تبلیغات
هفت رخ فرخ ایران - عرفان

 عرفان

عرفان دانشی است که موضوع آن معرفت خداوند و راه‏های نیل به آن است. و به عبارتی، شناخت خداوند در درون خویش و تسلیم شدن به او و عشق ورزیدن به او با عقل و دل و جان می‌باشد.

عرفان در اصطلاح عبارت است از معرفت قلبی که از طریق کشف و شهود, نه بحث و استدلال , حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است عارف گویند.

از نگاهی دیگر عرفان نه علم است نه تکنیک عرفان طرز نگاه به خود به آفریننده و جهان دور و بر است.و در یک جمله عرفان قدرت تجزیه و تحلیل و برداشت از جهان درون وبرون و دیروز و امروز و فرداست هر قدر این نگاه را درونی تر و بدون سفسطه و بازی با کلمات ارج نهیم وبشناسانیم و حد و مرزی برای آن چه از نظر جنسیت و دین و جغرافیا و سواد و سن قائل نشویم که در اصل نیز بر این موضوع مترتب نیست آنرا رواج داده‌ایم.


عرفان از نظر لغوی به معنی شناختن، شناسایی و آگاهی است. عرفان یعنی شناخت خداوند.عرفان علمی است جهت شناختن حق تعالی و اسما و صفات او. شناخت خداوند به دو روش ممکن می‌شود. یکی به روش استدلال یعنی از اثر پی به وجود موثر بردن و از صفات به ذات پی بردن که علما به این روش عمل می‌کنند.وروش دیگر صاف و خالص نمودن باطن و روح می‌باشد که این، روش اولیا و عارفان می‌باشد.اجرای این روش فقط از طریق اطاعت و عبادت قلبی است.عرفا اعتقاد دارند که برای رسیدن به حقیقت عارف باید مراحلی را سپری نمایدتا نفس به اندازه ظرفیتش از حق آگاه شود. مبنای کار عرفا کشف و شهود و سیر می‌باشد.*

تصوف (یا صوفی‌گری) فرقه‌ای اسلامی است و طریقه عملی عرفان یا همان خدا شناسی میباشد. صوفیان آفریننده هستی را دارای هیچیک از صفاتی که ما می‌شناسیم نمی‌دانند و او را بالاتر از هر پندار و توصیفی می‌دانند. تصوف در معنی لغت به روش و طریق طی کردن راه جستجوی حق را گویند. و فردی را که در این راه قدم می گذارد صوفی می گویند.


 شکل گیری و گسترش

شکل گیری جنبش صوفیگری و دراویش تقویت و گسترش شاخه غیر مسلحانه از مبارزات طولانی مردم ایران علیه سلطه گران عرب بود، که بر مزار جنبشهای شکست خورده سه قرن پیشین بنا نهاده شد. این جنبش که بیشتر عرفانی و مقاومت منفی بود از حلاج (زادهٔ ۲۴۴ هجری) و شبلی و دیگران آغاز و تا دوره سلطان سهاک بنیانگزار نوشتاری مکتب و دین اهل حق یارسان در قرن هفتم و هشتم هجری قمری ادامه داشت. حلاج دقیقا در ایامی ظهور نمود و شعار انا الحق سر داد که دین و دولت با تبانی همدیگر، در برابر مردم ایستاده بودند. حلاج به عقل انسان ارزش و اعتبار می‌دهد و تاکید می‌کند: “آنچه می‌گویم با دیده عقل بنگر...“

از تأثیرگذارترین صوفیان ایرانی و اسلامی می‌توان به بایزید بسطامی(در سال های 161 تا234 می زیسته) ، ابوسعید ابوالخیر، جنید بغدادی، مولوی، سعدی، عطار نیشابوری، جامی و شاه نعمت الله ولی اشاره کرد.

