تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران
یکشنبه 24 مهر 1390

منشور کوروش

   نوشته شده توسط: بردیا    

پرونده:Cyrus Cylinder 2.jpg

منشور کوروش هخامنشی، نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم.

من برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را ار هستی ساقط نکند.

مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ...

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نمایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به بیایشگاه های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: " به کوروش شاه، شادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار."

من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

* برگرفته از کتاب منشور کوروش هخامنشی/ رضا مرادی غیاث آبادی


پنجشنبه 15 اسفند 1392

جنگ‌های خسرو پرویز با روم

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از اسلام ،



جنگ‌های خسرو پرویز با روم

این جنگ‌ها از سال ۶۰۲ تا ۶۲۷ میلادی، تقریباً بمدت بیست سال، امتداد داشت. کیفیات آن از این قرار بود که تا وقتی موریکیوس امپراتور روم بود، روابط مابین دو دربار، کاملاً صمیمانه بود ولی در سال ۶۰۲ میلادی موریکیوس بدست فوکاس امپراتور بعدی بیزانس کشته شد.

خسرو پرویز فوکاس را برسمیت نشناخت. جنگ مابین دولتین شروع شد. خسرو با لشکری وارد بین النهرین شد و قلعه دارا را محاصره کرد و بعد از سه ماه آنرا گرفت. پس از آن قشون ایران از فرات گذشته و سایر شهرهای رومی را گرفته تا نزدیکی بیروت امروزی تاخت. از طرف دیگر ایران از طرف ارمنستان حمله کرده و در آسیای صغیر بقدری پیش رفت که اهالی قسطنطنیه مضطرب شدند. اوضاع دولت روم در این زمان قرین هرج و مرج بود. فوکاس که تخت سلطنت را غصب کرده بود، نتوانست در مقابل فتوحات خسرو کاری بکند.


فشار ایرانی‌ها باعث وحشت و اضطراب در ممالک روم شرقی شده، بحرانی تولید کرد که در نتیجه آن هراکلیوس که در تاریخ ایران به هرقل معروف است، از کارتاژ با کشتی‌هایی به قسطنطنیه آمد و در سال ۶۱۰ میلادی با همراهی مردم زمام امور را بدست گرفت.

از طرف دیگر خسرو به جهانگیری خود ادامه داده و در سال ۶۱۱ میلادی به شامات تاخت و دمشق را گرفته، غارت کرد.

در سال ۶۱۴ میلادی سپاه ایران عازم اورشلیم شدند و توانستند بیت المقدس را تسخیر کنند. کلیساها و معابد شهر، از جمله مزار مقدس عیسی مسیح با خاک یکسان شد و قطعه‌ای از صلیبی که گفته می‌شود مسیح با آن به صلیب کشیده‌شده و بنام صلیب راستین شناخته می‌شود، همچون غنیمتی فوق‌العاده گرانبها به تیسفون فرستاده‌شد.

خسرو به این فتوحات خود اکتفا نکرده، شهربراز را که یکی از سرداران نامی ایران بود با قشونی بطرف مصر فرستاد و او از کویری که مابین شامات و مصر حائل است گذشته وارد مصر شد و در سال ۶۱۶ میلادی اسکندریه را که شهری نامی و تجارتی بود، گرفت. این فتح سردار ایران، اثر بزرگی در عالم آن روزی کرد زیرا مدت نه قرن بود که مملکت مصر از تصرف ایران خارج شده و شاهان ساسانی همواره در این صدد بودند که حدود ایران را بحدود زمان هخامنشی برسانند.

