالدوله

همانقدر که کالسکه مورد توجه قرار گرفت، راننده و مهتر اسبهای آن نیز، معروفیت خاصی پیدا کرد. زیرا، عنوان مقام کالسکه‌باشی، راننده مخصوص ناصرالدین ‌شاه، بسیار مهم بود. رجالی چون مهدیقلی ‌خان مجدالدوله، و عبدالله ‌میرزا دارایی و چند رجل دیگر، افتخار کالسکه‌رانی سلطان صاحبقران را داشتند.
همچنین «بیات‌علی»، شخصی بود که نگهداری و تیمار اسبهای کالسکه‌خانه شاهی را بر عهده داشت و غیر از شستشوی اسبها و بازدید نعلها و آرایش آنها، مسول نظافت کالسکه شاهی، و روغن‌کاری چرخها و فنرهای کالسکه هم بود.
در جنگ بین‌الملل اول، ایاب ذهاب و حمل و نقل اشیا، از طریق چهارپا، بعد درشکه و سپس کالسکه و گاری تبدیل شد، و کم‌کم مردم به آنها رغبت نشان دادند. گاری در قشون‌کشی روسها، به ایران شناخته شد و درشکه نیز، هدیه ایشان به افراد ذی‌نفوذشان بود، و کالسکه خاص سلاطین و رجال طبقه اول بوده است.
گاری، وسیله‌ای سفت و بدون فنر، با چرخهای روکش آهنی، از تسمه‌ای کلفت که به جای لاستیکشان حساب می‌شدند، و می‌توانستند تا سه چهار خروار بار حمل بکنند. این گاریها در ابتدا تنها بار حمل می‌کردند، و بعدها به مسافرکشی پرداختند. مسافرانی که در اطاقکی محصور، با تکانهایی شدید محبوس می‌شدند.
این گاریها، برخی تجاری و برخی مسافرکش بودند، و روزانه سی و شش کیلومتر طی طریق کرده و گاری پستی که در هر منزل اسب عوض می‌نمود چهار برابر گاری تجاری راه می‌پیمود.
وزرا و حکام و رجال طبقه یک، کالسکه سوار بودند. و افراد متوسط، مسافرتهایشان را با گاری انجام می‌دادند، که به صورت رو باز و یا روبسته بود. گاریهای کندرو روزی شش فرسخ راه می‌رفتند و کف گاری را تا پنج خروار بار زده روی بارها هم تا بیست و چند مسافر می‌نشاندند. و گاریهای تندرو، که بار کمتری می‌زدند، دوازده مسافر برده و در تمام بیست و چهار ساعت طی طریق می‌کردند، و در هر شب و روز چهار منزل راه طی می‌‌کردند. اینها گاریهای تجارتی بودند.
گاریهای پستی که چهار اسبه بودند، در هر منزلگاه اسبهای خسته را با اسبهای تازه‌نفس عوض می‌کردند. این گاریها توسط دو سورچی، به نوبت رانده می‌شد. این گاریها اغلب بار و بسته پستی حمل نموده و گاهی هم مسافر و بار متفرقه می‌گرفتند. و این وسایل در داخل کاروانسراها بارگیری می‌شدند.
 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


ادامه مطلب

جمعه 5 مهر 1392

یک رسید عهد قجری! ؛ (اردوی کجور)

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

 

حمیده نیازی

ناصرالدین شاه قاجار را به عنوان یکی از خوش گذران‌ترین پادشاهان تاریخ می‌شناسیم که در مدت سلطنت 50 ساله‌اش تا توانست به گشت و گذار و سفر پرداخت. اگر برایتان جالب است بدانید دخل و خرج این سفرها چگونه بود این هم یک سند از هزینه‌های صرف شده در یک اردوی عهد قجر!
‌سند زیر، که متعلق به مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می‌باشد، نمونه‌‌ای از یک قبض یا، رسید در دوره قاجار است، که برای بخشی از مایحتاج و مخارج صرف شده در یک اردوی شاهانه از بارخانه یا، انبار صادر گردیده است.
تاریخی که در سند قید گردیده، ماه مبارک رمضان سال 1289، مصادف با سال بیچی‌ئیل (میمون) را نشان می‌دهد. با توجه به این تاریخ، اردوی مذکور مربوط به سفر ناصرالدین شاه به منطقه کجور واقع در استان مازندران می‌باشد.
ناصرالدین شاه اصولا به سفر و گشت و گذار بسیار علاقه‌مند بود و علاوه بر سه سفر به فرنگستان و یک سفر به عتبات عالیات، به بیشتر نقاط ایران از جمله خراسان (دو بار)، گیلان (دو بار)، مازندران، فارس، نواحی مرکزی و برخی جاهای دیگر سفر نمود و خاطرات خود را به رشته تحریر درآورده است. همچنین، او اولین پادشاه ایرانی است، که عازم فرنگ گردید.