صوفیان کسانی بوده‌اند که در راه طریقت قدم زده‌اند. برای تصوف و اینکه از چه کلمه‌ای مشتق شده‌است مطالب بسیاری نگاشته‌اند که از جمله از صوف به معنی پشم یا از صوفیای یونانی به معنی حکمت و فلسفه و... گرفته شده‌است و یا اختصار کلمات ترک و توبه و تقوا - صبر و صدق و صفا - ورد و ود و وفا - فرد و فقر و فنا نیز میدانند. اما خود صوفیان معمولاً گرفتار این بحث در لغات و کلمات نیستند و هدف صوفیه تزکیهٔ درون و طی مراحل سلوک تا رسیدن به خداوند و خالق هستی است.درک این نکته که همهٔ موجودات یک حقیقت واحد دارندو برای درک این موضوع و بینش آن باید مراحل سلوک را مرحله به مرحله طی کنند تا از خودی خود فانی شده و به مرحلهٔ لقا برسند. در نظر صوفیه و عرفا عشق مفهوم وسیعی دارد. آنها عشق را امانت بزرگ و ناموس الهی می‌دانند و بر این اعتقادند که خداوند انسان را از عشق خلق کرد و او اولین عاشق و اولین معشوق است. به قول مولوی:

کرد فضل عشق انسان را فضول زین فزون جویی ظلوم است و جهول

همچنانکه هر مذهب و دینی فرقه‌های مختلفی دارد صوفیه نیز دارای انشعبات زیادی شده‌است و علت آن هم این است که بعدها که تصوف رونق گرفت و مفاهیم زیبا و عمیق آن بین عوام پخش شد عده‌ای برای اینکه خود را از خوان آن بهره مند کنند به تصوف رو آوردند بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند.

 تعریف تصوف از دیدگاه شیخ بهایی

صوفیان در سماع

«ابولفضائل» شیخ بهایی در کتاب کشکول می‌نویسد: تصوف علمی است که در آن از ذات احدیّه و أسماء و صفاتش از آن حیث که رساننده مظاهر منسوباتش به ذات اویند، بحث می‌کند.

مسائل تصوف، نحوه صدور کثرت از ذات احدی و نحوه رجوع کثرت به ذات و بیان مظاهر اسمای الهی و نعوت رباّنی و کیفیّت رجوع اهل الله و نحوه سلوک و مجاهدات و ریاضاتشان و بیان نتیجه هر یک از اعمال و اذکار در دنیا و آخرت بر وجه ثابت در نفس الامر است. مبادی تصوف شناخت حدّ و تعریف و غایت آن و اصطلاحات قوم را در این علم دانستن است.

 ‌تاریخچه

در حقیقت خود صوفیان آغازی برای صوفی گری و درویش مسلکی خود قایل نیستند و چنانچه در اشعار بزرگان این مسلک آمده آنها پیدایش این تفکر و یا بقولی اعتقاد قلبی خود را از زمان پیدایش جهان و یا قبل از آن هنگام پیدایش آدم (به تعبیر قرآن) میدانند.به تعبیر دیگر آنها رابطه بین خود و خدا را عشق حقیقی نامیده و آغاز آن را با خلق بشر همراه میدانند.


آدم نبود و من بدم...


از ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند *** گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


پیش از آن کادم نبود و نام آدم کس نبرد *** در دماغ عاشقان بودست ازین سودا خمار


مطلب طاعت و پیمان ز من باده پرست *** که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست


من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق *** چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست


و....

فی الواقع معنای این تفکر این است که عشق از موهبات و نعمات غیر مادی است که در خلقت بشر وجود دارد و بهترین حالت ممکن آن هنگامیست که صرف خالق این عشق و بشر گردد مانند رابطه زیبایی و هنر و هنرمند.