از طرف دیگر در سال ۶۱۷ میلادی، شاهین سردار نامی دیگر ایران از کاپادوکیه گذشته ممالک آسیای صغیر را یک بیک گرفت و به کالسدون (کوی قاضی‌کوی در استانبول امروزی) نزدیکی قسطنطنیه رسید. هراکلیوس در این زمان با سردار ایرانی ملاقاتی کرده، سفیری نزد خسرو پرویز برای مذاکرات صلح فرستاده شد ولی مذاکرات بجایی نرسید. خسرو نه تنها برای مذاکرات صلح حاضر نشد بلکه سفیر را در حبس انداخته، تهدید به قتل کرد. پس از آن کالسدون بزودی توسط قشون ایران تسخیر شد و ایران تقریباً به حدود زمان هخامنشی رسید.

http://parsiandej.ir/


چهارشنبه 14 اسفند 1392

باستان شناسی تخت جمشید

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از اسلام ،

بنا به " لنتز" داریوش بزرگ جایگاه و جهات کوشک تخت جمشید را بنا به محاسبات نجومی ساخته و محور تابش خورشید به هنگام دمیدن در روزهای معینی از سال با محورهای عرضی و طولی تخت جمشید رابطه می‌یابد.

ارتباط بین محورهای اصلی بنا و جهت تابش خورشید تنها منحصر به مجموعه تخت جمشید نبوده و در بناهایی چون آتشکده آذرگشسب (واقع در شیز آذربایجان) نیز دیده می‌شود. مقایسه نگاره‌های ماهواره‌ای، همسویی محورهای اصلی آتشکده آذرگشسب را با کوشک تخت جمشید به خوبی نشان می‌دهد (نگاره‌های 1 و 3).

نگاره‌ی 1- (الف) نگاره‌ی ماهواره ای کوه رحمت (کوه مهر) و موقعیت مجموعه تخت جمشید نسبت به آن. جهات اصلی مجموعه با پیکان مشخص شده است؛ ب) نقشه توپوگرافی کوه مهر (کوه رحمت) و مجموعه تخت جمشید، بر گرفته از کتاب مجموعه آثار معماری سنتی ایران (سازمان جغرافیایی کشور).

تبیان زنجان

تبیان زنجان


نگاره‌ی 3- تصویر ماهواره‌ای آتشکده آذرگشسب واقع در شیز آذربایجان، جهات اصلی مجموعه با پیکان مشخص شده است.

داریوش بزرگ در حدود سال 518 پیش از میلاد دامنه‌ی کوه رحمت را برای ساخت تخت جمشید برگزید؛ این کوه تا حدود 200 سال پیش به اسم " کوه شاهی" و گویا پیش از آن هم به نام " کوه مهر" خوانده می‌شد. بیشتر ساختارهای تخت جمشید در زمان داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا بنا گردید.

کهن‌ترین منبعی که این محل را تخت جمشید خوانده " عجایب نامه" است که حدود 590 هجری قمری مطابق با 1384 میلادی توسط "محمد بن محمود همدانی" نوشته شده است. نخستین اروپایی که آثار تخت جمشید را دیده "جُزفا باربارو" ونیزی است (1474 میلادی) .

 ولی از میان اروپاییان " سر توماس هربرت"جهان‌گرد و تاریخ‌نگار انگلیسی که در سال 1627 میلادی به ایران سفر کرده و نام تخت جمشید را از زبان مردم شنیده، آن را در یادداشت‌های خود ثبت کرده است و پس از آن پژوهشگران دیگری از جمله "پوپ" ، "گیرشمن"، " هرتزفلد " از این محل بازدید و در باره‌ی تمامی اجزای این بنا از جمله نگاره‌های آن اظهار نظر کرده‌اند که در نوشته پیش رو از آنها سخن گفته خواهد شد.

 پیش از هر چیز یادآور می‌شود که مطالب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته در این نوشتار برای رمز گشایی نگاره‌هایی است که بیانگر به نگاره درآوردن خردورزی دینی پادشاهان هخامنشی و سیر و سلوک معنوی آنها است، باورهایی که که شالوده‌ی خردمندانه‌ی بنای تخت جمشید بر آن استوار بوده است.