[2653 ـ 1ع]
اردوی ناصری و پراکندگی چادرهای شاه و همراهان
در متن سند به مواردی از قبیل: هزینه مواد خوراکی (چای، پیاز، غوره و...)، لوازم ضروری جهت بستن بارها، انعام و دستمزدها، کرایه حمل بار و کالسکه و... اشاره شده است. در آخر نیز، قبض یا رسید که توسط عباسقلی خان حاکم بلده بارفروش تهیه شده، و عضدالملک آن را مهر کرده است.
علیرضا خان عضدالملک، فرزند موسی خان (برادر مهدعلیا) و دایی ناصرالدین شاه بوده است. علیرضا خان بعدها ریاست ایل قاجار را برعهده داشت و در عصر ناصری چند سالی حکمران مازندران بود. همچنین در دوره احمد شاه (خردسالی) نایب‌السلطنه او بوده است. عضدالملک در این سفر یکی از ملتزمین رکاب همایونی می‌باشد.
در سند به شهرهایی همچون بلده و بارفروش اشاره شده، که این گروه بخشی از مایحتاج سفر خود را از آنجا تهیه کرده‌اند. بلده از توابع نور می‌باشد، و بارفروش نام شهر بابل امروزی است، که به نامهای مامطیران، مامطیر، بارفروش ده و بابل شناخته شده است. بابل در زمان فتحعلی شاه قاجار اهمیت قابل توجهی پیدا کرد، طوری که قبل از انقلاب اکتبر روسیه، از طریق بندر مشهدسر (بابلسر) با کشور روسیه ارتباط تجاری داشت و به یکی از مراکز مهم بازرگانی استان مازندران تبدیل شده بود. بابل امروزی شهری آباد و زیباست.
در ادامه متن استنساخ شده سند مذکور ارائه می‌گردد.
اخراجات
بارخانه جهت اردوی مبارک کجور و غیرها 1014 تومان و 1100 دینار.
اخراجات بارخانه و وجه نقد جهت پیشکشی حضور مبارک 901 تومان و 4500 دینار.
وجه نقد 822 تومان: نقدی 750 تومان (اشرفی پنجهزاری 1000 عدد مقرر 500 تومان، اشرفی دو هزاری 750 عدد مقرر 150 تومان)، ربعی سفید 50 تومان، شاهی سفید 50 تومان؛ از بابت صرف وجوه ضرابخانه 72 تومان.
قیمت چای و غیره 82 تومان و 9500 دینار.
73 تومان و 9500 دینار: چای 42 گردانکه مقرر ارسالی ساری 2 گردانکه، بارخانه 40 گردانکه، 25 تومان و 2000 دینار؛ شمع 3 شعله مقرر 15 تومان؛ مال جهت حمل بارخانه 26 عدد فی 1 تومان 2500 دینار، 32 تومان و 5000 دینار؛ نمد بارپیچ 3 تخته مقرر 7500 دینار.
9 تومان: ریسمان جهت بستن بار 20 رشته مقرر 5000 دینار؛ پاسنگ و پیچ و غیره جهت قبه 1 تومان و 5000 دینار؛ پیاز و غوره و غیره 2 تومان؛ در وجه عبدالله خان 5 تومان.
مخارج درشکه 92 تومان و 1600 دینار:
17 تومان و 1600 دینار: چرم چمدان 100 دینار فی 3 تومان، 2 تومان و 5500 دینار؛ اجرت نجار 1 تومان و 5000 دینار؛ قیمت قلاب و سگک و غیره 7000 دینار؛ گل‌میخ 125 عدد مقرر 3100 دینار؛ پیچ چرمه با مهره 10 عدد مقرر 1000 دینار؛ آچار آهنی 2 عدد مقرر 1000 دینار؛ حمام ولایتی 6500 دینار؛ کتان بارپیچ 1 تومان و 75000 دینار؛ رسن حاجی ترخانی 1000 دینار؛ آهن 12 عدد مقرر 3 تومان و 6000 دینار؛ نمد بارپیچ 16 عدد مقرر 3 تومان و 2000 دینار؛ ریسمان 1000 دینار؛ چوب تخته و غیره 2 تومان؛ اجرت سراج 3000 دینار؛ اجرت پیچ 1000 دینار؛ اجرت خیاط 1000 دینار.
75 تومان: کرایه حمل کالسکه از بارفروش به دارالخلافه 60 تومان؛ انعام محمدبیک کالسکچی 15 تومان.
قیمت برنج در وجه عالیجاه آقا محمدباقر آبدار شاهی و غیره 17 تومان و 5000 دینار: قیمت برنج 30 دینار مقرر 15 تومان؛ تدارک قاطر 2 تومان و 5000 دینار (پولکی 4 عدد مقرر 1 تومان و 4000 دینار؛ تنگ 4 عدد مقرر 2500 دینار؛ قاطمه 100 دینار مقرر 8500 دینار) منهای قیمت بار و غیرها 2 تومان الباقی 1012 تومان و 1100 دینار.
[حاشیه]: سنه بیچی ئیل 1012 تومان و 1100 دینار، مبلغ یکهزار و دوازده تومان و یکهزار و یکصد دینار، 506 تومان و 505 دینار. عالیجاه عباسقلی خان حاکم بلده بارفروش از بابت مالیات هذه‌السنه بلده و غیره ابوابجمعی خود رساند. [مهر بادامی کوچک به سجع]: عضدالملک
تحریر فی الشهر الرمضان المبارک 1289.
[حاشیه]: مبلغ متن صحیح است.