به دلایل ذکر شده نمیتوان تاریخ دقیقی جهت پیدایش یا شکل گیری جریان تصوف یا همان عرفان قایل شد چرا که در مسیر تاریخ با نامهای گوناگون ولی هسته و معنایی ثابت حرکت نموده است و همیشه کسانی که انگیزه کشف ناشناخته ها را در وجود خود داشته اند آنرا در هر جا و مکانی پیدا نموده اند.متاسفانه اندیشه های مغرضانه و قدرت طلب در طول تاریخ بدلیل اینکه این مسلک انسان را به سوی آزادگی و آگاهی راهنمایی می کند همواره نگران بوده و سعی در تخریب آن با روشهای گوناگون کرده اند مانند نسبت دادن صوفیه به جریانهای خارجی یا اتفاقات تاریخی تا بتوانند علتی و آغازی جهت پیدایش آن پیدا کنند لذا هیچگاه موفق به این کار نشده اند زیرا همانطور که ذکر شد نعمت غیر مادی و معنوی در هر جا و در هرکس میتواند بروز کند بطور مثال که افکار مولوی و دیگر بزرگان عرفان و تصوف شرقی را در آثار جدید عرفان غربی یا سرخپوستی پائولو کوئلیو و یا دروس دانشگاههای معتبر جهان هم دید.

یکی‌ از ترانه‌هایی‌ که‌ پائولو کوئلیو سروده‌ است‌:

من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌.

روزی‌، درخیابان‌، درشهر،

پیرمردی‌ را دیدم‌، نشسته‌ برزمین‌،

کاسه‌ی‌ گدایی‌ درپیش‌، ویولونی‌ در دست‌،

رهگذران‌ باز می‌ماندند تا بشنوند،

پیرمرد سکه‌هارا می‌پذیرفت‌، سپاس‌ می‌گفت‌،

و آهنگی‌ سرمی‌داد،

و داستانی‌ می‌سرود،

که‌ کمابیش‌ چنین‌ بود:

من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم ‌ و دراین‌ دنیا هیچ‌ چیز نیست ‌ که‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌.

از بزرگان صوفیه نظیر شیخ ابوالحسن خرقانی نیز در مورد ریشه عرفان تحقیق کرده و متوجه شده که عرفان، در گذشته، یعنی قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولی به لحاظ سند نتوانسته ریشه‌های عرفان قبل از اسلام در ایران را پیدا کند شیخ ابوالحسن خرقانی توجهی به کیش زرتشتی نداشته‌است و مسلما پیدا کردن ریشه‌های عرفان، در ایران، قبل از اسلام، بایستی کیش زرتشتی را هم در نظر گرفت.

 تصوف از كتاب حدائق السیاحه

التصوف

در كتاب غوالی اللئالی ابن جمهور اللحساوی كه ملا محمد باقر در فهرست بحار الانوار نسبت آن كتاب را به ابن جمهور داده است روایت شده كه قال امیر المومنین (ع) التصوف احرف تاء و صاد و واو و فاء و التاء ( ترك و توبه و تقی و الصاد صبر و صدق و صفاء و الواو ورد و ود و وفاء و الفا فرد و فقر و فناء یعنی حضرت سرور اولیا علی مرتضی (ع) فرمود كه تصوف كسی راست كه متصف باشد بمعنی چهار حرف بترتیب حروف كه مجموع آن دوازده وصف شود پس می آید كه شخص مسمّی به این اسم بصفات دوازده گانه موصوف باشد تا آنكه موضوع له حقیقی این لفظ تواند بود و هر كس كه جامع صفات مذكوره نباشد اطلاق این بر او مجاز خواهد بود مانند آنكه شخص مبتدی كه تحصیل علم می كند و او را ملا گویند.