هخامنشیان از قبیله‌ی اصیل زاده پاسارگاده بودند و به کشاورزی اشتغال داشته‌اند. نیای دوردست کوروش یعنی هخامنش با شخصیت و چهره‌ای اسطوره‌ای (چون توسط عقابی پرورش یافته) خاستگاه دودمان هخامنشی پنداشته می‌شود. مدارک و شواهد گوناگونی در دست است که نشان می‌دهد هخامنشیان (به خصوص داریوش کبیر و خشایارشا) زرتشتی بوده‌اند و داریوش پیرو اصلاحات زرتشتی بوده است. برای نمونه:

در کتاب "شاهکارهای هنر ایران" تألیف "پوپ" (اقتباس دکتر "ناتل خانلری") آمده است: "شاهنشاهی هخامنشی (دولت آزادگان) به دقیق‌ترین معنی این کلمه بود، بزرگواری، صفای باطن، راستی، حسن انتظام، احساس مسئولیت و لطف در روابط اجتماعی با دینی شریف، صفات برجسته‌ی دوران هخامنشی بود و همه‌ی آنها در هنر این دوره تجلی کرده است.

 صفات خاص این دوره با قدرت سیاسی و شور مذهبی آن در معماری شهر بزرگ تخت جمشید که شاید دل انگیزترین ویرانه‌ی دنیا باشد تجسم یافته. این بنا به فرمان داریوش کبیر آغاز شد و پس از 150 سال نیز ساختمان آن به پایان نرسید. تخت جمشید هیچگاه مقر سلطنتی دائم نبوده و غرض اصلی از این ساختمان آن بوده که مرکز معنوی و سیاسی کشور و کاخ عظیم و با شکوهی برای مراسم نوروز باشد ... در زمان کوروش و داریوش ایران دین زرتشت را پذیرفت و نخستین شاهنشاهی جهان تأسیس شد.

در کتاب فرهنگ فارسی معین درباره‌ی زرتشت و جهانبینی او چنین آمده: "زرتشت پیامبر ایران باستان از خانواده ی سِپِیتَمَه (sepeytamah)، زمان او را غالب خاورشناسان قرن های 7و6 قبل از میلاد می دانند، وی معاصر گشتاسب بود و آن شهریار دین او را پذیرفت. بعضی سرودها (گات‌ها) که در دست است از خود اوست. دینی که زرتشت موجد آن است را زرتشتی گویند.

 در این آیین اهورامزدا (ahouramazda) خدای بزرگ است. هفت امشاسپند (amshaaspand) و گروه بسیاری از ایزدان (فرشتگان) مجری اراده‌ی اویند. اهریمن (ahriman) روان خبیث است و کُماریکان (komarikan) و گروهی از دیوان یار اهریمن‌اند.

سه رکن مهم دین زرتشت پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. اعتقاد به جهان دیگر و پل چینود یا سراط و میزان داوری و بهشت و دوزخ در این آیین آشکار است و انسان باید در راه پیروزی نیکی بر بدی بکوشد."

- گرد آوری: گروه دانش وتکنولوژی سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/science_technology.



چهارشنبه 14 اسفند 1392

نام و ویژگی امشاسپندان در تخت جمشید

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ ایران پیش از اسلام ،

همانگونه که در مقاله قبل اشاره شده امشاسپندان مهین‌فرشتگانی هستند که کارگذار اراده‌ی خدای بزرگ" اهورامزدا" بوده و در این جهان علاوه بر تجلی صفات اهورایی، نگاهبانی از عناصر گرانبهای هستی را به عهده دارند. نام و ویژگی این امشاسپندان به شرح زیر است:

امشاسپند اردیبهشت:

 نماینده‌ی پاکی و سپنتایی (تقدس) و قانون ایزدی اهورامزداست و در جهان خاکی نگهبانی آتش به او سپرده شده است. دومین ماه سال و سومین روز از هر ماه به نام این امشاسپند خوانده می‌شود. در اوستا به صورت " اَشَوَهیشتَه Ashavahishta" به معنی بهترین راستی و نظام قانونمندِ کیهانی است. دیو مقابل او اَندر رقیب این ایزد است.