برای مشاهده سند به ادامه مطلب بروید.

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org

 


ادامه مطلب

جمعه 5 مهر 1392

علاقه روسها برای تماشای تعزیه‌ در تکیه دولت

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

طوبی مرتضوی
شاید برایتان جالب باشد بدانید که در عهد ناصرالدین شاه قاجار اعضای سفارت روسیه هم از طرفداران نشستن پای تعزیه و عزاداری امام حسین (ع) بوده‌اند. اسنادی از آن دوره بر جای مانده است که نشانه تقاضای اعضای این سفارت از شاه برای حضور در مراسم تعزیه و موافقت و شرط و شروط شاه قاجار است.
برگزاری مراسم تعزیه یکی از با اصالت‌ترین هنرهای نمایشی است که با اعتقادات مذهبی مردم ما گره خورده و از دیرباز این نمایش سنتی ـ مذهبی طرفداران زیادی را در بین مردم مسلمان کشورمان داشته است. امروز این هنر نمایشی حتی در تمام دنیا به عنوان بخشی از هنر نمایشی سنتی مردم ما جا افتاده است. این هنر در کشورمان سابقه‌ای طولانی دارد و به روایت تاریخ فقط در سالهای اخیر نبوده که مورد توجه دیگر کشورهای جهان قرار گرفته است.
عزاداری و تعزیه‌خوانی از دیرباز مورد توجه و استقبال مردم ایران بوده است. تعزیه‌خوانی در دوره‌ صفویان رونق پیدا کرد ولی تعزیه در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید تا آنجا که بسیاری این دوره را عصر طلایی تعزیه می‌نامند. برگزاری تعزیه در زمانهای گذشته در کاروانسراها، بازارها و گاهی در منازل بود و اما در دوره ناصرالدین شاه در تکایا و حسینیه‌ها به اجرا درآمد. در بیش از 300 مکان مشخص تعزیه اجرا می‌شد که معروفترین و مجلل‌ترین این تکایا، تکیه دولت بود .