1. ترك 2. توبه 3. تقوی

4. صبر 5. صدق 6 . صفا

7. ورد( ذكر ) 8. وُد 9. وفا

10 . فرد 11. فقر 12. فناء


و ترتیب اوصاف مذكوره و تحصیل آن اول ترك هوا و توبه نمودن و رجوع كردن از معاصی كه صادر شده و تحصیل مرتبه تقوی است و هر مرتبه موقوف است به حصول مرتبه ماقبل پس تا آنكه سه مرتبه اول حاصل نشود داخل در مراتب مرتبه ثانیه نمی گردد و این موافق است با آیه كریمه (ان اولیاء و الا المتقون) زیرا كه صبر و صدق و صفا از اخلاق حمیده از اوصاف اولیاء است و این مرتبه ثانیه است اولی از مرتبه ولایت و معرفت است و مسمّی بعین الیقین و اول ظهور آثار ولایت و تصرف است . ورد وُدّ وفا كه در مرتبه ولایت و معرفت می باشد پس از حصول مرتبه اول و ثانیه است اولی از مرتبه شریعت و آن را صدق الیقین گویند و مرتبه چهارم كه فرد و فقر و فناست و مرتبه سیم از ولایت و معرفت است و آن مرتبه مسمّی بحق الیقین است . هر گاه در این حدیث بنظر صافی تأمل كرده شود جمیع آنچه مشایخ صوفیه در بیان منازل و سلوك در كتب خود ضبط نموده و قرار داده اند استنباط می توان نمود زیرا كه چهار حرف عبارت است از چهار مرتبه سیر و سلوك و اسفار و مقام مجملاً آنكه:

1- سیر الی الله 2- سیر مع الله 3- سیر فی الله 4- سیر فی الخلق

1- مقام شریعت 2- مقام طریقت 3- مقام معرفت 4- مقام حقیقت

1- عالم ناسوت 2- عالم ملكوت 3– عالم جبروت 4- عالم لاهوت

1- علم الیقین 2- صدق الیقین 3- عین الیقین 4- حق الیقین

در آنكه دوازده وصف در مراتب اربعه حضرت قطب الاولیاء (ع) فرموده اشارتی است لطیف و كفایتی است شریف یعنی صوفی نمی باشد مگر اینكه شیعه اثنی عشری بوده باشد و از اینست كه در میان صوفیه مشهور و در كتاب مشایخ مسطور است كه انتساب هر یك از سلسله صوفیه بحضرت سرور اولیاء‍‍‍‍ و یا به یكی از ائمه هدی (ع) منتهی می شود . و جهت توضیح مذكور می شود كه سید شریف محقق در حاشیه شرح مطالعه فرموده و ترجمه آن این است: بدانكه بدرستی سعادت عظمی و مرتبه كبری از برای نفس ناطقه انسانی معرفت صانع است تعالی و تقدس با آنكه از برای اوست . صفات كمالیه و منزه است از صفات نقایص امكانیه و آنچه صادر می شود از صانع از آثار در دنیا و آخرت بالجمله معرفت مبد‍أ و معاد كه كمال نفس ناطقه است و از طریق تحصیل آن به دو وجه میسر است . یكی بطریق نظر و استدلال اگرملازم و متابع ملت انبیایند در هر زمان و هر ملت پس ایشان را متكلم گویند و اگر تابع و ملت نبی زمان خود نیستند ایشان را حكما و مشائی نامند و دیگر به طریق ریاضت و مجاهده اگر ریاضت و مجاهده ایشان به قانون و قرارداد نبی زمان است ایشان را صوفیه خوانند. مراد آن نیست كه به همین لفظ بعینه گفته باشند زیرا كه این لفظ عربی است مثلاً در میان جماعتی كه تكلم با عبری وسریانی و یا غیر آن هر یك فرقه متصف به این اوصاف را به لفظی كه بر قانون خود از برای اشیاء قرار داده اند موصیفین به اوصاف را به كلمه ای تسمیه می نمودند كه در لغت عرب صوفی است و آن سه لفظ دیگر بدین طریق و اگر ریاضت و مجاهده ایشان موافق قانون و قرارداد نبی آن زمان نیست ایشانرا حكمای اشراقی گویند و بدین مضمون نیز محقق طوسی در بعضی كتب خود بیان نموده است . بنابراین تقسیم و تعریف اهل ریاضت و مجاهده تابع شریعت را صوفی می گفته اند پس وضع این لفظ از برای این فرقه از آدم الی یوم القیامه است پس صوفی اطلاق میشود به مرتاض مجاهد مطلق كه موافق قواعد شریعت مقدسه است . جمعی گفته اند كه التصوف صدق التوبه یعنی تصوف بازگشت راست و درست است بخدای متعالی .

الحاج زین العابدین شروانی قدس اله سره العزیز