امشاسپند بهمن:

 در جهان مینوی نماینده‌ی منش نیک اهورامزداست و در جهان خاکی چهارپایان سودمند سپرده به اوست. دومین روز از هر ماه و نیز یازدهمین ماه از سال به نام این امشاسپند است .دیو مخالف او اکومِن می‌باشد.

امشاسپند شهریور:

 به معنی کشور برگزیده یا پادشاهی برگزیده ( کشور آسمانی اهورامزدا) است. شهریور نماینده‌ی پادشاهی و توانایی مینوی آفریدگار است و در این گیتی نگهبانی فلزات با این امشاسپند است. چهارمین روز از هر ماه و ششمین ماه از سال بدین نام خوانده می‌شود. دیو مخالف او ساوول رقیب این ایزد است.

امشاسپند سپندارمذ (اسفند) (Sepandaarmaz):

نماینده‌ی بردباری‌، شکیبایی و سازش اهورامزداست و در این جهان نگهبانی زمین به او سپرده شده. پنجمین روز هر ماه و دوازدهمین ماه از سال سپندارمذ نام دارد. دیو مخالف او ناگهیس یا تَرومَد(ش) و رقیب این ایزد است.

امشاسپند خرداد:

 که غالبا با امشاسپند امرداد یکجا در اوستا آمده، نماینده‌ی رسایی و کمال اهورامزداست و در این گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است. ششمین روز از هر ماه خرداد نام دارد و سومین ماه سال هم به همین نام خوانده می‌شود. دیو مخالف و رقیب او تَریز است.

امشاسپند امرداد:

نماینده‌ی بی‌مرگی و جاودانگی یا مظهر ذات زوال ناپذیر اهورامزداست. در جهان خاکی نگهبانی گیاهان و رستنی‌ها به او سپرده شده است. نام هفتمین روز از هر ماه و پنجمین ماه از دوازده ماه سال نیز امرداد است. نام دیوِ رقیب او زَریر است. (نگا. بندهش، مهرداد بهار)

اهورامزدا در رأس شش امشاسپند یاد شده قرار دارد که همگی با هم هفت امشاسپند را می‌سازند. امشاسپندان حضور خداوند در ارواح راستکاران را تضمین می‌کنند.

دیگر عناصر سازنده‌ی دین زردشت که آثاری از آنها را در تخت‌جمشید می‌توان یافت عبارتند از:

فَرَه‌وَشی (Farah vashi) (در زبان اوستایی) یا فرَوَهر(Fravahr) (در زبان پهلوی):

نیرویی نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین (وجدان) از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی می‌گراید. در اوستا آمده فره‌وشی نیرویی است که اهورامزدا از برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است. بازگشت فره‌وشی به سوی اهورامزدا، کانون روشنایی بی‌پایان است.

سروش:

در وصف ایزد سروش در اوستا آمده است که او نخستین آفریده‌ی اهورامزداست که او را می‌ستاید و گات‌ها را بر می‌خواند و شاخه‌ی َبرسَم (barsam) می‌گستراند و نیایش را پیشکش اهورامزدا می‌کند. او از همراهان ایزد بهمن است. منظور از سروش شنیدن فرمانهای خداوند یا فرمانبرداری از اهورامزداست.

بَرسَم:

 نمودار تمام درختان و نباتات و رستنی‌ها می‌باشد که خدا آفریده است. َبرسَم شاخه‌ی کوچک درخت است که معمولا از انار و مورد بریده می‌شود و با شستشو و خواندن دعا با کارد مخصوص که آن را َبرسَم چین گویند بریده می‌شود.

در هنگام به جا آوردن مراسم دعای َبرسَم با بندی که از برگ خرما بافته می‌شود َبرسَم‌ها را به هم می‌بندند. در اوستا این واژه به صورت بَرَسمَن آمده است.

در بُندَهِش bon-dahesh (به معنای آفرینش آغازین) داستان آفرینش و آفریده‌های عالم که به زبان پهلوی نوشته شده، به هر امشاسپندی گلی منسوب شده و به نظر نگارنده گلهایی که در سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید دیده می‌شود آنها را نمادپردازی می‌کنند.