[3787- 1ع]
حلقه زنانه دایره‌وار به دور سن نمایش. زنان به عنوان تماشاچی نقش مهمی در این رویداد داشتند، از معدود مواردی که زنان امکان حضور اجتماعی داشتند!
علم شدن بنای تکیه دولت
علت ساخت تکیه دولت را این‌طور نوشتهاند: معتبرترین و وسیعترین تکیه‌های تهران که تعزیه‌های دولتی در آن برگزار می‌شد تکیه حاج‌میرزا آقاسی یا تکیه دولت قدیم بود که تکیه عباس‌آباد نامیده می‌شد به علت استقبال شدید مردم، خصوصا زنان از نمایشهای مذهبی، ازدحام حاصل از کوچکی فضای تکیه عباس‌آباد، کار تعزیه‌خوانی و شبیه‌گردانی مختل و نیاز به تکیه بزرگتری احساس می‌شد به این جهت، ناصرالدین شاه همزمان با دستور شروع بنای شمس‌العماره، امر به ساخت تکیه بزرگی در داخل ارگ سلطنتی صادر کرد.
در جنوب غربی کاخ گلستان، کنار شمس‌العماره و روبه روی مسجد شاه سابق بنایی وجود دارد که به تکیه دولت معروف است این بنا درسال 1248 شمسی (1284 هجری قمری) به فرمان ناصرالدین شاه و با هزینه‌ای بالغ بر یک صدو پنجاه هزار تومان و در مدت 5 سال ساخته شد. عده‌ای منزل مسکونی امیرکبیر و عده‌ای دیگر علاوه بر آن، قسمتی از زندانخانه دولتی و سیاهچال که گرمابه‌ مخروبه‌ای بوده و انبارهای قدیمی را محل مورد استفاده برای احداث بنای تکیه دولت می‌دانند .
تکیه دولت از بلندترین بناهای پایتخت تا پیش از ساختن کاخها و ساختمانها در اواخر دوره قاجاریه بوده به طوری که از پنج فرسنگی شهر پیدا بود. بنای تکیه دولت به صورت منشوری هشت‌ضلعی مدور، چهار طبقه و همه از آجر است که دور تا دور آن غرفه‌هایی طاق‌مانند ساخته شده که با قالیها و انواع پارچه و جار و چراغ و آینه و گلدان و بعضی ظروف دیگر زینت می‌کردند و چهل‌چراغها و قنادیل از سقف آن آویخته و می‌افروختند و به آن طاقنما می‌گفتند. عکس صاحب طاقنما یا یکی از پدرانش را بالای آن قرار می‌دادند. هر یک از این طاقنماها به امیر، وزیر و یا حکمرانی تعلق داشت. طاقنماهای طبقه اول تا سوم مخصوص اهل اندرون بود و خانمها در طبقه اول و دوم و خدمه در طبقه سوم قرار می‌گرفتند. ارتفاع تکیه دولت حدود 24 متر و با مساحت تقریبی 2824 متر مربع و گنجایش حدود 20 هزار نفر طراحی شده بود.

[385- 1ع]
عوامل تعزیه تکیه‌ دولت. معین‌البکا طومار به دست، یزیدخوان و شمرخوان، حسین‌خوان، عباس‌خوان الی آخر
تکیه دولت پس از مشروطیت رونق خود را از دست داده و به صورت مخروبه‌ای درآمد و بین سالهای 1325 و 1326 تخریب گردید که امروزه آن را در قالب بانک ملی شعبه بازار می‌بینیم .
حکایت حضور روسها در تکیه دولت برای تماشای تعزیه
حضور اتباع بیگانه در تکیه دولت ممنوع بود ولی اگر اعضای سفارتها تمایلی به تماشای این مراسم داشتند بایستی با هماهنگی وزیر امور خارجه و خان سالار دربار و صدور فرمان شاه در این مراسم حضور می‌یافتند. سند زیر از مجموعه اسناد موسسه‌ مطالعات تاریخ معاصر ایران است که حاوی نامه‌ای است از میرزا حسین‌خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه خطاب به شاه مبنی بر درخواست اجازه‌ حضور اعضای سفارت روسیه مانند سنه گذشته از مراسم تعزیه‌خوانی ایام محرم در تکیه دولت. مشیرالدوله از شاه درخواست می کند که به عضدالملک به عنوان خان سالار دربار و ناظر بر امور تکیه دولت مقرر کند که طاقنمایی را برای حضور آنها اختصاص دهند. شب یا روز بودنش را به صلاحدید شاه واگذار می‌کند و می‌نویسد: هر طور که شاه صلاح بدانند، امر کنند. در حاشیه نامه، شاه خطاب به مشیرالدوله می‌نویسد که همین دستخط را به عضدالملک بدهید، یک طاقنما، که اطراف آن را با زنبوری استتار کنند (زنبوری به پرده‌هایی گفته می‌شد که برای محفوظ نمودن بانوان دربار از دید نامحرمان، جلوی طاقنما می‌آویختند) محض جلوگیری از حرف و حدیثهای بعد از آن. شاه تاکید می‌کند که روز نباشد و شب برای تماشا به تکیه دولت بیایند.
سند درخواست روسها برای تماشای تعزیه
قربان خاک پای فلک‌آسای مبارک اقدس همایون شوم پارسال در ایام عاشورا [محرم] من‌غیر رسم به سفارت روس اجازه‌ تماشای تکیه مبارکه را مرحمت فرموده بودند، امسال که اینها تازه آمده‌اند، ضمنا همین استدعا را از خاک‌پای مرحمت اقتضای اقدس همایونی روحنا فداه دارند. چنان‌چه اراده علیه مبارکه علاقه گیرد، به جناب عضدالملک امر و مقرر فرمایند یک طاقنمایی را معین کنند، شب یا روز، هر وقت که صلاح باشد به آن‌ها اطلاع داده شود بیایند تکیه مبارکه را تماشا کنند، امر، امر اقدس جهانمطاع همایونی روحنا فداه است.
]حاشیه سمت راست بالا[
مشیرالدوله، همین دستخط را به عضدالملک بدهید. یک طاقنما پارسال هم حاضر کردند؛ ولی شب بود، روز نمی‌شود. امسال هم شب قرار بدهند؛ زنبوری کشیده حاضر کنند، بیایند تماشا کنند. ولی، روز نباشد، شب باشد؛ بی زنبوری هم نباشد.
[سند 5125 ق]
 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