امشاسپند اهورامزدا با گل مورد، بهمن با گل یاسمن سپید، اردیبهشت با مرزنگوش، شهریور با ریحان، سپندارمذ با فَرَنجمُشک (بادرنجبویه)، خرداد با سوسن، امرداد با زنبق و رشن (همکار امرداد) با نسترن.

گلها و گیاهانی که در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید دیده می‌شوند، همان‌طور که خواهیم دید همگی نمادپردازی امشاسپندان و دیگر عناصر تعیین‌کننده‌ی دین زردشت است. این نکته‌ بسیار مهمی است که از سوی تمامی ایران‌شناسان نادیده گرفته شده است و به اشتباه از آنها به عنوان گیاه دیگری یاد می‌شود که در زیر آمده است:

از َبرسَم دست شاه ( داریوش) به عنوان لوتوس (نیلوفر آبی) یاد شده است.

گل‌های اطراف فره‌وشی ( فروهر) درخت نخل معرفی شده است.

تزئینات گردن گاو را غنچه ی لوتوس و گل دوازده پر نامیده‌اند.

استناد به محبوبیت آناهیتا ایزد بانوی آب و اهمیت او، سبب معرفی لوتوس و حضورش در هنر و معماری ایران شده و به عنوان نماد این ایزد در نگاره‌های تخت جمشید آمده است.

گل‌هایی که شاه و ولیعهد به دست گرفته‌اند، به دلیل شکوفه‌ای که میان دو غنچه قرار گرفته، و آرایش ساقه‌ی آنها مصری پنداشته شده‌اند.


سه شنبه 13 اسفند 1392

شاه درفرهنگ هخامنشی

   نوشته شده توسط: سیاوش    

شاه درفرهنگ هخامنشی

شاه 

این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسی باستان گرفته شده است که پس ازتحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است . چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ، (۵۵۰ ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند . شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

تبیان زنجان

لباس ویژه شاهنشاه

شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از دیبای ارغوانی که آستینهای فراخ داشت برتن میکرد و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسید و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دارونوک تیز بود .

یونانیــان تـاج شاهنشاهیان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند . شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت . فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد . کشورداری داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.

 

از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند. اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند . دراوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت.



جمعه 5 مهر 1392

درشکه کرایه قسمت 2

   نوشته شده توسط: سیاوش    نوع مطلب :تاریخ معاصر ،

تصادف درویش خان با مظفرالدین شاه

در پاییز سال 1305، میان اتومبیل مظفرالدین شاه و درشکه درویش‌خان نوازنده 2، در خیابان سپه تصادفی روی داد و منجر به این شد که، وی را برای همیشه خاموش کرد.

شوفر فرنگی مظفرالدین شاه، بر اثر بی‌احتیاطی، درویش‌خان را به سکوت ابدی محکوم نمود. پس از این واقعه سرتیپ درگاهی، آیین‌‌نامه‌ای به نام نظامنامه درشکه‌های عمومی تهیه و تنظیم کرد و نخستین نظامنامه عبور و مرور تدوین شد. در این سال گواهینامه‌ها نیز درجه‌بندی شد و سه نوع گواهینامه صادر گردید.
رئیس‌الوزراء نیز، بعد از آن دستور داد، که در اداره پلیس نظمیه، شعبه‌ای به نام «وسایط نقلیه» تاسیس شود. و مقر آن در خیابان باب‌همایون باشد. ایجاد این تشکیلات در تهران، همه در مقابل خونبهای مردی، همچون درویش‌خان بود.
بعد از این واقعه نامنتظر بود که، تعداد پاسبانها افزایش یافت و سرانجام پاسبانها در چهارراهها، با بازوبند سفید و چراغ‌ راهنمایی بر دوش دیده شدند که با دست، رنگ چراغها را تغییر می‌دادند. مرگ این نوازنده بزرگ هشداری بود، برای تغییر وضع قوانین رانندگی تا دیگر مردم، شاهد حوادث دلخراش نباشند.
چراغ راهنمایی و رانندگی
اولین چراغهای راهنمایی و رانندگی، در سالهای دهه ۳۰، در تقاطع‌های سپه ـ ولی عصر، پل امیر بهادر، باغ ملی دروازه شمیران، گمرک و امریه نصب گردید. ولی قبل از نصب این چراغها، چراغهای راهنمایی به صورت کوله پشتی بودند، که دارای دو چراغ قرمز، سبز و کلیدی در جهت خاموش و روشن کردن آنها بود، که کوله پشتی در پشت مامور قرار می گرفت، و کلید آن روی سینه سمت چپ قرار داشت. این چراغها کار می‌‌کرد و مامور با پشت کردن به طرف رانندگان اتومبیل، آنان را متوقف و یا دستور حرکت به آنان می‌داد. بالاخره در سالهای ۳۹ و ۴۰، چهارراه دارای چراغ اتوماتیک گردید.
کاروانسرا
شاید، در همه کتابهایی که درباره تاریخ و جغرافیای ایران نوشته شده، و در همه سفرنامه‌های جهانگردان، از توجه ایرانیان به‌ راه و ساختمانهای پیوسته به آن، و همچنین راهداری و پست منظم، از روزگاران بسیار کهن، سخن رفته باشد. و نیز وجود واژه‌هایی چون ساباط 3 و رباط 4 و برید 5، در زبانهای زنده ومرده جهان که از گویشهای کهن ایرانی گرفته شده، موید این نظر است که، پهناوری سرزمین و دوری شهرها و آبادیهای ایران، و کشورهای همسایه، ایرانی را، ناچار می‌کرده است که راههای پاکیزه و امن داشته باشد، و منزل به منزل و آبادی به آبادی آسایشگاه بسازد و نیز، برای اینکه کاروانها در بیابان راه خود را بیابند، برجها و میلها 6 برافرازد که از دور مانند برج دریایی، رهسپاران را راهنمایی کند.
در میان نام ساختمانهایی که بیرون از شهر، و در کنار جاده‌ها به گوش می‌خورد. نام کهن «کربات» یا «کارباط» 7 که باکرا و کاروان پیوستگی تمام دارد، این واقعیت را می‌رساند که کاروانهای ایرانی و غیر ایرانی، حتی در دشتهای دراز و پهناور، بی‌سر و سامان نبوده‌اند و به آسانی و آسودگی، کالا و مسافر را از خاور به باختر و از شمال به جنوب می‌برده‌اند.
هفتمین سفر قم (ناصرالدین‌ شاه)، نیز بدین ترتیب انجام یافت که شاه در ماه شوال 1309 قمری، که مصادف با دومین ماه از فصل بهار بود، تصمیم گرفت به سیاحت در ولایات مرکزی ایران بپردازد و این سفر را از طریق قم آغاز کند. چنانچه پس از عبور و اطراق در حضرت عبدالعظیم، کهریزک، حسن‌آباد، علی‌آباد، حوض‌ سلطان و کوشک نصرت در روز جمعه 23 شوال به قم وارد شد و سه روز در آنجا اقامت نموده و به سیاحت پرداخت.
در زمان ناصرالدین‌ شاه، توسط میرزا علی‌اصغر امین‌السلطان، جاده‌های جدید در فاصله میان تهران ـ قم احداث گردید.
لذا، این شهر از دیرباز، هم به دلیل جاذبه زیارتی و هم به دلیل موقعیت جغرافیایی آن، که در مسیر شهرهای باستانی شیراز و اصفهان قرار داشته، نه‌تنها میعادگاه زایران شیعه بوده ، بلکه محل عبور و سیاحت سیاحان فرنگی نیز بوده است.
هر گونه پرداختی در روزگار پیشین و قاجار مستلزم تهیه قرارداد بوده است. سند زیر هم نمونه‌ای است که در آن به پرداخت وجه کرایه حمل ونقل اشاره رفته است. در حقیقت، اولین نمونه پرداخت وجهی است که امروزه به عنوان بلیط می‌شناسیم.
باج
باجراه مرکب از واژه باج و راه است. باج از ریشه اوستایی گرفته شده است و به معنای خراج و گمرک است.
باج در واقع مالیاتی بوده، که برای عبور از راه، پرداخت می‌شده است. به طور نمونه: معمولاً به راهداریهای خروجی تهران، در تقاطع اصفهان و یا ساوه، قم باید پرداخت می‌شده که امروزه باج راه را با عنوان عوارض می‌شناسیم.
اجاره درشکه
سند حاضر، متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، قبض رسیدی است از میرزا آقاسی نام، در سوم جمادی‌الثانی 1331ق.، برای عضدالملک. این رسید محض اجاره یک دستگاه درشکه، درمسیر تهران به قم، به ازای پرداخت کرایه و وصول آن صادر شده است.
به موجب این نوشته، اینجانب میرزا آقاسی، یک دستگاه درشکه چهار اسبه خوب کرایه دادم به گماشتگان جناب مستطاب اجل اکرم آقای عضدالملک، دامت شوکته، از طهران الی قم در مبلغ سی و پنج تومان و هفده دینار وجه رایج، و تمام و کمال کرایه‌ام در طهران دریافت گردیده، قرار شده که دو نفر مسافر سوار درشکه شده و پانزده من تبریز هم اسباب مسافرین باشد، و باج راه و غیره تمام به‌عهده اینجانب است، دخلی به مسافرین ندارد. و ان شاءالله دو شب خوابیده مسافرین را به قم برسانیم. به تاریخ 3 جمادی‌الثانی 1331 (اثر مهر بیضی که ناخواناست)