جمعه 5 مهر 1392

ارتش در شهریور 1320

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

سید مصطفی تقوی

در طول تاریخ، و به ویژه پس از تأسیس سلسله صفویه، با توجه به تهدید استقلال و تمامیت ارضی كشور از سوی دولتهای همسایه، تقویت بنیه دفاعی كشور مهمترین ركن تصمیم‌گیریها و سیاستگزاریهای دولتهای ایران بوده است. پس از شكست ایران از روسیه در عهد فتحعلی شاه قاجار، نیاز به بازسازی قوای دفاعی هم از نظر سازماندهی و ساختار و هم از نظر تأمین تجهیزات و تسلیحات جدید و پیشرفته، بیش از پیش احساس گردید. چون برآورده شدن این نیاز و تشكیل ارتشی نیرومند با اهداف استعماری قدرتهای همسایه ایران تضادی بنیادین داشت، بنابر این، هیچ كدام از سلاطین قاجار و دولتهای آنها در برآورده ساختن این هدف توفیقی نیافتند. به همین علت، حتی در نهضت مشروطه هم به رغم تأكید علمای نجف بر تشكیل یك ارتش نیرومند كه قادر به دفاع از كیان كشور باشد، باز هم این هدف درگیرو دار كارشكنی‌های قدرتهای همسایه برآورده نشد.

پس از آنكه در روسیه انقلاب بلشویكی رخ داد و بریتانیا هم به دلیل مشكلات گوناگون داخلی و خارجی ناشی از جنگ جهانی اول، ناگزیر گردید نیروهای نظامی خود را از ایران فرا بخواند، تشكیل نیرویی نظامی برای پر كردن این خلاء و حمایت از حكومت كودتا و تأمین امنیت موردنظر بریتانیا در دستور كار قرار گرفت. بدینگونه است كه رضاشاه اجازه، و به بیان دیگر، مأموریت یافت كه این نیروی نظامی را تشكیل و سازماندهی نماید و خود را به عنوان مبتكر بزرگ و اصلی تأسیس ارتش نوین ایران وانمود سازد. این ارتش در سركوبی ملت ایران و تحكیم حكومت كودتا و تعمیق اختناق و دیكتاتوری موفقیت بسیاری داشت و رضاشاه در مرداد 1320، یعنی چند صباحی پیش از متلاشی شدن ارتش و خروج خود از كشور می‌گفت: « قشون من عالی‌ترین قشونی است كه امروز در دنیا می‌توان نشان داد». اما این پرسش مطرح می‌شود كه چرا همین ارتش در شهریور 1320 قادر به كمترین مقاومت در برابر هجوم بیگانه و دفاع از كشور نبود؟


نگاهی به پاره‌ای از خاطرات سپهبد امیراحمدی، برای پاسخ به این پرسش و روشن شدن ماهیت آن ارتش مفید به نظر می‌رسد. ایشان در خاطرات خود می‌نویسد كه در ماجرای شهریور 20 به رضاشاه گفته بود كه « اعلیحضرت باید یكی از دو راه را انتخاب فرمائید: یكی آنكه اگر تصمیم به جنگ گرفته‌اند و می‌خواهند در تاریخ زندگی سیاسی اعلیحضرت این نقطه ضعف نباشد كه در برابر دیگران سر تسلیم فرود آورده‌اند ستاد ارتش را به همدان ببرند و با لشكرهای كرمانشاه و كردستان و لرستان و خوزستان در برابر نیروی انگلیس بجنگند و مرا هم به آذربایجان بفرستند كه با قوای موجود تا آخرین نفر در برابر قوای روس بجنگم. با اطمینان به اینكه غلبه با آنهاست و ما كشته می‌شویم.... در آینده وقتی كتاب خدمات درخشان بیست ساله اعلیحضرت را ورق بزنند، در ورق آخر این است كه سر تسلیم در برابر بزرگترین نیروی نظامی جهان فرود نیاورد و ایستادگی كرد و مردانه جان داد و نامی بزرگ در تاریخ به یادگار خواهید گذاشت... اگر مصلحت نمی‌دانید كه به چنین كاری دست بزنید، شق دوم این است كه راه به آنها بدهید و...».


ایشان در بخش دیگری از خاطراتش با اشاره به وضع نابسامان ارتش در روزهای شهریور 20 می‌نویسد به رضاشاه گفتم: « با ترتیبی كه من دیده‌ام، این پادگانها متفرق خواهد شد و همین پنجاه هزار نفر نظامی اگر اداره نشوند، ممكن است خودشان شهر را غارت كنند و اسباب هرج و مرج شوند». همو در جای دیگری عملكرد ارتش پس از آغاز حمله متفقین را اینگونه توضیح می‌دهد: « در همه جا ارتش ایران، بدون استثناء، این عمل را كرد كه فرماندهان قشون تا آنجا كه توانستند نقدینه و اشیاء سبك وزن قشون را با خود برداشته و فرار كردند و سایر افسران و درجه‌داران و افراد هم اسلحه و مهمات و آذوقه موجود را برداشته و به این و آن فروختند. و اگر در چند نقطه هم زد و خورد شد، قابل بحث و نقل نیست». ایشان همچنین می‌نویسد كه در آن روزهای سرنوشت‌ساز، فرماندهان عالی ارتش صورتجلسه‌ای تنظیم كردند « مبنی بر اینكه با قشونی كه از افراد نظام وظیفه تشكیل شده نمی‌توان در برابر قشون منظم روس و انگلیس مقاومت كرد و ممكن است خود افراد برخلاف اینكه با دشمن بجنگند، با دشمن همكاری كنند». سرانجام در جای دیگری روحیه رضاشاه و ارتش را اینگونه به تصویر می‌كشد: «.... متوجه شدم كه سربازخانه متلاشی شده و فرماندهان نالایق و ناصالح سربازها را لخت كرده و از سربازخانه‌ها بیرون كرده‌اند.... . رضاشاه درنظر گرفته بود كه شبانه به جانب اصفهان حركت كند، ولی افسران ارشد و امراء ارتش همینكه بوی جنگ شنیدند، هر یك از گوشه‌ای فرار كردند. و رضاشاه در قصر سعدآباد درصدد حركت به اصفهان بود كه افسران با عجله تمام به فرار می‌پرداختند. وقتی من اول شب به باشگاه افسران رفتم، عده‌ای از افسران عالی رتبه را دیدم كه آخرین چاره را فرار می‌دانستند. من گفتم این مردم سالها از ما نگهداری كردند و به ما احترام گذاشتند برای چنین روزی. و اكنون اگر شما هم فرار كنید، لكه ننگی بر دامان تاریخ این مملكت خواهید گذاشت .... ساعت 12 شب كه به باشگاه افسران آمدم، متأسفانه، آن عده افسری هم كه در باشگاه بودند خارج شده بودند و بجز امیرموثق نخجوان كه با رنگ پریده در راهروهای باشگاه افسران قدم می‌زد، و معلوم شد وسیله نقلیه‌اش را دیگران برده‌اند و پای فرار نداشته، افسرهای ارشد و امرای ارتش همه فرار كرده و از تهران خارج شده بودند».