[19351ق]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. پس از کاغذ اخبار دومین نشریه فارسی ‌زبان، که به دستور میرزا تقی‌خان امیرکبیر در تهران در دوران ناصرالدین شاه قاجار منتشر شد.
2. غلامحسین درویش معروف به «درویش ‌خان» از هنرمندان نامی و استادان موسیقی ایرانی در دوره قاجار.
3. پوشش رهگذر؛ سقف میان دو راه که زیر آن راه بود.
4. کاروانسرا؛ جایی که در کنار راه جهت استراحت و سکنی و منزلگاه قافله و کاروان سازند و مشتمل بر اطاقها و طویله و جز آن باشد.
5. پیک؛ آنکه او را به شتاب جایی فرستند.
6. نشان راه
7. خانه کاروان است و پیش از اسلام به جای کاروانسرا به ‌کار می‌رفته و مانند رباط دارای اتاق و حوض و پایاب است و گاهی فقط دو یا سه اتاق دارد.
منابع:
تکمیل ‌همایون، ناصر. تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران، ج1: از آغاز تا دارالخلافه ناصری. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1377.
تکمیل ‌همایون، ناصر. تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران، ج2: دارالخلافه ناصری. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1377.
حسینی، عباس. این اتولی که من میگم: تاریخچه اتومبیل در ایران. تهران: نامک، 1389.
دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه: ج 4. تهران: دانشگاه تهران، 1342-1373.
دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه: ج 7. تهران: دانشگاه تهران، 1342-1373.
ذاکرزاده، حسین. سرگذشت طهران. تهران: انتشارات قلم.
شهبازی، داریوش. برگهایی از تاریخ تهران. تهران: نشر ثالث، 1390.
مومنی، مصطفی. تهران؛ جغرافیا، تاریخ، فرهنگ. تهران: نشر کتاب مرجع، 1389.
ناصرالدین قاجار، شاه ایران. سفرهای ناصرالدین‌شاه به قم (1266-1309ه.ق). به ‌کوشش فاطمه قاضیها، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1381.
نیل‌قاز، مریم. وظایف بلدیه در طهران. پیام بهارستان: دوره اول، سال اول، ش 4 (تابستان 1388).
 
 

برگرفته از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

/http://iichs.org

 


تعداد کل صفحات: 26 1 2 3 4 5 6 7 ...