گفته‌های سپهبد امیراحمدی به عنوان یكی از فرماندهان عالی ارتش آن روز و یك شاهد عینی وضع شاه و ارتش در واقعه شهریور 1320، بیانگر واقعیت و حقیقت تلخی است كه ماهیت نظام سیاسی حكومت پهلوی و قوای نظامی آن را به چالش می‌كشاند. البته چون امیراحمدی خود بخشی از سیستم نظامی ـ سیاسی ناسالم و ناكارآمد رضاشاه بود، قادر به درك ماهیت آن نبود. اگرچه او خود در جای دیگری از همین خاطرات از قول سرهنگ شهاب می‌نویسد: « مملكت چه و قشون چه؟ سرتاسر ایران یعنی املاك اختصاصی شاه و قشون نیز به منزله اسكورت شاه می‌باشد». اما گویا نمی‌تواند علل واقعی درماندگی شاه و ارتش در آن ایام را دریابد.


پر واضح است، از كسی كه با طرح و دستور بریتانیا به سلطنت می‌رسد نمی‌توان انتظار داشت كه همچون نادرشاه و شاه اسماعیل و دیگر سلاطین پیشین ایران، در هنگامه خطر برای كشور تن به جانبازی و فداكاری دهد و با استقبال از شهادت در راه وطن نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارد. همچنین ارتشی كه برای تحكیم چنین شخصی و چنین حكومتی سازماندهی شده باشد، نقشی بیش از سركوبی ملت و اسكورت كردن آن شاه نداشته و در ایام بحران جز ننگ فرار و غارت مردم و اموال نظامی چیزی نصیب خود نخواهد كرد.

در طول تاریخ، همواره كسانی می‌توانستند در راه وطن از جان خود بگذرند و به افتخار سربازی و شرف جانبازی نائل آیند و نامی بزرگ در تاریخ از خود برجای بگذارند كه از ملت برخاسته و با آن پیوندی ناگسستنی داشته و بدان ایمان داشته‌اند. و این همان چیزی بود كه متأسفانه نظام سیاسی و ارتش رضاشاه از آن بی بهره بود. راز واماندگی و زبونی و تلاشی رژیم رضاشاه و ارتش آن در شهریور 1320 نیز در همین نهفته است.

 

 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org


جمعه 5 مهر 1392

پیشدادیان

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از آریایی ها ،

 
نوذر پسر منوچهر
 
نسخه خطی شاهنامه: کشتن افراسیاب نوذر پسر منوچهر را

نوذر، پسر منوچهر، یکی از شاهان پیشدادی در شاهنامه است. به دلیل بیدادگری و بی‌تدبیری او ایران دچار وضعیت بحرانی شد. پشنگ پادشاه توران از وضعیت بحرانی ایران با خبر شده و پسر خود افراسیاب را به جنگ با ایرانیان فرستاد. در جنگی که در گرفت نوذر به دست افراسیاب اسیر شد. مدتی بعد افراسیاب او را به کین پهلوانان تورانی که به دست زال و قارن کشته شدند به قتل رساند.

نوذر دو پسر به نامهای توس و گستهم داشت که به تشخیص بزرگان ایران هیچیک به شاهی نرسیدند.

کشور داری نوذر

نوذر پس از اینکه بر تخت سلطنت نشست روش عتدال را پیشه نمود ولی در‌ اواخر حکومت بسیار خودسر و بیرحم شد و فرّهٔ ایزدی از سیمایش پر کشید و چهره‌اش تیره شد. منوچهر هنگام مرگ آیندهٔ کشور پیش بینی می‌نمود و به همین سبب می‌دانست که ایرانیان به تنهایی از پس دشمنی چون توران بر نخواهند آمد و کشور رو به ویرانی خواهد رفت. لذا به نوذر توصیه کرد که در هنگام بحران فقط از سام نریمان کمک بطلبد و به جز او به هیچ کس اعتماد ننماید. یک توصیهٔ دیگر هم که جنبهٔ تاریخی دارد به نوذر نمود و گفت که پس از من پیامبری بنام موسی تولّد یا ظهور خواهد نمود که باید از ایشان حمایت کنی


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 26 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...